X
تبلیغات
شیپور

مقاله سرا

این وبلاگ حاوی مقاله های بسیار کاربردی میباشد امیدواریم نهایت استفاده از آنها را ببرید
چهارشنبه 30 اسفند 1391

تاریخ پیدایش اسرائیل


تاریخ پیدایش اسرائیل

پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد. کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت.

در اواخر قرن نوزدهم آئین ناسیونالیستی (1) سراسر اروپا را فرا گرفته بود. بعضی از یهودیان نیز تحت تاثیر این آئین به این نتیجه رسیده بودند که روابط به اصطلاح نژادی که میان یهودیان موجود است یک "ملیت" یهود می سازد و در نتیجه این به اصطلاح "ملت یهود" حقوق ملی عادی اعطا می کند. از جمله این حقوق ملی, حق زندگی جداگانه و حق تاسیس یک دولت یهودی را نام می بردند. استدلال این گونه یهودیان بدینگونه بود که اگر ملت های دیگر اروپایی موفق شده اند بال قدرت خود را در آسیا و آفریقا بگسترند و بر امپراطوری های خود قسمت های وسیعی از این قاره ها را بیافزایند, قوم یهود هم دارای همین حق است. در نتیجه فکر تشکیل یک حکومت خود مختار در فلسطین که یهودی ها آن را به دلیل زندگی موسی و سلیمان سرزمین آبا و اجدادی خود می دانستند برای اولین بار در سال 1882 پا گرفت. با آنکه اروپا از کمک به این ماجرا دریغ نمی ورزید ,اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نیافت و علی رغم کوشش هایی که در سالهای 1882-1897 انجام گرفت, یهودیان کمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت کردند. برنامه یهودیان عملا به شکست انجامید.برای ریشه یابی علل شکست طرح اولیه , نخستین کنگره صهیونی (2) در اوت 1897 در بازل سوئیس تشکیل شد. ریاست این کنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلی و اساسی صهیونی که در کنگره بازل اعلام شد این بود:"هدف ما ایجاد کانون برای خلق یهود در فلسطین است. این کانون باید به وسیله حقوق عمومی تضمین و حمایت گردد."باید دانست که از زمانی که برنامه بازل در سال 1897 تدوین گردید تا هنگام تنظیم برنامه بالتیمور که در سال 1942 انجام یافت؛ صهیونیست ها همیشه تعبیر غیر صریح "کانون" را بر لفظ صریح "دولت" ترجیح داده اند. دلیل این ترجیح آن است که لفظ "دولت" بدون شک موجب می شد مخالفتهایی در محافل مختلف برانگیخته شود. در پایان کنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اینطور می نویسد: "اگر بخواهم کنگره بازل را در یک جمله خلاصه کنم (والبته این کاری است که علنا نخواهم کرد) باید بگویم که در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم. لکن اگر این مطلب را امروز اعلام کنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آینده محققا دیگر بر کسی پوشیده نخواهد ماند.برای استعمار فلسطینیان, یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر وسائل برای یک استعمار و یک یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشکیل گشت."تراست کوهرنیال یهود (1897) ,کمیسیون استعمار, کولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و کمپانی برای رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزارهایی بودندکه سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند.

فعالیت های دیگری نیز در حال انجام بود. لابی صهیونیستی مدام در حال رایزنی با انگلستان بود تا اجازه دهد یک مستعمره نشین صهیونیست خود مختار در شبه جزیره سینا مستقر گردد اما این فعالیت ها بی نتیجه ماند. چرا که دولت انگلیس می ترسید با حضور صهیون ها در آن جا اغتشاش پیش آید که به ضرر دولت بریتانیای کبیر تمام می شد. مقارن با شروع جنگ جهانی اول , استعمار صهیونی فلسطین پس از 30 سال کوشش و فعالیت پیشرفت بسیار کمی داشت و صهیونیست های مقیم فلسطین اقلیت بسیار کوچکی را تشکیل می دادند و تنها شامل یک درصد جمعیت یهود در سراسر جهان بودند. فعالیت صهیونیست ها هم ترس و هم مخالفت یهودیان دیگر را برانگیخت. این دسته از یهودیان راه حل مسئله یهود را خود مختاری در سرزمین فلسطین نمی دیدند و خواهان در هم آمیختن یهودیان با مردم اروپا و ایالات متحده بودند.یهودیان فلسطین حتی 8 درصد کل جمعیت فلسطین را هم تشکیل نمی دادند و به زحمت 2.5 درصد از زمین های فلسطین را در تصرف داشتند. با شروع جنگ جهانی دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. جنگ جهانی اول عامل اتحادی شد که در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونی باز کرد و زمینه را برای خرید و غصب املاک خلق عرب فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونی را در سال 1948 مهیا ساخت. بخش عمده ای از فلسطین تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود. گرچه این امپراطوری نیز غیر مستقیم اهداف و منافع انگلستان را تامین می کرد.در بهار 1916 با فعل و انفعالات کشور ها و کم و زیاد شدن قدرت ها, موافقت نامه های سری بر سر تقسیم سرزمین های عثمانی میان انگلیس, فرانسه و روسیه تزاری تنظیم گردید. این عهد نامه مقرر می ساخت که بخش اعظم فلسطین باید بین المللی شود. انگلیس که ضعیف شده بود با این توافق سخت مخالفت می کرد و با حمایت از صهیونیست ها می خواست از نفوذی که آنها در ایالات متحده و فرانسه داشتند استفاده کند و مسئله قیومیت بین المللی فلسطین را منتفی سازد. دائما به گوش صهیونیست ها می خواند که باید به بسط برنامه استعمار در فلسطین پرداخت. در آغاز صهیونیست ها بصورت گروه های کوچکی به فلسطین وارد می شدند و اهداف سیاسی, استعماری خود را در زیر پرده ی انگیزه های مذهبی یا انسانی مخفی کرده بودند. در این هنگام اعراب فلسطینی می پنداشتند که این مهاجران زائرانی هستند که تمایلات مذهبی آنها را به "ارض مقدس" کشانده و یا پناهندگانی هستند که پس از تحمل زجر و شکنجه از اروپای شرقی رانده شده اند و در جستجوی پناهگاهی در فلسطین هستند. نتیجه این شد که اعراب فلسطین از این گروه ها صمیمانه و برادرانه استقبال کنند.شیوه رفتار مهمان نوازانه اعراب کم کم جای خود را به سو ظن و ناراحتی داد. اخراج مرتب زارعان و کارگران همچنین تحریم محصولات اعراب تنفر عمومی را برانگیخت, اما هنوز اعراب متوجه جنبه ناسیونالیستی و سیاسی برنامه بسیار وسیع صهیونیست ها نشده بودند.انگلیس پس از آن که از کارهای ابتدایی فارغ گردید در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. صهیونیست ها هم بیکار نبودند. از کنفرانس صلح تقاضا کردند تا قیومیت فلسطین را به بریتانیا بدهد. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت وسیع صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمانی به نام" هاگاتا" ترتیب دهند.در 9 دسامبر 1917 بیت المقدس (اورشلیم) توسط انگلیس اشغال شد و چشم و گوش عرب ها را کمی باز کرد. از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد.در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت.در طی 30 سال قیومیت انگلیس جماعت مستعمره نشین های صهیونیست 12 برابر جمعیتی شدند که در 1917 در فلسطین بودند. این جماعت با حمایت و عنایت بریتانیا موسسات مخصوص خود را بسط داده سازمان نظامی کاملی فراهم آورد. صهیونیست های پولدار زمین های فلسطینیان را به چند برابر قیمت از آنها می خریدند و در این راه از دلال های ایرانی و عربی استفاده می کردند. (برای مثال سید ضیا عامل کودتای 1299 پس از متواری شدن از ایران به فلسطین رفت و به کار خرید زمین برای صهیون ها مشغول شد)البته انگلیس پیش خود حساب می کرد که این همکاری منافعش را نیز در بر دارد. از این جهت هر بار که صهیونیسم سعی می کرد جنبش ایجاد یک دولت را تسریع کند دست به حمله متقابل می زد و چوب لای چرخ این کار می گذاشت. جنگ دوم جهانی رو در رو شدن دو طرف را تسریع کرد و موجب شد اتحاد انگلیس-صهیونیست به هم بخورد. در سال 1945 استعمار صهیونیستی فلسطین که 30 سال از طرف امپریالیسم بریتانیا حمایت شده بود در جستجوی حامی قدرتمند تری برآمد . برای اینکار ایالات متحده امریکا گزینه مناسبی بود چرا که جمیع شرایط را دارا بود. سر انجام در 29 نوامبر سال 1947 سازمان ملل متحد رای به حمایت از دولت استعماری صهیونی در فلسطین را داد. اعراب فلسطین در اثر 30 سال قیومیت انگلیس آنقدر ضعیف شده بودند که آمادگی مقابله و مقاومت در برابر حمله جماعت صهیونیست را نداشتند. این جماعت علاوه بر اینکه سازمان یافته و مسلح شده بودند ,از پشتیبانی جامعه بین المللی آمریکایی-اروپایی نیز برخوردار بودند. آلمان نیز کمک های اقتصادی وسیعی به دولت صهیونیستی به عنوان غرامت کرد. (حال شاید بفهمیم که صهیونیستها با بزرگ کردن کشتار یهودیان توسط هیتلر چه هدفی را دنبال می کرده اند).مطابق برنامه ای که هرتزل در سال 1897 تنظیم کرده بود باید "خلقی را که بر اثر نداشتن کار از همه چیز محروم است به ماورا مرز سوق داد". در سال 1919 هم وایزمن ایجاد کشور یهودی نشین را توصیه کرد و گفت باید در فلسطین همان قدر یهوی باشد که در انگلستان انگلیسی است. هدف صهیونیسم غیر عربی کردن فلسطین بود تا بتواند آنرا صهیونی کند. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله ی جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر برای فلسطینیان از این نوع قوانین بود. پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد.کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان از راه ترور و وحشت. به مثال های قبل باید قتل عام های شهر ها و دهکده های:" ایکریت(1953),عفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان یونس را نیز اضافه کرد. انگلستان (که باز از در دوستی با صهیون ها درآمده بود) به همراه فرانسه و صهیونیست ها در سال 1956 به مصر حمله کرد. که در شش تصمیم جداگانه از سوی سازمان ملل محکوم شد. صهیونیست ها بیکار نبودند و هر از چند گاهی به فلسطینیان حمله می کردند. حما(آوریل 1961),غلپیه و غزه در دسامبر 1955 و مارس 1962 از این حملات بودند.شورای امنیت هم این حملات را محکوم می کرد!!فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت کامل فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که البته هیچ وقت تحقق نیافت.در پایان اکتبر و اوایل نوامبر سال 1956 دولت صهیونی از فرصت استفاده کرد و در هنگامی که فرانسه و انگلیس به مصر حمله کرده بودند قسمتی از صحرای سینا و حاشیه نوار غزه را اشغال کرد و در مقابل درخواست های مکرر سازمان ملل مبنی بر پس دادن زمین های فلسطین و مصر می گفت این نواحی جزو قسمت تاریخی و میراث ملی صهیونیست هاست و تازه ادعا می کرد این سرزمین های اشغال شده فقط قسمت کوچکی از سرزمین اسرائیل است. در سال 1964 با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) , فلسطین وارد دور تازه ای از حیات خود شد.

گوشه ای از تاریخچه تشکیل اسرائیل را گفتیم.ماجرای جنگ های اعراب و اسرائیل,تشکیل حماس, قراردهای های صلح اسلو و کمپ دیوید,تشکیل مجلس و دولت فلسطینی باشد برای وقتی دیگر...

پاورقی ها:

1-ملیگرایی

2-صهیون نام کوهی است در فلسطین که در غرب آن را صیون میخوانند و چون صهیونیسم اثیره غرب است در نتیجه این تلفظ بیشتر رواج دارد.


اسرائیل، تنها حکومت برخواسته از دین یهود که ارض مقدس را در سلطه خود دارد، چگونه پا به عرصه وجود گذاشت؟ در میان میلیونها عرب مسلمان و متعصب و میلیونها مسیحی قدرتمند اروپایی و آمریکایی، چگونه این دژ یهودی سر برافراشت و میعادگاه مذاهب اولوالعظم را از آن خود کرد؟

صهیونیسم، ایدئولوژی شوونیسمی و مذهبی (کلریکالیسمی) اسرائیل که تاریخ این کشور مرموز و قدرتمند را می سازد، کلید جواب سؤالات ماست به واسطه این ایدئولوژی آرمانگرا و تاریخی ماهیت حکومت اسرائیل و شرایط جهانی سیاسی- اقتصادی که این کشور در بطنش پرورش یافت، بر ما آشکار می شود. تاریخ صهیونیسم مرور قوانین کاپیتالیسم جهانی است و گره گشای روابط اقتصادی قدرت های برتر جهان که در هاله ای پیچیده و مبهم از رنگ و لعاب های ملی- مذهبی و یا ایدئولوژیکی در هم تنیده شده است. صهیونیسم کتاب راهنمای اصول انعطاف پذیر سیاست است، چرا که سیاستمداران تنها منافع همیشگی دارند، نه دوستان همیشگی! و بالاخره صهیونیسم الگوی جامعه شناسی قوم یهود است، مومنینی متعصب، جوامعی به شدت بسته و محدود به خود و یهوه صبا یموت (خدای مخوف وسخت گیر وجزم اندیش عهد عتیق) که حتی در روزگار مرگ خدا (به قول نیچه) به حیات خود ادامه داد و اینک نیز در میان قوم بنی اسرائیل (صرف نظر از هر مکانی که در آن زندگی می کنند) حی و حاضر است. یوری ایوانف در فصل اول کتاب به مبانی فلسفی و تاریخی اندیشه صهیونیسم می پردازد. و در این راه از افکار بزرگان و اندیشمندان بنیان گذار صهیونیسم سود می برد، مردانی چون تئودور هرصل- مارتین بابر- ناهوم ساکالو- احدها آم- آرون و ایزمن و... که هر یک به نوبه خود بخش عظیمی از اندیشه صهیونیسم را ساخته و پرداخته، کرده اند. اهداف این ایدئولوژی (که ماهیت حقیقی آن را دربرمی گیرد و نمایشگر بانیان قدرتمند و متنفذ آن است) در همین ابتدای کار از شیوه های تبلیغاتی و توجیحی آن جدا می شود و در دو شاخه موازی به پیش می رود ( همان گونه که بنیان گذاران آن چنین مراحلی را طی کردند). سرمایه داران قدرتمند یهودی که به واسطه پیوستگی قوم یهود در سراسر جهان شبکه ای منسجم و کارآمد از هم کیشان خود را به سهولت در چنگ خویش داشتند و از نیروی فکری و مادی و مالی آنان حداکثر بهره کشی را می کردند به تدریج پس از چندین قرن خود را در مقابل شرایطی یافتند که پیوستگی قوم یهود را زیر سؤال می برد و با گسستن پیوندهای احساسات قومی- مذهبی و نژادی یهودیان در جهان، قدرت فائقه آنان را در رهبری این بلوک عظیم و سازمان یافته سرمایه به شدت تضعیف می کرد. جماعت های یهودی (متانسب با تعاریف ماکس وبر از مفاهیم جامعه و جمعیت) کم کم دست از زبان عبری برمی داشتند و در محیط و کشور محل سکونت خود حل می شدند. پذیرفتن زبانهای جدید و ازدواج با ساکنین غیر یهودی (مثلاً در آلمان یا انگلستان) بحران سرمایه های اجتماعی- فرهنگی بلوک یهودیان را وارد مراحل جدیدی می کرد و کلیمیان ثروتمند و شرکای غیر یهودی متنفذشان را پیش از پیش نگران می ساخت. جهان نوین، پس از گذار از مرحله فئودالیسم به عصر سرمایه داری هرگز نمی توانست از چنین شبکه قدرتمند- منسجم و بسیار ثروتمند جهانی چشم بپوشد، گواینکه بارشد ارتباطات و طراحی مفاهیمی چون پلورالیسم سیاسی و دینی و البته اجتماعی و دولت ملی (که اجازه مشارکت آزاد و تمام کمال را به اقلیت یهودیا می داد و احساس اقلیت بودن و روح قومیت سامی را از آنان گرفت) ناخواسته به تضعیف و اضمحلال این شبکه یاری می رساند. در چنین حال و هوایی بود که صهیونیسم متولد شد و برای احیای قوم جهانی یهود قیام کرد. صهیونیسم از همان نطفه تولد خویش چیزی جز ابزار بازسازی تسلط یهودیان ثروتمند و قدرتمند به شبکه از هم گسیخته و پراکنده یهودیان جهان نبود. صهیونیسم به دنیا آمد تا دیوار حصار را دوباره در میان یهودیان و غیر یهودیان برپاکند و این جریان های عظیم سرمایه های مالی- اجتماعی و البته سیاسی را دوباره به هم پیوند زند. اصالت خون یهود (که تنها از طریق مادر حفظ می شود)، تعصبات مذهبی، برتری طلبی های قومی و گتوهای اجتماعی و اقتصادی دوباره از نو زنده شدند و در عرض کمتر از یک قرن به حکومت راست گرا و افراطی اسرائیل تبدیل گشتند و در پی افسانه (آرزوی کلیمیان برای بازگشت بر ارض موعود) نظریه پردازان صهیونیسم رودی خروشان از دلایل تاریخی و توجیهی دروغین به راه انداختند تا برادران هم کیش خود و مردم تمام جهان را به فریبند. نام این اندیشه نیز بر اساس خط مشی برگزیده شده است. صیون یا صهیون نام کوهی است در اورشیسم که هیکل یا معبد بنی اسرائیل بر آن ساخته شده بود، لذا معنی لغوی صهیونیسم، هواخواهی از اصول تمرکز دادن بنی اسرائیل است در فلسطین بر این اساس تاریخ تولد صهیونیسم به قرنها قبل باز می گردد. حال آنکه این اندیشه در اواخر قرن 18 متولد شد، در قرن نوزدهم پا گرفت و در قرن بیستم به بار نشست. یوری ایوانف، محقق و مؤلف کتاب پس از بررسی اصول حقیقی و پرداختن به عملکردهای صهیونیستی و جدا ساختن این اهداف از افکار و فلسفه های تبلیغاتی آن، به نقد و ابطال تک تک این افسانه ها میپردازدو دلایل سیاسی روانی و جامه شناختی ساخته و پرداخته شدن هر یک از این افسانه ها را با توجه به شرایط جهانی و موقعیت یهودیان جهان توضع می دهد. هنگامی که در مرحله بعد نویسنده ساختارهای کنگره یهود تراست اقتصادی یهود- سازمان جهانی صهیونیستها و... دیگر تشکیلات جهانی صهیو نیستی را توضیح می دهد و نحوه تعامل این سازمان ها را همچون پیکری واحد با قدرتهای اول جهان به نمایش می گذارد، مطالعه دقیق اصول ایدئولوژیک توجیهی و انعطاف پذیر فصل اول خود را نشان می دهد و چگونگی انطباق اندیشه صهیونیستی را با شرایط روز و نیازهای وقت آشکار می کند. در حالی که اهداف در جای خود با قدرت حاضر هستند ما صهیونیسم را در کنار تزار روسیه- نخست وزیر انگلستان- رئیس آمریکا و از همه جالب ترهمگام با فاشیسم آلمان وایتالیا می یابیم!!! رقابت شبکه های قدرتمند وثروتمند یهودی (که متناسب با اقامت درآلمان- انگلستان- فرانسه یا آمریکا ازمنافع شاخه خود دفاع می کردند) وشرایط جهانی (که درپی رونسانس وانقلاب صنعتی با سرعتی بسیار بالا به سوی تغییر وتحول می تاخت) چنین انعطاف پذیری ایدئولوژیکی را می طلبید. درسیرچنین روند پرپیچ خم وطولانی است که ما چرخش صهیونیسم از سوی انگلستان و برتری یافتن یهودیان ثروتمند وسرمایدار مقیم آمریکا (در پی دو جنگ جهانی وتوفیق یافتن آمریکا در جهان) را می بینیم وروابط مخفیانه سازمانهای صهیونیستی را با آلمان نازی مورد مطالعه قرار می دهیم وانگیزه های طرفین را (که در ظاهر دشمن خونین یکدیگرمحسوب می شدند) بررسی خواهیم کرد. این که چرا کشتار وآزار یهودیان توسط آلمان نازی مورد حمایت صهیونیسم ها بود و سازمانهای امنیتی اس-اس یا گشتاپو بر اساس چه منافع اقتصادی- سیاسی و ژئوپولیتیکی با سازمانهای امنیتی صهیونیستی واقع در فلسطین همکاری بی چون و چرا می کردند و یهودیان را مستقیماً به فلسطین منتقل می کردند یا در اردوگاههای کار اجباری ( به اصطلاح) آموزش می دادند!!! اینکه چرا انگلستان، سرزمین مادری اولین سازمانهای صهیونیستی از مهاجرت یهودیان به فلسطین جلوگیری کرد و به واسطه کدام فشارهای اقتصادی و سیاسی و از جانب کدام جریانها و کشورها سرانجام تسلیم شد و شرایط را برای تشکیل حکومت اسرائیل در فردای پایان جنگ جهانی فراهم ساخت و... صدها سؤال مکاشفه آور و بحث برانگیز در باب ماهیت حکومت اسرائیل و سیاست های داخلی و خارجی آن را می توانیم در این بخش بیابیم. تیز هوشی رهبران صهیونیست که در هر نقطه و هر لحظه منافع خویش را به درستی تشخیص می دادند و از میان دریایی از آتش و خون و دسیسه راه خویش را می یافتند بیش از همه چیز در این میان جلب توجه می کند و انسجام بی مانند جهانی و عملکرد دقیق و منسجمشان هر مؤلف و محققی را تحت تأثیر قرار می دهد. در کنار آن از بحث ها و تحلیل های دقیق یوری ایوانف از منافع متنوع و فراگیر قدرت های جهانی که در فصل مشترک خود منجر به تأسیس اسرائیل در ارض مقدس گشت نیز نمی توان به راحتی عبور کرد، انگیزه هایی همانند نفوذ در خاورمیانه و تسلط بر منافع نفتی- انسجام مجدد بلوک قوم جهانی یهود و سودآوری میلیاردی آن برای کمپانیهای قدرتمند- جدا کردن کارگران یهودی از اندیشه های رادیکالیستی و چپ گرایی که در قرن نوزدهم و بیستم در اوج قدرت خودبه سرمی برد و....

سرانجام در فصل سوم نویسنده به توضیح و تشریح ساختار جهانی یهود بعد از تشکیل حکومت اسرائیل می پردازد. و دگردیسی این سازمانهای جهانی و ملی اسرائیلی را تشریح می کند. دگردیسی و تبدیل شدن از سازمانهای انقلابی برای تشکیل اسرائیل به سازمانهای به شدت راست گرا و محافظه کار برای حفظ اسرائیل. هر چند تعداد بسیاری از این سازمانهای محافظ و نگهبان نه پدران معنوی اسرائیل بلکه فرزندان خلف آن هستند که پس از تشکیل اسرائیل پا به عرصه وجود گذاشته اند. اسرائیل و صهیونیسم واقعیتهایی هستند ملی- مذهبی- اقتصادی و جهانی!!! برای مبارزه با این هیولای چند سر باید این وجوه متنوع و فراگیر آن را به درستی شناخت و از نقاط ضعف- تضادها و شکاف های آن پرده برداشت؛ تضادهایی مانند رویارویی احزاب مذهبی یا سکولار در اسرائیل، شکل گیری اختلافات طبقاتی و تضاد منافع، بروز مشکلات قومی میان اشک نازیها ( یهودیان اروپایی تبار) و سفاردینها (یهودیان آسیایی تبار)، تقابل دولت رفاه و ساختار کیبوتس در مقابل نئولیبوالیسم بازار آزاد و تجارت جهانی که همگی بر دولت حداقلی تأکید دارند و... از جمله این شکاف ها هستند.

در این راستا شناخت اهرمهای اقتصادی- سیاسی- تبلیغاتی و اجتماعی صهیونیستها که در فصل سوم باز شمرده شده، راهنمایی ارزشمند و الگویی مناسب برای تحلیل سیاست های داخلی و خارجی اسرائیل و قدرت های جهانی به شمار می رود.


تعریف صهیونیسم

واژه صهیونیسم به صهیون که کوهی در قدس است نسبت داده می‌شود، بعد از آن این نام بر قدس نهاده شد و سپس تمام فلسطین به این نام خوانده شد، بعد از این هم نام یک جنبش سیاسی شد که هدف از آن تحقق اندیشه سیاسی برپایی دولت مستقلی برای ملت یهودی بود.

هرتزل در اولین کنگره یهود که در سال ۱۸۹۷م. برگزار شده بود گفت: صهیونیسم در واقع «حرکت ملت یهود برای رسیدن به فلسطین است»

برخی دیگر از یهودیان از آن به‌عنوان «جریان آزادی‌خواهی ملی یهودیان» نام بردند.[۷]

مضمون اندیشه صهیونیستی بازگشت به سرزمین موعود و برپایی دولت یهودی بر آن است.

اصل این اندیشه به عصر آوارگی و پراکندگی یهودیان به‌دست بابلی‌ها یعنی به حدود شش قرن پیش باز می‌گردد، ولی تا اواسط قرن هجدهم میلادی این اندیشه‌ها فاقد دورنمای مشخص، هدف و راهکار بود.

در قرن هجدهم و دقیقا در سال ۱۸۶۳ در شهر لنینگراد (پترزبورگ) سازمانی تشکیل شد که بر خود نام «اتحادیه اسرائیلی برای عموم جهان» نام نهاده بود که اهدافی دقیقا همانند اهداف جنبش صهیونیسم داشت.[۸] اهدافی که بعدها برای جنبش صهیونیسم ترسیم گردید، در سال ۱۸۷۱ سازمان «دوستداران صهیون» در روسیه سفید شکل یافت.

اما در رابطه با به‌کارگیری واژه «صهیونیسم» در معنای اصطلاحی آن باید گفت که اولین بار در سال ۱۸۹۰ توسط «ناتان پیرنبوم»[۹] به‌کار رفت، این در حالی است که هرتزل مسئله کشف صهیونیسم توسط پیرنبوم را رد نمود که این مسئله باعث خصومت بین دو شخص شد به‌نحوی که پیرنبوم صهیونیسم را ترک گفته و با آن به ضدیت پرداخت.


صهیونیسم (scionisme  )

یک جریان ناسیونالیستی متعصب متعلق به بورژوازی یهود است که در اواخر قرن گذشته در اروپا به وجود آمد و اکنون به ایدئولوژی رسمی دولت تجاوز گر اسرائیل بدل شده است. این نام مشتق از صهیون ـ محلی در نزدیکی شهر اورشلیم است که برای یهودیان نیز دارای تقدس است. در سال 1897 جمعیتی به نام سازمان جهانی صهیونیسم بوجود آمد که هدف خود را انتقال تمام یهودیان جهان به فلسطین اعلام کرد. این سازمان اکنون دارای قدرت مالی برابر با دارایی بزرگ ترین شرکت های انحصاری جهانست، سهامدار شرکت های متعدد اسرائیلی و صاحب زمین ها و موسسات کشاورزی و واحدهای تولیدی و توزیعی عدیده است، مرکز آن درایالات متحده امریکاست و فعالیت های جمعیت های صهیونیست را در بیش از 20 کشور جهان کنترل می کند.  جمعیت های متعدد، کلوب ها، کمیته ها و اتحادیه های فراوانی وابسته بدانند. باید گفت که صهیونیست ها در آغاز به خاطر منافع و ساخت و پاخت های امپریالیستی حاضر بودند «کانون یهود» را در امریکای لاتین یا در کنیا یا در اوگاندا یا در اروپای شرقی بوجود آورند.   بورژوازی یهود با تحریک احساسات ناسیونالیستی و تعصب های ملی سالیان درازیست که در زیر پرچم صهیونیست با نیروهای مترقی به مبارزه برخاسته و این جریان را به حربه ای در خدمت محافل ارتجاعی و امپریالیستی بدل کرده است. شالوده صهیونیسم این اندیشه است که یک ملت واحد یهود مرکب از یهودیان سراسر جهان، صرف نظر از کشوری که میهن آنهاست وجود دارد. این اندیشه از نظر سیاسی ارتجاعی و حربه نفاق افکنی است و از نظر علمی بی پایه و غیر منطقی است. صهیونیسم قوم یهود را دارای وضع استثنایی در جهان می داند که به عنوان برگزیده خدا دارای رسالتی ویژه است. صهیونیسم در درجه اول با منافع پرولتاریای یهود مغایر است. صهیونیسم سالیان متمادی کوشش اصلی خود را متوجه ایجاد نفاق و تضاد بین یهودیان هر کشور و خلقی که در میان آنها می زیستند کرده و در تحریک دشمنی و کینه بین یهودیان و سایر خلق ها می کوشد. از این نظر بین صهیونیسم و آنتی سمیتیسم که نقطه مقابل اولیست تفاوتی نیست. هر دو صهیونیسم و آنتی سمیتیسم  (ضد یهود) ـ جریان ارتجاعی، نژاد پرستانه، ناسیونالیستی کور و دشمن اتحاد زحمتکشان است و مارکسیسم با تمام قدرت هر دو را رد می کند. صهیونیسم اینک دیگر تنها ایدئولوژی نیست بلکه سیستم ارتباطات پرشاخه و موسسات بی شماری نیزهست و مجموعه نظریات، سازمان ها، سیاست ها و روش های سیاسی و اقتصادی بورژوازی بزرگ یهود را که با محافل انحصاری ایالات متحده امریکا و سایر کشورهای امپریالیستی جوش خورده اند تشکیل می دهد. محتوی  اساسی صهیونیسم، شوئنیسم جنگ طلبانه و ضد کمونیسم است.صهیونیسم می کوشد در کشورهای مختلف جهان، کارگران و زحمتکشان یهود را از محیط کار و زندگی و فعالیت خود از بقیه کارگران و زحمتکشان جدا کند و مانع شرکت آن ها در نهضت کارگری و دموکراتیک گردد. صهیونیسم با اشاعه نظریه غلط «وحدت منافع ملی یهودیان» می خواهد تضاد بین کارگر و سرمایه دار را بین استثمار کننده و استثمار شونده یهود را مخفی کند و در حقیقت منافع حیاتی زحمتکشان یهود را در پیشگاه منافع بورژوازی بزرگ و ثروتمند یهود قربانی کند. امپریالیسم جهانی از صهیونیسم در توطئه های ضد ملی، ضد جنبش آزادیبخش و ضد سوسیالیسم بهره فراوان بر می گیرد و با فریب و اغوای توده های یهود نقشه های شیطانی و ضد خلقی خود را عملی می کند.نقطه مقابل صهیونیسم آنتی سمیتیسم (آنتی یعنی ضد، سمیت یعنی سامی ـ نژادی که یهودیان نیز به آن متعلقند) ـ روش خصمانه نسبت به یهودیان به طور اعم است که هرگونه ملاحظات طبقاتی و اجتماعی را نادیده می انگارد. آنتی سمیتیسم در همه جا به عنوان سلاحی برای نفاق افکنی و انحراف توجه زحمتکشان از مسائل واقعی اجتماعی و سیاسی به کار رفته ، چه بسا به صورت های غیر انسانی وکشتار های جمعی و نفی بلد و آواره ساختن ها تجلی کرده  است و یا به صورت تبعیض های گوناگون، حق کشی ها، سختگیری های مستقیم و غیر مستقیم در آمده است. آنتی سمیتیسم مانند صهیونیسم تنها به سود طبقات استثمارگر و نیروهای ارتجاعی است که از این راه به مبارزه طبقاتی و اتحاد زحمتکشان خلل وارد می سازند.


ریشه های فکری و اعتقادی صهیـونیســم

صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند. کلمه صهیونیسم برگرفته از اسم "جبل صهیون" در قدس شرقی است ؛ جایی که حضرت داوود پس از مهاجرت از حبرون (الخلیل) به بیت المقدس در قرن یازده قبل از میلاد قصر خود را در آن مکان بنا نهاد. این اسم به بازسازی مجدد معبد حضرت سلیمان و مملکت حضرت داوود (ع) به پایتخی قدس دلالت دارد.جنبش صهیونیسم جدید با یک یهودی اتریشی الاصل به نام هرتزل مرتبط است. کسی که اولین مبلغ و بنیانگذار اندیشه صهیونیسم جدید و معاصر است و جنبش صهیونیسم در جهان بر پایه افکار و اندیشه های وی بنا گذاشته شد.

تاسیس صهیونیسم و مهم ترین شخصیت های آن:

صهیونیسم جهانی دارای ریشه های تاریخی، فکری و سیاسی است که به مقاطعی از این جنبش اشاره می شود:

1ـ کلمه صهیون برای اولین بار در عهد قدیم در هنگام فرمانروایی حضرت داوود از سال 1000 تا 960 قبل از میلاد به کار رفت.

 2ـ اولین اهداف جنبش مکابی ها که پس از آزاد شدن از بابل 586 تا 538 میلادی تشکیل شد، بازگشت به صهیون و احداث معبد سلیمان بود .

3ـ بارکوخیا بانی جنبش 118ـ 138 میلادی، روح حماسی را در جان و دل یهودیان زنده کرد و آن ها را به تجمع در فلسطین و تشکیل دولت یهودی در آن تشویق می کرد

4ـ جنبش موزس الکریتی که شبیه جنبش بارکوخیا بود .

5ـ مرحله رکود و توقف فعالیت های یهودیان به علت اختلافات میان آن ها و ظلم و ستم هایی که به آن ها می شد. با این وجود احساس ملی گرایی نزد یهودیان همچنان آتشین ماند و ضعیف نشد.

 6ـ جنبش دیوید روبین و شاگردش سولومون مولوخ 1501 ـ 1532م. آن ها یهودیان را به ضرورت بازگشت برای تشکیل "اسرائیل" در فلسطین تاکید داشتند.

7ـ جنبش منشه بن اسرائیل 1604 ـ 1657م. هسته اصلی صهیونیسم بود که طر های صهیونیسم را تهیه و به پیش می برد و با هدف اجرای این طرح ها و توطئه ها از بریتانیا برای تحقق اهداف صهیونیسم بهره جست.

8ـ جنبش سبتای زیفی 1626 ـ 1676م. وی مدعی شد که حضرت مسیح یک یهودی مخلص است. بنابراین یهودیان همراه با او خود را برای بازگشت به فلسطین آماده می کردند، اما مسیح مخلص! از دنیا رفت.

9ـ جنبش بازرگانان که روچلد و موسی مونتفیوری رهبری آن را بر عهده داشتند. هدف این جنبش احداث شهرک های یهودی در فلسطین به عنوان اولین گام جهت مصادره و تملک زمین و پس از آن اقامت دولت یهود بود

10ـ جنبش "فکری استعماری یهودیان" که در آغاز قرن نوزدهم خواستار تشکیل دولتی یهودی در فلسطین شد.

11ـ جنبش صهیونیستی خشونت طلب که به دنبال قتل عام یهودیان در روسیا در سال 1882م. تشکیل شد. در این دوره هیکلر ژرمنی کتابی تحت عنوان "بازگرداندن یهودیان به فلسطین بنا به گفته های انبیا" تالیف کرد

12ـ ناثان برنباوم نویسنده آلمانی در سال 1893م. اصطلاح صهیونیسم را به کار برد.

13ـ در سال 1882م. برای اولین بار در روسیه جنبشی تحت عنوان "عشق صهیون" تشکیل شد. هواداران این جنبش نشست هایی تحت عنوان "دوستداران صهیون" برگزار می کردند. در سال 1890 این گروه ها به اسم "جمعیت کمک به صنعت کاران و کشاورزان یهودی در سوریه و فلسطین و احیای زبان عبری" به رسمیت شناخته شدند.

 14ـ صهیونیسم جدید جنبشی منسوب به تئودور هرتزل روزنامه نگار یهودی است که در تاریخ 2/5/1860م. در بودابست به دنیا آمد. وی در سال 1878 در دانشگاه فینا لیسانس حقوق گرفت و هدف اصلی و آشکار وی رهبری یهود و حکومت بر جهان بود که ابتدا با تشکیل دولتی برای یهودیان در فلسطین شروع می شد. هرتزل در این خصوص دو بار با سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی مذاکره کرد اما به نتیجه ای نرسید. به دنبال مخالفت سلطان عبدالحمید یهودیان جهان تلاش خود را بربراندازی امپراتوری عثمانی و نابودی خلافت اسلامی متمرکز کردند.

 15ـ هرتزل در سال 1897م. اولین کنگره صهیونیسم را برگزار کرد. وی در این خصوص از محاکمه دریفوس افسر یهودی ساکن فرانسه به جرم خیانت و فروش اسرار نظامی به آلمان که بعدها تبرئه شد، سوء استفاده و بهره برداری های زیادی نمود. هرتزل به خوبی مشکلات و گرفتاری های یهودیان را از طریق این واقعه به تصویر کشید و کتاب معروف خود یعنی "دولت یهود" را منتشر ساخت. این کتاب طرفدارانی برای هرتزل دست و پا کرد و این امر وی را به تشکیل اولین کنگره صهیونیسم در بال سوئیس (از 29 ـ 31/8/47) ترغیب کرد. وی در مورد این کنگره می گوید:"اگر از من بخواهند که نتایج و اعمال این کنگره را به صورت خلاصه بیان کنم، در برابر همگان خواهم گفت که من دولت یهودی را بنیان گذاردم." وی موفق شد که یهودیان جهان را دور خود جمع کند. همچنین هرتزل توانست خاخام های یهود را که خطرناک ترین قوانین و مقررات در طول تاریخ جهان را تحت عنوان "پروتکل های حکمای صهیون" تدوین کردند، نزد خود گرد آورد. این کتاب برگرفته از آموزه های کتاب های تحریف شده یهودیان است که نزد آن ها بسیار مقدس هستند. از این زمان به بعد یهودیان سازمان های خود را قویتر ساختند و به دقت و مخفیانه برای تحقق اهداف توسعه طلبانه و سرکوبگرانه شان که هم اکنون نتایج آن برای همگان روشن است، به فعالیت پرداختند.     

افکار و اعتقادات

صهیونیسم اندیشه و اعتقادات خود را از کتاب های مقدسی که یهودیان آن ها را تحریف کرده، گرفته اند و به عبارت دیگر این جنبش افکار و اندیشه های خود را در کتاب "پروتکل های حکمای صهیون" به تصویر کشیده است. ـ صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.
ـ هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده خدای آن ها یعنی یهوه است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که از نیل تا فرات است، می دانند.

ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند. آن ها معتقدند که بهترین راه و شیوه برای حکمرانی بر جهان تشکیل حکومت بر پایه خشونت و ارعاب دیگران است. ـ صهیونیسم خواستار بهره برداری از آزادی سیاسی برای سیطره بر ملت هاست و می گویند:"باید بدانیم که چگونه طعمه را به آن ها بدهیم تا در دام ما گرفتار آیند."
ـ صهیونیست ها می گویند:"زمان حکمرانی دین گذشته است و اکنون حکومت از آن طلاست (پول و اموال) و باید به هر وسیله ممکن آن را قبضه خود داشته باشیم تا راه سیطره ما بر جهان را هموار سازد." ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند. ـ می گویند: باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم. ـ می گویند: باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد. ـ می گویند: باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند." ـ می گویند:" شعارهای آزادی و مساوات و برادری سر می دهیم تا مردم فریب آن ها را بخورند و این شعارها را سردهند و ما نیز در پس پرده به اهداف خود برسیم. ـ می گویند: باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم. ـ می گویند: تلاش خواهیم کرد که رهبران تحت نظر ما باشند و عزل و نصب آن ها به دست ما باشد و انتخاب آن ها بر اساس میزان بی توجهی به اخلاق دینی و حب ریاست و کم تجربگی است. ـ می گویند: بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد.
ـ می گویند: حتما باید میان حکام و ملت ها شکاف و اختلاف ایجاد کرد تا حاکمان چون نابینایی که عصایش را گم کرده برای تثبیت قدرتش به ما پناه آورد. ـ می گویند: باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.ـ می گویند: ملت های فقیر و مظلوم را از ظلم حکومت ها نجات می دهیم، آن وقت از این ملت ها می خواهیم که به صفوف سربازان ما یعنی سوسیالیست ها، آنارشیست ها، کمونیست ها و ماسیونرها بپیوندند. با استفاده از حربه گرسنگی و فلاکت بر همه این ملت ها و مردم حکومت خواهیم کرد و بازوهای آن ها را برای نابودی و سرکوب هر کسی که سد راهمان می شود، به کار می گیریم. ـ می گویند: باید بحرانهای اقتصادی ایجاد کنیم تا همه به برکت طلا و اموالی که داریم، در مقابل ما سرتسلیم فرود آورند. ـ می گویند: اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد. ـ می گویند: حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد. ـ می گویند: باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند. به خاطر این که به مردم این فرصت را ندهیم که کارها و اعمال خود را مورد بازبینی قرار دهند، باید آنها را با وسایل مختلف مشغول کنیم تا بدین وسیله برای دشمن اصلی خود در نبرد جهانی دسیسه چینی نکنند. ـ می گویند: باید از هر شیوه ای برای انتقال اموال ملت ها به خزانه ها و بانک های خود بهره ببریم. ـ می گویند: برای ایجاد جوامعی به دور از انسانیت واخلاق تلاش خواهیم کرد. جوامعی که متحجر و فاقد حس انسانی و به شدت بی زار از دین و سیاست باشند تا این که تنها آرزوی آن ها مادیات و لذات دنیوی باشد. در این هنگام از هر گونه مقاومتی عاجز و ناتوان و گوش به فرمان ما هستند و ذلیل وار تحت قدرت ما خواهند بود. ـ می گویند: کلیه عناصر قدرت و توانمندی را در دستان خود خواهیم گرفت و بر تمامی اعمال و صنایع و کارها دست می یازیم و سیاست در دستان دست پروده های ما قرار می گیرد و اینچنین در هر وقتی با قدرت فوق العاده خود می توانیم هر گونه مخالفتی و شورشی را با استمداد از نیروهایی از همین ملت ها خاموش کنیم و از بین ببریم. ـ می گویند: بذر فتنه و اختلاف را در هر جایی و مکانی پاشیده ایم به نحوی که دیگر نمی توان آن را از بین برد و میان مصالح مادی و ملی ملت ها نوعی تضاد ایجاد کردیم و آتش فتنه های مذهبی و قومی در جوامع برافروختیم و از 20 قرن گذشته تاکنون از هیچ تلاشی برای شعله ور ساختن آن فروگذار نبوده ایم به این علت محال است که حکومت و کشوری بتواند کمک و یاری برای ضربه زدن به ما بیابد و کشورها بدون موافقت ما حتی نمی توانند یک توافق نامه ناچیزی را منعقد کنند چرا که موتور محرکه کشورها در دستان ما قرار دارد. ـ می گویند: خداوند ما را برای حکومت بر جهان مهیا ساخته است و ویژگی ها و خصایصی به ما داده است که دیگر ملت ها از آن بی بهره اند و اگر در میان آن ها انسان های نابغه و خلاقی وجود داشت، به مقاومت با ما بر می خواستند. ـ می گویند: باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم. ـ می گویند: توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخصی ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم. ـ می گویند: هر چه بیش تر تناقضات و تضادها را ترویج و شهوت را تحریک و عواطف و احساسات را بر می انگیریم. ـ می گویند: مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند. ـ می گویند: باید بر صنعت، تجارت سلطه یابیم و مردم را به بی بند و باری و خوش گذرانی و انحطاط عادت دهیم و برای بالابردن حقوق و اجرت ها و تسهیل بازپرداخت بدهی ها و افزایش بهره های بانکی تلاش کنیم تا در این وقت ملت ها در مقابل ما به سجده افتند و تحت امر ما خواهند بود. ـ می گویند: در ظاهر باید به خلاف باطن خود تظاهر کنیم و ظلم و ستم را تقبیح و فریاد آزادی سر دهیم و طغیان و سرکشی را محکوم کنیم.

ـ می گویند: همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند. ـ می گویند: حاکمان عاجزتر از آنند که نافرمانی ما را بکنند چرا که می دانند زندان و نیست و نابود شدن سرنوشت هر شورشی است. بنابراین مطیع و فرمانبردار ما و بر منافع و مصالح ما حریص تر خواهند بود. ـ می گویند: تلاش می کنیم که طرح هایمان قبل از زمان خود فاش نشود و قدرت و توان ملت ها را نابود نکنیم. ـ می گویند: این ما بودیم که شیوه انتخابات و نظام حاکمیت اکثریت مطلق را بنا نهادیم، تا بدین وسیله شخص مورد نظر ما پس از این که افکار عمومی را برای رأی دادن به وی مهیا می کنیم، به قدرت برسد. ـ می گویند: بنیان خانواده را از هم می پاشیم و خودخواهی و خودکامگی را در انسان ها تقویت می کنیم تا این که طغیان کنند و این گونه از رسیدن آن ها به مراتب عالی جلوگیری می کنیم.
ـ می گویند: تنها کسانی که دارای کارنامه سیاه و پنهانی هستند، به قدرت می رسند. این افراد امین ما هستند و از ترس این که رسوا نشوند و کارنامه سیاهشان برملا نشود، اوامر ما را اجرا می کنند. همچنین رهبران و مقامات را تربیت می کنیم و آن ها را نزد مردم بزرگ و قهرمان جلوه می دهیم. ـ می گویند: هر وقت مناسب دیدیم به کودتا و انقلاب متوسل می شویم. ـ می گویند: نیروهایی مخفی خود را برای رسیدن به اهداف خود تشکیل داده ایم، اما انسان های حیوان صفت از این ملت ها نسبت به اسرار و اهداف ما غافلند بنابراین به این نیروها اعتماد می کنند و در محافل آن ها رفت و آمد می کنند، که در نتیجه بر آن ها سیطره می یابیم و آن ها را برای خدمت خود تسخیر می کنیم. ـ می گویند: تفرقه میان ملت برگزیده خداوند نوعی نعمت است و نشانه ضعف نیست، و همین امر ما را به حکومت بر جهان رساند. ـ می گویند: همه انتشارات در دستان ما خواهد بود و فرایند ارائه اندیشه انسانی در اختیار حکومت ماست و هر انتشاراتی که مخالف اندیشه و برنامه های ما باشد با حربه قانون از ادامه فعالیت آن جلوگیری می کنیم. ـ می گویند: مجلات و روزنامه های زیاد و مختلف و در همه زمینه ها خواهیم داشت و همه این ها ما را به اهدافمان نزدیک می گرداند. ـ می گویند: باید دیگران را به چیزهای جذاب مانند کاباراها، اماکن رقص و سرگرمی ها و گردهمایی ها و مخدرات و فساد مشغول کنیم تا این گونه، آن ها را از مخالفت با خود و سنگ اندازی در اجرای طرح هایمان باز داریم. ـ می گویند: هر جماعت و گروهی را محو و نابود می کنیم و این کار را با تغییر برنامه های دانشگاه ها و بازبینی و بازسازی آن ها بر اساس طرح های خاص خود شروع می کنیم. ـ می گویند: با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم. ـ می گویند: برای گسترش دامنه نفوذ خود محافل ماسونی را در هر نقطه و مکانی توسعه می دهیم. ـ می گویند: وقتی قدرت را به دست می گیریم غیر از دین خود کلیه ادیان را از بین می بریم و اجازه نمی دهیم هیچ دینی ترویج و گسترش یابد.
                      

ریشه های فکری و اعتقادی

ـ صهیونیسم به اندازه تورات قدمت دارد و این جریان بود که در همان روزهای نخستین حس ملی گرایی را در میان یهودیان برانگیخت و جنبش هرتزل تنها صهیونیسم قدیمی را تجدید و سازماندهی کرد. ـ صهیونیسم بر آموزه های تحریف شده تورات و تلمود بنیان نهاده شده است. نباید فراموش کرد که تعدادی از رهبران صهیونیسم ملحد و بی دین هستند و دین یهود تنها پوششی برای رسیدن آن ها به مطامع سیاسی و اقتصادیشان است. ـ اکثریت یهود آنچه به اصطلاح به تلمود معروف است را یک نوع قانون اساسی دینی می دانند. تلمود عبارت است از پژوهش ها و نظریات خاخام ها و احبار یهود که در آن ها تمامی جوانب خصوصی و عمومی زندگی مشخص شده است. در آن ها احکام و تعلیماتی آمده است که وضعیت اجتماعی و سیاسی آن ها را توجیه می کند و در قلب و دل آن ها و نسل های بعدی بذر کینه و عداوت و حس انتقام جویی از جامعه بشری و دیگران و خوردن مال مردم و قتل و کشتار و هتک حرمت ناموس آن ها را می کارد و برای خوش گذرانی از خون انسان در برخی مناسبات دینی استفاده می شود و قطراتی از آن بر روی کلوچه های خاصی که در ایام عید و دیگر ایام پخته می شود، ریخته می شود.         

 پراکندگی و مراکز نفوذ

ـ صهیونیسم چهره سیاسی یهودی جهانی است و همچنان که خود یهودیان توصیف کرده اند، مانند فشنو خدای هندوهاست که صد تا دست دارد. صهیونیسم هم در رژیم های حاکم بر جهان ایادی خاص خود را دارد که در راستای منافع آن گام بر می دارند. ـ این صهیونیسم است که اسرائیل را راهبری و برنامه ها و سیاست های آن را تنظیم می کند. ـ ماسونی هم بر اساس آموزه های صهیونیسم و راهنمایی های آن فعالیت می کند و رهبران جهان و اندیشمندان زیر نظر آن هستند. ـ صهیونیسم صدها جمعیت و انجمن در اروپا و آمریکا در زمینه های مختلف که به ظاهر متناقض هستند، فعالیت می کنند ولی در اصل همه آن ها برای خدمت به منافع و مصالح یهودیت جهانی کار و تلاش می کنند. ـ برخی خیلی زیاد در میزان قدرت و توان آن مبالغه می کنند و برخی هم آن را ناچیز می انگارند. این دو نظر هر دو اشتباه است چرا که واقعیت موجود بر این نکته دلالت دارد که یهودیان اکنون دوران استثنایی و بلندپروازی خود را احیا می کنند.  


رابطه بین صهیونیسم و اسرائیل

در تدوین و تبیین روابط اسرائیل و صهیونیسم سه مولفه اساسی مطرح است که عبارت‌اند از جوامع یهودی، اهداف و منافع صهیونیسم و بالاخره اهداف و منافع اسرائیل.
در دوران زایش اسرائیل از سوی صهیونیسم، ابهامی در تمییز منافع این دو، حداقل برای روسای سازمان‌های صهیونیستی وجود نداشت. در آن تاریخ اسرائیل به‌عنوان یک کشور کوچک و ناتوان و در حلقه محاصره اعراب، به‌طور کامل حیات و ممات خود را در پشتیبانی سازمان‌های صهیونیستی می‌دانست. در آن مقطع اسرائیل از سازمان‌های صهیونیستی خدمات ذیل را دریافت می‌نمود:

تشویق و سازماندهی جوامع پراکنده یهودی برای مهاجرت به اسرائیل.

تامین هزینه‌های اقامت و سازماندهی یهودیان در اسرائیل.

تامین هزینه‌های هنگفت تسلیحاتی اسرائیل، برای مقابله با مقاومت فلسطینی و کشورهای خط مقدم. مشروعیت بخشیدن به حاکمیت دولت یهود در فلسطین تحت عنوان «اسرائیل» در صحنه سازمان‌های بین‌المللی و نزد بازیگران اصلی آن دوران یعنی آمریکا، شوروی و انگلیس که توسط لابی‌های یهودی انجام می‌گرفت. تا پایان چهار جنگ اعراب و اسرائیل و چیره شدن اسرائیل بر دولت عرب، به نظر می‌رسید بسیاری از سازمان‌های صهیونیستی تمام و کمال در راستای خواسته‌های اسرائیل گام برداشته‌اند. لکن از آن مقطع به بعد دو مورد اول در اولویت سردمداران صهیونیست نبوده و بیشتر در راستای محورهای سوم و چهارم به فعالیت پرداختند و این در حالی بود که دولت اسرائیل در پی کسب پیروزی بر دولت‌های عرب و انعقاد پیمان کمپ‌دیوید، خود را بمانند کشوری بالغ تصور می‌کرد و خواهان آن بود که سازمان‌های صهیونیستی در مسیر سازماندهی یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل و از سوی دیگر تامین هزینه‌های ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین، بیش از گذشته کمک و مساعدت کنند. در واقع مرز تفکیک و حتی بروز اختلاف بین صهیونیسم و اسرائیل از این نقطه جنبه عملی‌تری به خود می‌گیرد، اما بروز این تنش بین اسرائیل و صهیونیست‌ها هیچ‌گاه منجر به این نشده که سردمداران سازمان‌های صهیونیستی نقش محوری خود را نسبت به اسرائیل فراموش و کمرنگ سازند. البته بر اسرائیل هم پوشیده نیست که سازمان‌های صهیونیستی به‌عنوان نهادی قانونی و رسمی در دیگر کشورها علاوه بر کارکردهای ویژه خود، پل اصلی ارتباطی بین اسرائیل و جوامع یهودی نیز هستند.

از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین راهکارهای سران صهیونیست جهت حفظ، بسط و مشروعیت دادن به سازمان‌های خود، انسجام بخشیدن به جامعه یهودیان است که در بخش قبل بدان اشاره گردید. لذا در این نقطه اسرائیل و صهیونیسم هر دو وحدت نظر دارند که برای بهره‌گیری از یهودیان به یکدیگر نیازمند می‌باشد، به‌ویژه در امر یهودیزه‌تر کردن جوامع یهودی اروپا و آمریکا، چرا که به تدریج این جوامع، با اتخاذ روش‌هایی همچون ازدواج با غیریهودیان و عدم پایبندی به اصول مذهبی یهود و همچنین عدم درک ضرورت و فلسفه مهاجرت به اسرائیل، استوانه‌های اصلی قدرت و موجودیت و مشروعیت اسرائیل و سازمان‌های صهیونیستی را با خطر مواجه می‌سازند؛ حتی عده‌ای از یهودیان در سال‌های اخیر، از دین یهودیت دست کشیده‌اند که نمونه‌های آن را می‌توان در روسیه و پرتغال مشاهده نمود. در آمریکا نیز شعار یهودی بی‌یهودی را زبان بسیاری از یهودیانی که به تعهداتشان نسبت به جامعه دینی خود، مطلقا یا بالنسبه بی‌تفاوت شده‌اند شنیده می‌شود. اما به‌رغم تفاهم در ضرورت استفاده از مکانیسم «دین ابزاری» جهت افزایش تعلق خاطر قوم یهود به یهودیت، در چگونگی بهره‌گیری از این پتانسیل بین سران صهیونیست و سردمداران اسرائیلی اختلاف‌نظر وجود دارد. آریل شارون ـ نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی ـ در این‌باره می‌گوید: «یهودی‌ها یک دولت کوچک دارند که حق دارند با تمامی توان از آن دفاع کنند. هرچه در اسرائیل رخ می‌دهد، بر سرنوشت نسل یهودیان سراسر جهان نیز تاثیر خواهد گذاشت و من به همین خاطر بر مهاجرت همه یهودیان به این سرزمین تاکید می‌کنم».

در همین خصوص «مریدور» دبیرکل آژانس یهود اسرائیل جامعه یهودیان خارج از اسرائیل را عامل عمده و اصلی قدرت این رژیم برمی‌شمرد و اما برخلاف دولتمردان اسرائیل که جذب مهاجرین یهود از سراسر عالم را به‌عنوان استراتژی لایتغیر خود می‌دانند، سازمان‌های صهیونیستی «حفظ هویت یهودیان» و «سازماندهی و تثبیت آن‌ها در هر کشور» را به مهاجرت یهودیان به اسرائیل ترجیح می‌دهند. در این خصوص می‌توان به فشار سازمان‌های یهودی آمریکا به خانواده‌های یهودی در یمن اشاره کرد؛ یک یهودی یمنی می‌گوید: «آن‌ها برخلاف گذشته از ما نمی‌خواهند که به اسرائیل مهاجرت کنیم بلکه می‌خواهند با تلاش مجدد املاک و دارایی‌های خود را در یمن سازماندهی و احیا کنیم، حتی مدعی هستند که تعدادی از مهاجرینی هم که به اسرائیل رفته‌اند مجددا به یمن برگردند». حال این سوال مطرح است که رابطه اسرائیل و صهیونیسم در این فضا چگونه قابل بررسی است و اصولا صهیونیسم از اسرائیل چه بهره‌ای می‌برد که این‌گونه برای آن سرمایه‌گذاری می‌کند؟ طبعا شناسایی تمامی ماموریت‌هایی که صهیونیسم بین‌الملل برای اسرائیل در نظر گرفته است خود یک نیازمندی اطلاعاتی است اما شوهد و قرائن و کثرت مصادیق بیانگر آن است که اسرائیل صرفا پایگاه و عامل و ابزار فوق استراتژیک صهیونیسم است. ذیلا به فرصت‌ها و امکاناتی که صهیونیسم از طریق اسرائیل برای خود تامین می‌کند اشاره می‌شود. ایجاد و حفظ اسرائیل اولین و مهم‌ترین محور وحدت یهودیان است اندیشمندان و تئوریسین‌های یهودی برای این‌که تئوری‌های خود را جامه عمل بپوشانند نیاز به ساخت یک قبله واحد برای یهودیان داشتند تا نگاه همه یهودیان به آن جلب شود و به تعبیری، پایانی بر سه هزار سال آوارگی آن‌ها باشد که طرح ایجاد دولت یهود، این هدف اولیه را پوشش داد.
اسرائیل به فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سازمان‌های صهیونیستی مشروعیت می‌دهد

سردمداران صهیونیست برای متمرکز کردن کمک‌ها و مساعدت دولت‌های مهم در نیم قرن گذشته باید محلی را از حیث عینی و جغرافیایی مشخص می‌کردند، مکانی که بتوان تحت پوشش آن با عرف رایج در صحنه بین‌المللی از حق و حقوق خود دفاع کرد، لذا تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین این مهم را برای سران صهیونیسم تامین کرد. اسرائیل پایگاه و خانه امن مجرمان صهیونیست و مزدوران آن‌هاست همواره قوم یهود درصدد اعمال نفوذ در ساختار کلیه حاکمیت‌ها بوده است اما هیچ‌گاه یهودیان نتوانسته‌اند در بطن سیستم حکومتی باقی بمانند، چرا که به محض رسیدن به چنین جایگاهی مبادرت به سوئ‌استفاده از قدرت نموده‌اند و به همین خاطر از سوی حکومت‌ها مورد غضب و تنبیه قرار گرفته‌اند. تشکیل دولت یهودی اسرائیل این فرصت مهم را برای یهودیان و حتی غیریهودیان و مزدوران آن‌ها فراهم آورده تا با فراغ بال به اقدامات خود در دیگر کشورها مبادرت ورزند و به محض هرگونه احساس خطر به پناهگاه امنی همچون اسرائیل بروند؛ امری که امروز ده‌ها مورد مصداق بارزدارد، نظیر پناهنده شدن اخیر «بوریس برزفسکی» سرمایه‌دار معروف روسی به اسرائیل جهت فرار از محاکمه و مجازات از سوی دولت روسیه. حمایت قانونی اسرائیل به‌عنوان یک دولت در مجامع بین‌المللی از دعاوی یهودیان در اخذ غرامت از کشورهای اروپایی دولت اسرائیل محمل مناسبی است تا به‌وسیله آن سردمداران صهیونیست، دیگر کشورها را وادار سازند تا ایشان به‌عنوان یک دولت به دولت اسرائیل در خصوص موضوع هالوکاست غرامت پرداخت کنند و بخش مهمی از هزینه‌های سازمان‌های صهیونیستی را تامین نمایند. در همین راستا هیئت دولت اسرائیل در فروردین ماه سال جاری تصمیم گرفته که از کشورهای عراق، سوریه، مصر، یمن و ایران به‌خاطر مظالمی که قبل از سال ۱۹۴۸ در حق یهودیان این کشورها اعمال شده و باعث مهاجرت آن‌ها به اسرائیل شده، تقاضای غرامت نمایند. قابل ذکر است یهودیان به همین بهانه تا کنون صدها میلیون دلار از کشورهای اروپایی غرامت دریافت کرده‌اند. دولت اسرائیل سمبل و نماد فرهنگ یهود است دولت اسرائیل با احیا‌ زبان عبری به‌عنوان زبان رسمی در این کشور توانسته به بازسازی و احیا فرهنگ منسوخ سامی همت گمارد و وجوه اشتراک مهمی را همچون زبان عبری و برپایی مراسمات مذهبی در بین یهودیان پراکنده و ناهمگون دیگر کشورها پدید آورد. بهره‌گیری امنیتی و حفاظتی از سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل .

سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در هر زمان و مکانی که سازمان‌های صهیونیستی احساس خطر نمایند، با حذف مخالفین به هر روش ممکن، به حفظ و صیانت از منافع صهیونیست‌ها اقدام می‌کنند به‌عنوان نمونه در اتریش، اسرائیل رسما جهت حفاظت از مراکز یهودی، گارد ویژه اعزام نموده است. تلفیق پروژه یهودستیزی با اسرائیل‌ستیزی حال که موضوع هالوکاست به یک امر کلیشه‌ای و قابل خدشه مبدل شده و تحرکات گروه‌های ملی‌گرا علیه یهودیان، دیگر انگیزشی برای هم‌آوایی و همنوایی یهودیان در دیگر کشورها ایجاد نمی‌کند، سردمداران صهیونیست در این خصوص به نوع دیگری از اسرائیل بهره می‌گیرند، به نحوی که در نزد افکار عمومی یهودیان القا می‌نمایند که هر اقدام و تحرک ضدصهیونیستی و ضد اسرائیلی مساوی با یهودستیزی است. در جریان سفر بشار اسد به فرانسه و آلمان که در تیر ماه ۱۳۸۰ انجام شد، یهودیان، با سازماندهی سازمان‌های صهیونیستی اقدام به برپایی تظاهرات اعتراض‌آمیزی علیه وی و پذیرش او در اروپا نمودند، چرا که وی چندی قبل در ملاقات با پاپ ژان پل دوم، جنایات اسرائیل در کشتار مردم فلسطین را با اقدامات نازی‌ها برابر خوانده بود. یهودیان در این تجمع در مقابل اسد فریاد می‌زدند: دشمنی با صهیونیسم، دشمنی با یهود است. اسرائیل مکان امنی جهت حفظ اسناد و مدارک سازمان‌های صهیونیستی است اوراقی که صهیونیست‌ها به‌عنوان اسناد هالوکاست ـ که در حال حاضر یکی از بزرگ‌ترین نقاط اتکای صهیونیسم را تشکیل می‌دهد و خدشه به آن بسیاری از تلاش‌های ایشان را ناکام می‌گذارد در مرکزی به نام «یادواشم» در اسرائیل نگهداری می‌شود. مراکز تحقیقاتی دیگری چون موسسه تحقیقاتی دانشگاه عبری و... نیز وجود دارند که به جمع‌آوری و نگهداری از اسنادی که حضور تاریخی یهودیان را در فلسطین و دیگر نقاط دنیا اثبات نماید، می‌پردازند. ازجمله می‌توان به نتایج حفاری‌های باستان‌شناسان اسرائیلی درمناطقی از کردستان ایران اشاره نمود، که در زمان رژیم پهلوی انجام یافته است. ایجاد و ثبات دولت یهودی، القاءکننده تحقق وعده‌های جعلی صهیونیسم مذهبی است ایجاد و تثبیت نسبی دولت یهودی در فلسطین از دیدگاه صهیونیسم مذهبی و افراطی به‌عنوان سند حقانیت و تحقق وعده‌های تورات و زمینه‌ساز حکومت جهانی یهودیان است و از این‌رو تاکید یهودیان جهت به رسمیت شناخته شدن بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت اسرائیل و بازسازی هیکل سلیمان، به منزله تیر خلاص بر ادعاهای مسیحیان و مسلمانان نسبت به این شهر مقدس می‌باشد.


نتیجه گیری

صهیونیسم جنبشی سیاسی و نژادپرست و افراطی است که هدف آن تشکیل دولت یهود در فلسطین است تا از آن طریق بر جهان حکومت کند.نام صهیونیسم مشتق از کوه صهیون در فلسطین است و آموزه ها و تعالیم تورات و تلمود را که خواهان تحقیر جامعه بشری و تقویت حس انتقام جویی از غیر یهود است، تحریف کرده است و مبادی و اصول ویرانگر یهود را در کتابی تحت عنوان پروتکل های حکمای صهیون که خطرناک ترین قوانین و مقررات را در طول تاریخ در خود جای داده است، مدون کردند.


منابع:

1-تاریخ پیدایش اسرائیل ترجمه احمد محمدی نشریه جنگل

2-تجربیاتی چند از انقلاب فلسطین نوشته منیر شفیق

3-مجموعه کرامه5 ,اعراب در اسرائیل نوشته صبری گری

پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com

چهارشنبه 30 اسفند 1391

تاریخ ایجاد تشکیلات اداری در ایران


تاریخ ایجاد تشکیلات اداری در ایران

ایران باستان

 

نخستین شهرها در اواسط هزاره 4 بیش از میلاد شکل گرفت ، که شهر شوش اولین آنها بود . اولین بناهایی که ساخته می شدند معابد بودند که با پیدایش شهر در این دوره فعالیتهای مذهبی کم کم یا تشکیلات حکومتی این سرزمین بستگی یافته و به معابد نوعی مرکزیت سیاسی دادند .

اولین بنای اداری

اولین بنایی که از آن به عنوان فضای اداری و مرکز اداره شهر قدیم استفاده شده است بنای معبدی بود که بر فراز تپه ای روی صفه ای بلند نباشد و طرز اداره مملکت این گونه بود که رئیس شهر یا حاکم به منزله روحانی شهر ؟؟؟ می شد و اداره شهر و معبد به عهده او بود .[1]

تشکیلات ؟؟؟؟ در زمان پادشاهی ما [2]؟؟؟؟؟؟؟‌منظم شد و شاهان ترتیبات اداری و درباری را از ؟؟؟؟[3] فرا گرفتند و در این زمان بود تشکیلات اجتماعی و تمدنی به وجود آمد .

احتمال دارد سازمان شهربانی از زمان ماده به وجود آمده باشد ، زیرا عنوان ؟؟؟؟ پان که ؟؟؟؟ یونانی این کلمه است موجود بوده است [4]. اما دستگاه  نظامی و اداری ما هنوز با مرکزیت کامل خیلی فاصله داشت .

شهربانها در راس دستگاه های اداری و دادگستری و امور مالی بودند .

به طور کلی بناهای اداری و اولیه معابد و آتشکده ها بودند که در آنها علاوه بر فعالیتهای مذهبی فضاهایی برای آموزش ؟؟؟؟؟؟ و روحانیون و یا فضاهایی مخصوص کاخهای سلطنتی و ساختمانهای دولتی اختصاص می یافت که شامل دبیرخانه ها بودند و در مراحل بعدی فضاهای اداری دیوان خانه ها در کاخ های شاهان قرار می گرفت و در معابد تدریس علوم اداری و ... صورت می گرفت .[5]

 


اولین چرخه در نظم یافتن نظام اداری ایران

دوره هخامنشیان

 

اولین شکل گیری جدی تشکیلات حکومتی در زمان کورش هخامنشی صورت گرفت. او همانند آشوریها کشورهای تحت سلطه خود را به صورت شهرستان در آورد و تمام آنها را زیر فرمان یک شهربان ( خشتره پان ) قرار داد و با انتخاب شوش به عنوان پایتخت امور اداری کمی منظم شد .

فرمانده کل قوای دریایی و زمینی

       پادشاه در راس امور









تشکیلات دربار ( 7 خانواده نجیب ) شورای عالی                           فرمانده ارشد سپاه

شهرک ؟؟؟ شهربان



 

 


رئیس دارایی ؟؟؟؟؟      دبیر       عامل تحصیل ؟؟؟؟           مامورین چشم و گوش بسته  رابطه شهربان و شاه ;

 

کارمندان          دبیر         عامل تحصیل ؟؟؟               مامورین چشم و گوش بسته        کارمندان

 

همچنین با به تخت نشستن داریوش تشکیلات اداری منظم تر و دارای تمرکز بیشتری شد و در شورش تمرکز یافت ؟؟؟؟ در آنها برابر خود کاخی ساخت و سپس در میهن خود کاخی  ساخت که همان تخت جمشید است .

به گفته لت ، او مستد؟؟؟ در میان پادشاهان باستانی کمتر فرمانروایی یافت می شود که مانند داریوش به اهمیت وجود قانون و تشکیلات منظم و بنیاد اقتصادی سالم در موفقیت یک قوم اپی برده باشد . [6]

پایه قانون هخامنشی  دات یادات date   به مفهوم قانون از مفهوم ریشه ای مرتب و منظم گرفته شده است . سازماندهی داریوش نظم نوینی به حیاط کشور ایران بخشید ، که مدتی نزدیک به یک و نیم قرن  شاهنشاهی ایران منحصراً بر شالوده ای که کوروش طراحی و و داریوش بنا کرده بود دوام داشت .

مکان اداری                         امور دیوانی و اداری در زمان هخامنشی در ساختمان واقع تخت جمشید که به هر دیوان سحرای مشهور است انجام شده است .

از همین زمان هم بود که بانک داری خصوصی رایج  شد و بابل شهرستان بسیار مهم در امور دیوانی و اداری و اقتصادی بود .

هخامنشیان صاحب تشکیلات اداری و بوروکراسی [7]عریض و طویل بودند .

بعد از داریوش به علت رشد بوروکراسی نوع اشرافیت در شهربانها پدید آمده که این اشرافیت قدرت اداری را در دست گرفت و در توسعه تشکیلات اداری نفوذ و اعتبار بسیار یافت و مردم و فرماندهان بسیار ناراضی بودند  و سرانجام درسال 334 ق م لشکرکشی اسکندر آغاز شد .

در زمان اسکندر[8] ؟؟؟؟ مردم ایرانی اکثر کارهای عالی اداری و پایگاه های بلند مانند ؟؟؟؟؟؟ و شهربانی را در دست داشتند .

سلوکوس در سال 312 پیش از میلاد به تخت نشست و سلسله اسلوکیالو را ایجاد کرد آنها در اداره کشور شهرها را دو دسته کردند : و تقسیماتی اداری در شهرستانها قرار دادند .

1 ـ شهرستانها یا ساتراپ نشین ها

2 ـ پولیس ها و تقسیماتی اداری در شهرستانها قرار دادند .[9]

پادشاه ریاست عالیه کلی قوای نظامی و کشوری



استان یا ساتراپ ؟؟؟؟                 پولیس ها



شهربان                 شورای  شهر                   مجلس ملی

فرمانده نظامی     اکنوم مامور ویژه مالی              داوران ؟؟؟؟

 

 

مکان اداری             در امور دیوا؟؟؟ دیوان ؟؟؟ شاهنشاهی معمولاً در کاخها قرار داشت و به زبان یونانی و آرامی انجام می شد . در آن زمان برای آسان کردن کار دستگاه دولتی برخی موسسات مختلف نیز در اراضی شاهی قرار داشت که شامل چندین دهکده و ساختمانهای مربوط به امور کشاورزی  بود .

سلوکیها بوروکراسی عهد هخامنشی را از بین بردند و به جای آن تشکیلات سیاسی اقتصادی را ایجاد کردند .

دوره اشکانیان :

در این دوره نظام اداری حکومتی آنها نقاط ضعف بسیاری وجود داشت . سپاهی که زیر نظر پادشاه بود کوچک بود و عناوین و القاب بسیار زیاد و مورد اختلاف است .

و این ؟؟؟  بر این است که یک سازمان استوار و متمرکز و  واحد مانند سازمانهای رومی بر پا نبوده است .

                             ؟؟؟؟؟؟

    اعضای ؟؟؟ مجلس مشورتی

     مجلس روحانیون و بزرگان



 

امور اقتصادی      شهربانان      استانداران       مرزبانان   ؟؟؟؟؟


پایه ریزی مدیریت در نظام ادای

ساسانیان

 

از 5 /5 قرن که از سقوط هخامنشیان می گذشت قدرت ایران دوباره به دست قوم پارس افتاد ( تقریباً در سال 208 م ) و تشکیلات حکومتی و اداری دوباره نظم یافت .

در این زمان ( تقریباً 90 هجری ) با برگزیدن دین زرتشت به عنوان دین رسمی پرستش زمین و خاک شکل اولیه خود را از دست داد و دولت تاحدی سازمان یافت .

یک سری روابط و ضوابط در ساخت و از شواهد و نوشته ها مشخص می شود که مدیریت و نظام اداری در زمان ساسانیان  پایه ریزی می شود .

با توجه به چگونگی ساخت آتشکده در ایران به این نکته می رسیم که در ابتدا موضوع بر پایی بنای معابد و توزیع آنها از نظامی پیروی نکرد که منطبق بر مدیریت آن باشد و نیازهای موضعی به مقیاس سرزمین محدود باعث آن شده و از آن زمان به گفته دکتر معین یک حکومت و سلطنت مرکزی در آنها دیده نمی شد . اما چنین به نظر می رسد که موضوع مهم بر پاداشتن و جایگزینی کردن معابد زرتشتیان در ایران دوران های بعد طبع اداری و تشکیلاتی نیز داشته اند .

در زمان ساسانیان اولین حکومت متمرکز به معنای واقعی تشکیل شد و موضوع مدیریت در امور ؟؟؟ . آنها تشکیلات اداری مملکت را دارای قوام و ثبات کاملی کردند که تا آن زمان سابقه نداشت .

همگان اداری                     در دوره ساسانیان نظام اداری تحت نظر شخص شاه بود و پادشاه به عنوان خدا شناخته می شد . در این دوره قسمت رسیدگی به امور اداری در فضایی در کاخ ساسانیان قرار داشت .

  شاهزادگان ؟؟؟ شاهی ، شاهزادگان امرای بزرگ

  روسای هفت خاندان بزرگ و شاهزادگان آن

پادشاه و فرمانده کل نیروهای مسلح            بزرگان و اشراف و ؟؟؟؟؟ خاص

آزادان و؟؟؟؟؟ درجه دوم  و ؟؟؟؟؟؟

روستائیان و پیشه ؟؟؟؟ و صاحبان صنایع و مردم عادی

   روحانیون یا ؟؟؟؟ Araven 

  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Arteshtaran

طبقه بندی کهن زرتشتی ؟؟؟ پادشاه      دبیران  Dibheran  

                                                  کشاورزان ( واسترپوشان )  vastryoshan

                                                   صنعتگران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

در زمان ساسانیان در دیوان مرکزی از چند دیوان تشکیل می شوند . در این ادارات نظم و ترتیبی عامل حکم فرما بود .اطلاع مستقیمی راجع به تعداد دیوانها و حدود صلاحیت هر یک از آنها دردست نداریم . همین قدر می دانیم که پادشاه هند مهر مختلف داشت یکی برای دفترخانه سری ( مخفی ) دیگری برای دبیرخانه ، یکی برای محکمه جنایی ودیگری مخصوص توزیع نشان و اعطای ؟؟؟؟ و دیگر متعلق به امور اقتصادی .

از این رو می توانیم حدس بزنیم که به همین اندازه هم دیوان وجود داشته است .[10]

دوره اسلامی بنابر این راهکارهایی برای عدم تمرکز فضاهای اداری در دیوان به وجود آمد .

وقتی که عباسیان بر ایران حاکم شدند تشکیلات اداری ایران بسیار جدی تر مطرح شد ، زیرا خود اعراب نیز پیش زمینه ای درباره امور دیوانی داشتند [11]. ایران نیز جز اصول کارشناسان امور دیوانی بود ، بدین ترتیب دیوانهای مختلفی برای اداره امور مختلف حکومتی پدید آمد .

1 ـ دیوان عطا                   2 ـ دیوان ؟؟؟؟                  3 ـ دیوان جند         4 ـ دیوان برید             5 ـ دیوان وسائل که مهمترین آنها بود                     6 ـ دیوان صدقات [12]

 

 

پی ریزی دقیق و حساب شده امور اداری

دوره صفویه

 

دراین زمان دین اسلام رسمیت یافت و مردم از پادشاهان صفوی بسیار حمایت می کردند و آنها را پاک و مقدس می دانستند و در این زمان مشاغل متعدد اداری به وجود آمد .

در این زمان نظارت امور استانهای مملکت در دیوان ممالک متمرکز گردیده ، اگر چه در عمل نمی  توان که این دیوان  نظیر ( وزارت کشور ) و به کلی دور از منافع و نظرات  شاه بود . یعنی مستقلاً بکار می پرداخت ، اما باز انتصاب مادام العمر حکام ، علقه و سنخیت آنان با استان تحت حکومتش خویش و ترتیب کار دستگاه اداری گونه ای اعتماد واطمینان به ساکنین استانها می داد .

« روش عمومی اداری صفویه عبارت است از : ایجاد بین قوا و نیروهای موجود در ادارات وبه وجود آوردن نظارت کنندگان مستقل در آن سازمانها است » [13]

گفته شاردن « دستگاه اداری دولت صوفی بسیار ؟؟؟ و پیچیده بود و مقصود و هدف آن عبارت بود از برقرار یک نظارت دقیق بر جریان ؟؟؟؟ امور و بعلاوه ارضاء امیال و خواهشهای  بعضی ارباب منصب و مقام »

او می گوید : « جریان امور اداری ایران بسیار ؟؟؟؟ است ولی تنها چیزی که می توانیم با اطمینان بگویم این است که هرچیز در آنجا  چنان دقت و ترکیب صحیحی دارد که هرکس هر وقت که بخواهد ممکن است اطلاع دقیق و صریح از آنچه شاه خواهد  کرد و وقت که باشد به دست آورد .» [14]

از مطالعه درباره امور صفوی چند نکته مهم در انجام ا مور اداری آن دوره می توان استخراج کرد که در  موفقیت ای دوره نقش مهمی داشته است .[15]

1 ـ رضایت مردم از امور اداری و رسیدگی به مشکلات آنها و جلب اعتماد ایشان

2 ـ ایجاد نظارت دقیق بر کارهای افراد منسوب شده در  امور اداری

3 ـ دسته بندی امور و واگذاری دو بخش زیر نظر یک فرد یاگروهی از افراد

4 ـ انعطاف پذیری و تشریک مساعی در امور درباری

5ـ «‌ وجود  وزیر و وکیل و رئیس دیوان عالی بعد از پادشاه که می توانستند زمان امور رادردست گیرند »[16]

                             کوتوال

سرداران

؟؟؟؟؟

مستوفی

خلفاء :                                       ضابطان

ریش سفیدان

کد خدایان

راهداران

کلانتران

داروغکان

 

مکان اداری : در این زمان دیوان ها گاهی قسمتی جدا از کاخ بودند که با ورودی های فرعی به آن راه می یافتند .

به گفته استاد یوزسکی قسمت دیوانیان از دری وارد  قصر می شوند که به قسمتی از قصر هم راه داشت و به قسمت خاص راه می یافت و آن را خلوت خانه می نامیدند .

از زمان صفویه بعد بیشتر دیوان خانه ها معمولاً در بدنه میدانهای اصلی شهر قرار می گرفتند که این خود نشانه حضور فضاهای اداری دربافت خود مردم و پیوندشان با مردم است که در این باره بسیار از زمان صفویه در اواخر صفویه وبعد از آن نیز امور ایران و اوضاع اداری وضعیت سامان یافته ای به آن شکل نگرفته است .

 

« به طور کلی احوال اداری ایران مخصوصاً در دوره قبل از صفویه ترتیب دیوان خلاصه می شود ، از عهد صفویه و به بعد از آن ترتیب دیوان تا حدی تفاوت یافته است ولیکن تاریخ احوال اداری ایران در واقع روی هم رفته عبارت است از تاریخ دیوان »[17]

 


سازمان دهی دولت به شکل نوین

در ایران معاصر بر اساس مدارک موجود اولین سازماندهی دولت به شکل نوین در زمان ناصرالدین شاه قاجار انجام گرفته است . در این سازماندهی نظام اداری کشور در قالب 11 وزارتخانه که در راس آنها پادشاه و صدراعظم قرار داشت به انجام امورات مختلف مرکز و ایالات می پرداخت . [18]

« هر چند به مرور زمان در سازمانهای دولتی ایران تغییراتی صورت گرفته است اما از نظر ساختاری نظام اداری کشور تحویل نیافته است ، چرا که نظام اداری از نظام اقتصادی اجتماعی کشور تبعیت می کند و به دلیل شکل گیری نظام اداری در عصر امتیازات عصری که استعمارگران انگلیس و روس میانداران عرصه حاکمیت در ایران بودند و زمامداران وقت منابع کشور را نه برای مدت کوتاه بلکه برای دوره های تا 60 ساله تسلیم بیگانگان می نمودند . ساختار آن بالطبع با نیازهای استقلال و توسعه کشور بنیان گذاری نشده است .

در دوران پهلوی نیز فقط تغییر شکلی در حاکمیت سلطه و استمرار وتشدید آن صورت گرفت ونه فقط تحولی در ساختار اقتصادی اجتماعی بوجود نیامد بلکه بدلیل اهمیت یافتن نقش نفت در اقتصاد کشور  و دستیابی به درآمدی سهل الوصول تر از ؟؟؟/ و مالیات روز به روز نظام اداری کشور به تبعیت ساختار وابسته به نفت اقتصادی ، اجتماعی بیش از بیش نفتخوارتر شد .[19]

؟؟؟ که شکل گیری سازمانهای دولتی ایران منافع گروهی نفوذ همواره لحاظ می شده است و این شکل گیری بر پایه امور عقلانی هرگز صورت نگرفته ، همچنین کاهش و افزایش کارمندان ، تغییر مدیریتها و ... بر اساس اصول علمی تحقق نیافته و هدفهای سود جویانه گروهی خاص دنبال می شده است .

وضعیت تشکیلات اداری در ایران امروز :

در زمان انقلاب این نارسائی خود را نمایاند و نهادهای انقلاب اسلامی که ابتدا با رعایت متناسب بین ظرف و مظروف تکوین یافتند لیکن با مرور زمان به لحاظ عدم ایجاد تحول اساسی در ساختار اقتصادی ، اجتماعی و بدلیل رهبریت مجموعه نظام اداری به وسیله تشکیلات قبل از انقلاب ، علی رغم نیاز روز افزون کشور قادربه ایجاد تحویل در نظام اداری کشور نشده اند و به همین دلیل کل نظام اداری کشور با وجود ایجاد تغییرات زیاد در تشکیلات و عناصر آنها همچنان تحول نیافته باقی مانده و به عنوان یکی از تنگناهای اساسی توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایران  محسوب می گردد .

وضع فعلی نظام اداری کشور به اختصار این گونه می توان توصیف کرد :

1 ـ مجلس شورای اسلامی                    2 ـ مجلس تشخیص مصلحت

3 ـ مقام رهبری سران                4 ـ سه قوه هیئت وزیران

5 ـ  ریاست جمهوری                            10 ـ 9 شورا در سطح مالی

11 ـ 17 شورا در سطح بین بخشی         12 ـ 38 شورا

13 ـ 126 مجمع                          14 ـ وزراء

در نظام سازمانی دولت 24 وزارتخانه فعالیت دارند که نسبت به نقل از انقلاب 5 وزارتخانه افزایش یافته است .

از نظر جغرافیایی تراکم دستگاه های دولتی در سطح وزارتخانه ها و سازمانهای مستقل در تهران 100 درصد و تراکم سازمانها و شرکتهای دولتی 68 %  می باشد .

این مسئله مشخص می سازد که اکثر خدمات به صورت متمرکز در تهران به افراد جامعه ارائه می شود . [20]

نتیجه گیری :

1 ـ تاریخ همواره نشان گر این است که ساختار اقتصادی ـ اجتماعی جامعه با ساختار اداری در ارتباط تنگاتنگ قرار دارند . ساختار اداری منظم و مطلوب                  وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی مطلوب

2 ـ مسائل سیاسی در امور اداری بسیار تاثیرگذار هستند و بالعکس ( پادشاهان و وزراء  و ... )

3 ـ در هر دوره ای که ادارات به مردم نزدیک تر شده اند و به حل امور ایشان پرداخته اند و بیشتر به سوی مردم متمرکز بودند و یا حداقل این گونه نشان می دادند . ما نند دوره صفویه مردم راضی و خشنود بودند و امور اداری بسیار دقیق و با برنامه ریزی پیش رفته است .

رضایت مردم و شریک مساعی مردم با ادارات                     موفقیت و کارآیی بیشتر جامعه و اقتصاد .

4 ـ لیکن نکته در آخر استنتاج می شود که سازمان دولتی ایران مطابق با نیازهای واقعی پکشور و معیار عقلانیت شکل نیافته است .



[1]  - برگرفته از مدیریت در ایران باستان غلامرضا جوادی ص 24

[2]  - مادها گروهی بودند از اقوام آسیایی که به قسمت گردستان و آذربایجان کنونی مهاجرت کردند احتمالاً قرن 10 پیش از ؟؟؟؟؟؟؟

[3]  - همسایه ؟؟؟؟ 745تا 645 پیش از میلاد با دولت ؟؟؟؟

[4]  - ص 57 ، پاراگرفا 2 ، همان منبع

 

[5]  - برگرفته از کتاب معماری ایران اثر آرتور پوپ

[6]  - کتاب تاریخ شاهنشاهی هخامنشی ، ترجمه دکتر محمد مقدم فصل 9

[7]  - ر .ک ضمیمه

[8]  - ص 173 کتاب مدیریت در ایران باستان

[9]  - در تقسیمات اداری حاکمان منصوب ساتراپ ( شهرستان سلوکیان ) ( ؟؟؟؟؟ هخامنشی ) در راس قرار داشتند .

ساتراپ نشین ........ اپارخی .........  هیپارخی ......... استاتها  . اپارخی مهمترین سازمان اداری شاهنشاهی سلوکی بودند .

[10]  - ز ن مدیریت در ایران باستان غلامرضا جوادی ص 333 پاراگراف 3

[11]  - درزمان خلیفه اول چون  دوران  خلافت کوتاه بود فرصت و ضرورت تحول در امور اداری و برنامه ریزی نبود ولی در زمان عمر این نیاز پیدا شد که در سال 15 هـ . ق پیشنهاد استفاده از امور دیوانی به مدل ایرانیان توسط مرزبانان عمر که ایرانی بود داده شده و مشکلات اداری اعراب راحل کرد و از آن پس اعراب نیز دارای دیوان بودند که بیشتر به زبان فارسی نوشته می شد

[12] - کتاب تاریخ ایران اسلامی از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی رسول جعفریان ص 336 پاراگراف 3

 

[13] - به گفته استاد مینورسکی خاورشناس معروف در کتاب تذکره الملوک

[14]  -  جلد 5 سفرنامه ص 444 تا 451

[15]  - برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کتاب سازمان تشکیلات اداری صفوی استاد مینورسکی ترجمه مسعود رجب نیا

[16]  - برگزیده از کتاب صفویه از ظهور تا زوال . رسول جعفریان دفتر 4 ص 95

[17]  - تاریخ ایران بعد  از اسلام ص 123 پاراگراف دوم

[18]  - مجموعه قوانین بودجه برنامه و سایر قوانین مصوبات مربوط

[19]  - برگرفته از کتاب سمینار بررسی مسائل اداری ایران دکتر باقر مدنی .

[20] - استخراج پیوست از قانون برنامه اول اقتصادی  ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ص 21 و 31

چهارشنبه 30 اسفند 1391

عصر ملوک الطوایف دوره اول تا استقرارمرابطین


عصر ملوک الطوایف دوره اول تا استقرارمرابطین

 

منصورمحمدبن ابی عامر حاجب سلطان خردسال هشام موید کم کم قدرت را قبضه کرد.

 

پس ازمرگ منصورو نیزمرگ پسرش مظفرشعله های انقلاب زبانه کشید وعصرملوک الطوایف آغاز  گردید.

 

عصر ملوک الطوایف دوره اول به سه دوره تقسیم می گردد:

 

الف)از ظهور فتنه در سال(399ه.ق/1008م)و آغاز نزاع و کشمش در میان نامزدان خلافت است.

 

ب)از سال 423ه.ق برابر با 1031م آغاز می گردد که سال انقراض خلافت اموی به دست اشراف قرطبه و

 

در پیشاپیش آنان ابوالیدبن جهور است.از این هنگام عصر ملوک الطوایف آغاز گردید.

 

ج)هرج ومرج کوتاهی است که در طی آن اهالی اندلس هر چه بیشتر از زیان های به بار آمده آگاهی یافتند.

 

 

 

 

سه دوره ملوک الطوایف اندلسی از دیدگاه محمدعبدالله عنان و زامباور

 

1_ملوک الطوایف دوره اول از 422ه.ق تا 480ه.ق مجموعا"بین65تا75سال و به قولی113سال در نهایت

 

این ملوک با اختلاف زمانی کم به دست مرابطین از بین می روند.

 

2_ملوک الطوایف دوره دوم از539ه.ق تا 555.

 

3_ملوک الطوایف دوره سوم از620ه.ق تا 685ه.ق بدون حکومت بنی نصر در غرناطه که حدود65سال به

 

طول می انجامد.

 

اگر قرار باشد دولت بنی نصر در غرناطه(گرانادا)را در نظر گیریم مجموعا"277سال ملوک الطوایف دوره

 

سوم خواهد بود.

 

 

ملوک الطوایف دوره اول407تا480ه.ق از دیدگاه دکتر حسین مونس

 

 

1_بنی حمود407_499توسط مرابطین ساقط شدند.

 

2_بنی عباد در اشبیلیه _414_seville484توسط مرابطین ساقط شدند.

 

3_بنی زیری یا بنی مناد در غرناطه و مالقه توسط مرابطین ساقط شدند.

 

4_بنی برزال در قرمونه در امارات بربری در جنوب اندلس توسط مرابطین ساقط شدند.

 

5_رنده(بنی یفرن) توسط مرابطین ساقط شدند.

 

6_بنی مورونmoron(یا مورون یا بنی دمر)نوح و ابو مناد محمد بن نوح توسط مرابطین ساقط شدند.

 

7_بنی خزرون در شذونه و ارکش توسط مرابطین ساقط شدند.

 

8_البکریون در ولبه و شلطیش توسط مرابطین ساقط شدند.

 

9_بنی یحیی در لبله توسط مرابطین ساقط شدند.

 

10_بنومرین در شلب به دست سانچو اول افتاد که توسط مرابطین ساقط شدند.

 

11_ابو عثمان سعید بن هرون_محمد بن سعید(العرب)در شنت ماریه توسط مرابطین ساقط شدند.

 

12_ابن طیفور در مارتله436 توسط مرابطین ساقط شدند.

 

13_بنو رزین در سهله 402تا413 ه.ق توسط مرابطین ساقط شدند.

 

14_بنوالقاسم(بنی قاسم)در الفنت توسط مرابطین ساقط شدند.

 

15_بنی جهور در قرطبه توسط اشبیلیان از بنی عباد ساقط شدند.

 

16_بنی الافطس ابومحمدعبدالله بن مسلمه تجیبی وابوبکرمظفرمحمد بن عبدلله توسط مرابطین ساقط  شدند.

 

17_بنی ذی النون (زنون)در طلیطله به دست آلفونسو ششم شاه لیون leon.

 

18_العامریون (بنی عامر) در بلنسیه سقوط به دست مرابطون پس از مسیحیان .

 

19_بنی صمادح (غلامان عامری) سقوط به دست مرابطون پس از مسیحیان .

 

20_خیران صقلبی(از غلامان عامری)در مرسیه.

 

21_بنی تجیب در سرقسطه 410_536 به دست مسیحیان ساقط شدند.

 

22_بنی هود در لارده و سرقسطه که لارده از سرقسطه جدا شد.

 

امرای جزیره میورقه

 

1_موفق ابوالحسن مجاهدین یوسف علی عامری

2_موید

3_عبدالله

4_اغلب

5_سلیمان بن مشقیان

6_مرتضی  عبدالله

7_ناصرالدوله مبشربن سلیمان عامری

 

 

 

 

 

ملوک الطوایف دوره دوم

 

فاصله حکومت بین مرابطین و موحدین(انقراض مرابطین و استیلای موحدین حدود 17 سال) ملوک

 

الطوایف دوره دوم نامیده اند که عبارتند از:

 

1_بلنیسه.مروان بن عبدالله.ابن مردنیش(ابن اسعد).عبدالله بن عیاض

 

2_قرطبه.منصوربن محمد و سیف الدوله

 

3_مرسیه(ابن عیاض.ابن فرج.ابن اسعد)وسپس بنی هود

 

4_مارتله(ابن قسی وسد زای بن وزیر

 

5_جزیره میورقه.محمد بن علی بن اسحاق بن غانیه

 

اسحاق بن محمد بن غانیه

طلحه بن محمد بن غانیه

علی بن اسحاق بن محمد

یحیی بن اسحاق بن محمد

عبدالله بن اسحاق محمد

 

 

ملوک الطوایف دوره سوم

 

ملوک الطوایف دوره سوم مجموعا"277 سال دوام یافت.

 

1_ مرسیه بنی هود

 

2_نبله(لبله)niebla  ابن محفوظ

 

3_بلنسیه

 

4_غرناطه بنی نصر (بنی نصر یا بنی احمر فردیناند پادشاه آراگون)

 

5_منورقه 630_685 ابو عثمان سعید بن حکم قرشی ملقب به مجارف

 

 

ملوک الطوایف دوره اول به تفصیل

 

بنی حمود

در مالقه.قرطبه. اشبیلیه و جزیره خضراء

 

 

 

 

 

در قرطبه:

 

1_علی الناصرلدین الله بن حمود بن میمون

 

ابتدا مالک مالقه شد رو به قرطبه نهاد و محمدبن سلیمان وبربریانش را شکست داد توسط صقالبه در حمام

 

کشته  شد.

 

2_قاسم بن حمود امیر قرطبه شد و در سال 431 ه.ق کشته شد.

 

3_یحیی بن علی بن حمود در قرطبه در 427کشته شد.

 

4_ادریس بن علی بن حمود در مالقه و قبلا" در سبته ceute و برطنجه Tangier نیز حکومت داشت .در

 

نهایت به دست محمدبن اسماعیل بن عباد از بین رفت.

 

بنی حود به امرای مومنین ملقب بودند.

 

5_الحسن بن یحیی بن علی بن حمود

 

6_ادریس بن یحیی بن علی بن حمود

 

7_المهدی بالله محمد بن ادریس بن یحیی بن علی بن حمود

 

8_الموفق بالله ادریس (سوم)بن یحیی بن ادریس بن علی بن حمود

 

9_المستعلی بالله محمد بن ادریس بن یحیی بن علی بن حمود

 

10_المهدی یا (المعتصم) محمد بن قاسم حمود

 

11_الواثق قاسم بن محمد بن قاسم بن حمود

 

 

 

دولت بنی جهور

 

 

1_پس از خلع هشام در سال 422 ه.ق جهور بر قرطبه دست یافت .

 

2_محمد بن جهور پس از پدر به خوبی تدبیر امور کرد.

 

3_عبدالملک بن محمد بن جهور پس از پدر به مد 11 سال حکومت کرد که به دست بنی عباد بر افتاد.

 

 

 

 

 

 

بنی جهور یا حکومت جماعت (12 سال)

 

 

نفوذ جهور علاوه بر قرطبه شامل شهرهایی چون جیان و ابده و بیاسه و مدور و ارجونه و اندوجر نیز بود.

 

او به تنهایی ریاست نمی کرد. و فرمان ها را به نام "جماعت" صادر می کرد.

 

او رسیدگی جدی به امور بیت المال داشت و افرادی موثق را برای این منظور گماشته بود.

 

این بسام در الذخیره او را به بخل و امساک متهم کرده است و گوید که او به جز این عیب  عیب دیگری

 

نداشته است. فرزند جهور نیز راه پدر را پی گرفت.

 

معتد پسر خود ظافر را به حکومت قرطبه گذاشت ولی او در فتنه موسی عکاشه بربری کشه شد که پس از

 

او برادرش مامون فرزند معتد جای او را گرفت تا روزی که او هم به دست مرابطین کشته گشت و قرطبه به

 

تصرف آنها در آمد.

 

 

 

بنی عباد در اشبیلیه

 

 

1_الموید بالله:ابوالقاسم محمد قاضی اشبیلیه فرزند ابوالولید اسماعیل بن قریش بن عباد قاضی اشبیلیه و

 

قرطبه بود.

 

2_المعتضد:ابو عمر و بن عبادبن محمد بن اسماعیل او جوانی 26 ساله بود که از سال 434 تا 461 ه.ق بر

 

اشبیلیه حکومت کرد.

 

3_المعتمد:ابوالقاسم محمد بن عباد بن محمد اسماعیل

 

پدر الموید بالله به نام اسماعیل بن عباد در روزگار المنصور بن ابی عامر منصب قضا داشت.

 

پس از او پسرش ابوالقاسم محمد نیز جانشین او به عنوان قاضی اشبیلیه بود.

 

او با نرمی و مدارا و با حوصله حکومت کرد.المعتمد از مرابطین بر ضد آلفونسوی ششم کمک خواست.

 

 

 

 

 

 

 

 

علل انحطاط و تضعیف مسلمانان در اندلس

چگونگی سقوط خلافت امویان در اندلس

 

 

ابن حیان در مقدمه تاریخ بزرگ خود آورده است "می توانیم بگوییم که قطعه قطعه شدن اندلس .ضربتی

 

چنان سهمگین بود که اندلس هرگز نتوانست از زیر آن کمر راست کند.

 

در واقع عصر ملوک الطوایف بیش از هفتاد سال طول نکشید.

 

 

 

علل سقوط خلافت امویان در اندلس

 

 

 

1_عدم اعتقاد و ایمان به مبانی اسلام.

 

2_قیام های مکرر بربر علیه حکام و مردم اصلی سرزمین اندلس.

 

3_توطئه مداوم مسیحیان و کلیسا علیه مسلمانان.

 

4_بد رفتاری و تبعیض حکام اموی اندلس بین اقوام مختلف در اندلس و اختصاص بعضی از امتیازات به

 

عده ای خاص.

 

5_خود کامگی و فساد در زمینه های مختلف توسط درباریان و حکام.

 

 

 

 

منبع:

کتاب جغرافیای تاریخی اندلاس

چهارشنبه 30 اسفند 1391

تاریخ اسلام


مقدمه

دوره ساسانیان را می‎توان، عصر تکوین امپراطوری ایران قبل از اسلام دانست. این امپراطوری که در عهد هخامنشیان بنیان گذاری شده و نیمی از سرزمینهای جهان باستان را از آن خود کرده بود، در عهد ساسانیان به اوج خود رسید و عنوان یکی از دو امپراطوری بزرگ جهان را به خود اختصاص داد.

در هر امپراتوری لازم تحصیل منابع مادی، به منظور تأمین مقاصد توسعه طلبانه چه داخلی و چه خارجی-سیاست تجاوز است، و این اصل، از همان آغاز، موجبات فروپاش امپراتوری‎ها را همین اصل مهم فراهم ساخته است. طبعاً امپراطوری ساسانی هم از این قاعده مستثنی نبوده است.

سردمداران این امپراتوری برای پیشبرد اهداف توسعه طلبانه‎شان، نیاز مبرم به منابع مادی دانستند و برای تحمیل این منابع مادی، بر جامعة تحت سلطه خود فشار وارد می‎آورند و آن را در مقابل عوامل گوناگون، آسیب پذیر می‎ساختند.

فتح نهاوند

سپاه ایران نیز به سرداری فیروزان یا مردان شاه، ساز و برگ بسیار آماده کرده بودند. دو لشکر در نزدیک نهاوند خیمه زدند و چندی در برابر یکدیگر نشستند. چون ایرانیان جنگ را نیاغازیدند و هر روز نیز به آن ها از هر سوی کشور مدد می‎رسید، عریان ستوه گشتند و به هراس افتادند و رأی چنان دیدند که باید آوازه دراندازند که خلیفه مسلمانان در مدینه مرده است و باید سپاه جنگ ناکرده باز گردد چنین کردند و آهنگ بازگشت نمودند. ایرانیان از سنگرها و قلعه‎های خویش برآمدند تا عربان را دنبال کنند و بدین بهانه پراکنده شدند، تا به تازیان رسیدند تازیان برگشتند و جنگی سخت در پیوستند و چند روز بکشید و از هر دو سوی خلقی بسیار کشته شد. سرانجام سپاه ایران بشکست و بگریخت و نهاوند نیز به دست عرب افتاد. از آنجا راه همران و آذربایجان رفتند و دیگر ایرانیان را بیش یارای مقاومت نبود. فتح نهاوند در واقع راه تصرف تمام ایران را بر روی اعراب بگشود و این آخرین مقاومت منظم بود که دولت ساسانی در برابر تازیان از خود نشان داد. از این پس دیگر نه دولتی در کار بود و نه کشور). همه چیز به دست عرب افتاده بود. سال بعد همدان و کاشان و اصفهان و استخر نیز به دست تازیان افتاد و یزدگرد از فارس به کرمان و از آنجا به سیستان رفت و سرانجام به مرد کشید.

در فتح نهاوند آخرین بازماندة گنجهای خسروانی نیز به دست فاتحان افتاد. پس از آن نیز دیگر ایرانیان را ممکن نشد که لشکری فراهم آورند و در برابر عرب درایستند. همه چیز و همه جا، در دست عرب بود و از این روی بود که عرب این پیروزی را فتح الفتوح خواند.

آغاز یک فاجعه

سقوط نهاوند در سال 21 هجری، چهارده قرن تاریخ پر حادثه و با شکوه ایران باستان را که از هفت قرن قبل از میلاد تا هفت قرن بعد از آن کشیده بود پایان بخشید. این حادثه فقط سقوط دولتی با عظمت نبود، سقوط دستگاهی فاسد و تباه بود. زیرا در پایان کار ساسانیان از پریشانی و بی‎سرانجامی در هم کارها فساد و تباهی راه نداشت. جور و استبداد خسروان، آسایش و امنیت مردم را عرضة خطر می‎کرد و کژخویی و سست‎رایی موبدان اختلاف دینی را می‎افزود. از یک سو سخنان مانی و مزدک در عقاید عامه رخنه می‎انداخت و از دیگر سوی، نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می‎کاست.

روحانیون نیز چنان در اوهام و تقالید کهن فرو رفته بودند که جز پروای آتشگا‎ه‎ها و عواید و فواید آن را نمی‎دانستند و از عهدة دفاع آیین خویش هم برنمی‎آمدند.

وحدت دینی در این روزگار تزلزلی تمام یافته بود و از فسادی که در این اخلاق موبدان بود،‌هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخورده بودند و آیین تازه‎ای می‎جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی‎تر باشد و رسم و آیین تازه‎ای می‎جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی‎تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز در هم فرو ریزد. نفوذی که آیین ترسا در این ایام، در ایران یافته بود از همین جا بود. عبث نیست که روز به ین مرزبان، یا چنان که بعدها خوانده شد،‌سلمان فراسی آیین ترسا گزید و بازخرسندی نیافت. ناچار در پی دینی تازه در شام و حجاز می‎رفت. باری از این روی بود که در این ایام زمینة افکار از هر جهت برای پذیرفتن دینی تازه آماده بود و دولت نیز که از آغاز عهد ساسانیان با دین توأم گشته بود، دیگر از ضعف و سستی نمی‎توانست در برابر هیچ محله‎ای تاب بیاورد. و بدین گونه، دستگاه دین و دولت با آن هرج و مرج خون آلود و آن جور و بیداد شگفت‎انگیز که در پایان عهده ساسانیان وجود نداشت. دستگاهی پریشان و کاری تباه بود که نیروی همت و ایمان ناچیز‎ترین و کم‎مایه‎ترین قومی می‎توانست آن را هم بپاشد و یکسره نابود و تباه کند. بوزنطیه یا چنان که امروز می‎گوید: بیزانس که دشمن چندین سالة ایران بود نیز از بس خود در آن روزها گرفتاری داشت نتوانست این فرصت را به غنیمت گیرد و عرب که تا آن روزها هرگز خیال محله به ایران را نیز در سرنمی‎پرود جرأت این اقدام را یافت.

بدین ترتیب، کاری که دولت بزرگ روم یا آیین قدیم ترسایی نتوانست در ایران از پیش ببرد، دولت خلیفة عرب با آیین نو رسیدة اسلام از پیش برد و جایی خالی را که آیین ترسایی نتوانسته بود پر کند، آیین مسلمانی پر کرد. بدین گونه بود که اسلام بر مجوس پیروزی یافت.

انقراض دولت ساسانی

در فاصلة چهار سال، تقریباً کشور ایران ده شاهنشاه دید. عاقبت یکی از خلاف خسروپرویز که پسر شاهزاده شهریار بود و یزدگرد نام داشت. یزگرد در استخر فارس متواری میزیست. بزرگان استخر او را پادشاه خواندند و در آتشکده آنجا، که معروف به آتشکده اردشیر بود، تاج بر سرش نهادند. هواخوهانش جانب تیسفون روی آوردند، و بیاری ستم، سپاهند سابق الذکر، آن شهر را گرفتند و فرخ‎زاد خسرو را هلاک کردند. باین ترتیب هم کشور ایران، برای آخرین بار، در زیر فرمان یزدگرد سوم درآمد، و صورت واحد گرفت. در این زمان رجال مقتدر عبارت بودند از رستهم (Rustahm) و برادرش فرخ‎زاد که منبعد دریگ بذ (Dariahbady) (ریاست امور در بارولنتتف) و زاذویه (Zadhoe) رئیس خدمه، همین شخص بود، که سابقاً فرخ زاد خسرو را بتخت نشانید.

(اوضاع دولت ساسانی بر این منوال بود، که از بیابان عربستان، لشکرها از عرب بادیه نشین وحشی و بی تمدن، که تعصب مذهبی و روح غارتگری محرک آن بود، بفرمان عمرین خطاب، که از رجال سیاسی درجه اولی بشمار است، به ایران رو نهادند)

علت این که قومی وحشی، چون عرب بیابانی،‌در ظرف مدت قلیلی توانست، که دولتی صاحب تأسیسات نظامی، مانند دولت ساسانی، را از میان بردارد، اغتشاش و فسادی بود، که بعد از خسروپرویز در هم امور ایران رخ داد. این احوال نتیجه سیاست نظامی جدیدی بود، که از زمان انوشیروان در پیش گرفتند. تحولاتی، که در طی این مدت رخ داد کشور را بطرف تسلط سرداران لشکر سوق می‎داد. هر سپاهبذ یا والی ایالت خود را مانند روزگار قدیم، بمنزله اقطاع و تیول موروثی تصور میگردد، و خود را ار ملوک الطوایف قدیم می‎شمرد، مخصوصاً پس از آن که خاندان سلطنتی بانحطاط عامل افتاد، این تصور قوت گرفت. سپاهبذ فرخ هرمزد می‎خواست یا عقد کردن ملکه آزرمیدخت بپادشاهی نایل آید، اگر چه این آرزو زندگانی او را بر باد داد، ولی پسرش رستم انتقام او را کشید. مورخان ارضی این پدر و پسر را ایشخان آذربایجان خوانده‎اند که در زبان ارضی یعنی «پرنس» است.

(تسلط سرداران و ولات آخرین دوره تحولات سیاسی عهد ساسانیان است، اما این ملوک الطوایفی جدید وقت پیدا نکرد، که کاملاً‌ ریشه فرو برد و ثابت شود، حمله عرب اساس آنرا برانداخت. با وجود این مرزبان مرو، و مروالسرور، و سرخس، و کهستان در این موقع تقریباً مستقل بودند.

رستهم، که در این وقت نایب السلطنه حقیقی ایران محسوب گشت، مردی صاحب نیروی فوق‎العاده و مدیری با تدبیر و سردرای دلیر بود. او کاملاً از خطر عظیمی، که در نتیجه حمله عرب به کشور ایران روی آورده بود، اطلاع داشت، پس فرماندهی کل نیروی لشکری را به عهده گرفت و در دفع دشمن جدید کوششی دلیرانه کرد.

سپاهی بزرگ در پیرامون پایتخت حاضر شد. اما خلیفه عمر دست پیش انداخت. در سال 626 سپاه ایران، در قادسیه، - نزدیک حیره، با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد. جنگ سه روز طول کشید و بشکست ایرانیان خاتمه ایفت. رستم، که شخصاً حرکات افواج ایران را اداره می‎کرد، و در زیر خیفه نشسته و درفش کاوپان را در برابر خود نصب نموده بود، کشته شد، و درفش کاویان، که نمودار شوکت و قدرت ایران بود، بدست عرب افتاد.

پس از این فتح بزرگ، مسلمانان حیره را گرفتند. بعد بجانب تیسفون روی نهادند. در سال 647 و به اردشیر بعد از دو ماه محاصره مسخر شد. ساکنین آن، که از گرسنگی جز رمقی نداشتند، خود را به تیسفون انداختند، که در جناب سیار دجله بود. یزدگرد با دربار و حرمساری خود از پایتخت گریخت، در حالیکه «هزار نفر طباخ، و هزار تن رامشگر، و هزار تن یوزبان، و هزارتن بازبان، و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند؛ و شاهنشاه این گروه را هنوز کم میدانست» نخست یزدگرد بحلوان رفت و در آنجا هم چون از حمله غرب فارغ نبود، به داخل کشور ماد شتافت. جماعتی بسیار از ساکنان تیسفون همه دارائی را رها کردند تا شاید جان به سلامت ببرند.

(شاهنشاه آخرین کوشش خود را کرد، و از همه اقطار کشور لشگر خواست. سرداری سالخورده بنام پیروزان را فرماندهی کل سپاه دارد که در سال 642 با عرب در نهاوند مقابل شد. جنگی سخت رخ داد ولی شکست به ایرانیان افتاد. پیروزان بدست خصم اسیر و مقتول شد. آن گاه کشور ما در برابر حمله مسلمانان بیمانع گشت و اثری از رشکر شاهنشاهی نماند. دفاع ایالات  ایران بعهده مرزبان و سیار امراء محلی قرار گرفت و بعضی از این سرداران مثل هرمزدان در خوزستان مقاومتی سخت ولی بی‎فایده، نشان دادند) همدان وری مسخر لشگر گردید، بعد نوبت به آذربایجان و ارمنستان رسید. یزگرد خود را به اصفهان کشیده بود و در آنجا با گروهی کثیر از واسپوهران میزیست. چنین پیداست، که این شهر در پایان دوره ساسانی مرکز واسپوهران ایران محسوب می‎شده است، و واسپوهران آمار کار یا «مستوفی خراج و اسپوهران» در اصفهان مقام داشته است. یزدگرد که 70 نفر آن‎ها از اشراف بزرگ و واپسوهران بودند، باستخر فرستاد، و بعد از آن که اصفهان بدست عرب افتاد، خود نیز با تسخر پناه برد. آن گاه و اسپوهران را بشوش فرستادند. در این شهر واسپوهران به موسی سردار عرب تسلیم شده، اسلام اختیار کردند. استخر هم مسخر شد، و هم ایالت فارسی، که گاهواره خاندان ساسانی بود، بدست مسلمانان افتاد.

(یزدگرد، که جز عنوان شاهنشاهی نداشت، بازهم رو به هزیمت نهاد سپاهند طبرستان او را به پناه خود خواند و اگر این دعوت را می‎پذیرفت، شاید می‎توانست در پناه جبال عظیم طبرستان قدرت خود را نگاه دارد، چنان که سپاهبندان بیش از یک قرن استقلال خود را در برابر حملات مسلمانان حفظ کردند. ولی یزدگرد سیستان و خراسان را ترجیح داد، و سعی بی فایده کرد، شاید افراد محلی را که در این وقت کاملاً مستقل بودند، ببرداشتن سلاح و مقابله خصم بکشاند، اما میسر نشد.

پیام محمد

(در همان هنگام که اهریمن نفاق و شقاق، کشور ساسانیان را به ورطة مرگ و نیستی می‎کشانید، سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جادة کفر و نفاق، راه هدایت و نجات می‎خواند) عرب که حتی خود نیز خویشتن راستپ و وحشی می‎خواند در زیر لوای دینی که محمد(ص) آورده بود، در راه وحدت و عظمت گام می‎زد. پیام تازه‎ای که محمد(ص) خود را حاصل آن می‎دانست همة جهان را به برابر و نیکی و برادری می‎خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می‎کرد. نه همان اعراب که زندگی‎شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می‎گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیون گشته بود، در آن روزگاران به چنین پیام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژدة رهایی و نجات تلقی می‎کردند. اما این مژده آسمانی قبل از هر چیز، عرب را که پست‎ترین و پراکنده‎ترین مردم بود، به سوی رفعت و وحدت کشانید. درست است که محمد حتی پیش از آن که مکه و طائف را فتح کند و تمام اعراب را که در زیر لوای خویش دراورد، پرویز  وهرقل نامه نوشت و آن‎ها رابه آیین خویش خواند اما در آن هنگام بروی روشن بود که راه وی راه کامیابی و راه یکرنگی است. (در این نامه‎‎ای که به محمد سال ششم یا هفتم هجری نزد پرویز فرستاد او را به آیین خویش خواند و هم بیم داد که اگر آیین خدا را نپذیرد با او جنگ برخواهد خاست. گفته‎اند که پرویز از خشم و نخوت نامه پیغمبر را پاره کرد و به باذان فرمانداری یمن نامه نوشت که این عرب را برنهد و نزد او فرستد. خشم پرویز از این بود که این مرد تازی، با این که از بندگان اوست چگونه جسارت کرده است و به او پیغام و نامه‎ای چنین نوشته است. پرویز نمی‎دانست که آیین این عرب جهان را می‎گیرد و رسم مخلوق پرستی را برمی‎اندازد و ملک و دولت او را نیز تا چند سال بعد بکلی از هم می‎گسلد و پاره پاره می‎کند. معهذا چنین واقعه‎ای اتفاق افتاد و فرمانروایان صحراها، شهرها و کاخ‎های عظیم کشور خسروان را به زیر نگین خویش درآوردند.)

جامعه سیاسی اسلامی (دوران حکومت پیامبر اکرم(ص)


 

 

 

اوضاع اجتماعی مسلمانان در سال 11 هجری مقارن با جزیره العرب در زمان فوت پیامبر


دوران حکومت پیامبر اکرم (ص)

هسته‎های نخستین حکومت اسلامی

هسته‎های اولیه تأسیس حکومت اسلامی از لحاظ کاربردی و تطبیق آن، پس از انجام بیقت دوم عقبه فراهم گردید) که این بیقت میان نمایندگان اول  وخزرج در موسم حج در مکه رخ داد. تاریخ این رویداد چند ماهی پیش از مهاجرت رسول خدا(ص) به مدینه و پس از مهاجرت تدریجی مسلمانان مکه به مدینه بوده است. (محور و محتوای بیعت دوم عقبه میثاق بر تأسیس یک سلطه سیاسی با هم بار معنای این کلمه بود که این سلطة سیاسی هر جامعه‎ای سیاسی و متعهد حکومت بکند. چرا که پیامبر اکرم(ص) و نمایندگان مردم بروز تنش‎های سیاسی و جنگ با قریش و جز آن را به لحاظ تضاد و تعارض با ایدئولوژی جامعة نوپا محتمل می‎دیدند.)

سلطه سیاسی نو پا بر پایة اصول اسلام و تعهد به آن، نظامی را درافکند که در خور زندگانی و جامعة سیاسی بود. بیقت نخستین عقبه که یک سال پیش از عقبه دوم انجام گرفت، براساس اسلام و بیقت مردم مدینه و التزام آنها به تبلیغ و نشر اسلام میان قبایل خود بود.) در حقیقت بیقت اولای عقبه به منزلة زیربنای ایدئولوژی و عقیدتی و زمینه ساز بیقت دوم عقبه و مدخل برای تکوین پایگاه اولیه اسلام در یثرب ود. فرستادة رسول خدا(ص) مصعب‎بن عمیر، این مهم را پایتخت کنندگان فراهم کرد و اما بیقت دوم عقبه تبصیر سیاسی تنظیمی از این محتوا و مضمون بود.

پس از انجام بیقت و فرایندهای آن، قرار مهاجرت به مدینه و هجرت مسلمانان از مکه به این شهر، جامعة سیاسی اسلامی بر یک پایة عقیدتی اسلامی با التزام به نشر و تبلیغ و دفاع از آن و ارزش‎های آن که پیروانش در جامعة نوپا عینیت یافته آن‎ها هستند تولد یافت.)

(میلاد این جامعة نوپا از نخستین لحظه‎ها در تعارض با سنت‎های جاهلی بود، زیرا که میان قبال هشیه در جنگ مدینه صلح و آشتی برقرار گردید.)

(قرآن کریم از این واقعیت نوظهور که میان این قبایل رخ داد تعبیری کرده است که بار عقیدتی دارد و آن را جایگزین  «قبیله» نموده است و آن نام تازه «انصار» یا انصارالاسلام یا انصار النبی(ص) بوده است). این قبایل با محتوای ایدئولوژی جدید و براساس این ایدئولوژی با مسلمانان مکی که در همین محتوا و اصطلاح را قبول داشتند درآمیختند. قرآن کریم به جای سنت آنان به قبیله بر روی آن‎ها نامی نهاد. عقیدتی که با محتوای اعتقادی انان همسنگ بود و لقب «مهاجرین» را بر ایشان نهاد. همة مسلمانان نوپا در یکشکل عقیدتی سیاسی در جامعه‎ای واحد و مغایر با میثاق‎های جاهلیت عینیت یافتند. با این که وحدت میان مجموعه‎های گونه‎گون در طرح اسلامی موجب القای تنوع قبیله‎ای نگردید و امتیازات و خصوصیت‎های قبیله‎ای معمول همچنان رعایت می‎شد، اما هیچ کدام از زعامت‎های قبیله‎ای نه مرجعیت داشت و نه سنت‎هایش در حکم قانون بود و نه کاری بر خلاف شرع و تصویب شارع انجام می‎داد.

مرجعیت اعلا و زعامت عظما فقط منحصر در ذات رسول الله(ص) و شریعت فقط به شرع اسلام محدود شد. شاید این رویداد نخستین نمونه از تطبیق اصل: «تعارف و تقارن بر، بر و تقوا، بوده است که از دیدگاه اسلام دارای دارای پایگاهی والا و زیربنایی در جامعة بشریت است پیامبر اکرم(ص) ابزار این سلطه نوپا را در گام‎های نخستین تأسیس حکومت اسلامی در بیعت دوم عقبه فراهم نمود و نقبای دوازده‎گانه (3 تن از قبیله اوس و نه تن از قبیله خروج، را به عنوان مسئولان از هر پیشامد میان آنان معین کرد) پیامبر اکرم(ص) حق انتخاب نقبا و قدرت انجام آن را داشت. هر دو قبیله اعلان آمادگی برای پذیرفتن نظر پیغمبر را کرده بودند. مع‎ذلک انتخاب این افراد را بر عهدة قبایلشان گذاشت که این خود یکی از نخستین مظاهر تطبیق عملی اصلی شورای اسلامی در فرماندهی حکومت اسلامی تلقی بشود. این تعداد از نقیبان به همراه فرستادة رسول خدا مصعب بن عمیر در بیعت اولی عقبه رهسپار مدینه شدند و همگی هسته‎های سلطة جدید را مدینه و قبل از هجرت رسول خدا(ص) به این شهر فراهم نمودند.

حکومت پیامبر(ص)

حکومت و دولت اسلامی با فرود آمدن رسول خدا(ص) به مدینه تولد یافت، چرا که رسول الله پس از فرود در این شهر همه مسئولیت‎های رسالت و نبوت و تبلیغ و ارشاد به عنوان نبی و رسول اسلام در اختیار گرفت.

(نخستین گام پیامبر اکرم(ص) در استقرار کلی نظام و سازماندهی جامعة جدید، برقراری اخوت و برادری میان مهاجرین و انصار بود. این حرکت افزون بر محتوای اخلاقی ایمانی و عاطفی دارای محتوای حقوقی اقتصادی بود که بنا به اقتضای این برادری، مسلمانان در دارایی و میراث جری بدون خویشاوندی نسبی و رحم با یکدیگر شریک شدند تا این که آیه شریفه «اولوالأرهام بعضهم اولی یبعض» نازل شد و حکم توارث را براساس عقد اخوت نسخ کرد.) اما محتوای ایمانی در تعمیق روابط دین و اخلاقی و عاطفی میان مسلمانان بر جای ماند. گام دوم رسول خدا امضای میثاق مسلمانان و یهودیان مدینه بود ما به لحاظ اینکه جامعة سیاسی یکپارچه را گرایش‎های مذهبی متفاوت تشکیل می‎داد و بدین وسیله جایگاه حقوقی سیاسی مسلمانان و روابط انان با یکدیگر و اصول سیاست ایشان را با یهود معین کرد. این پیمان نامة سیاسی نخستین نوع خود در ترایخ بود. در چارچوب این میثاق روابط میان مسلمانان و یهود و حقوق و مسئولیت‎هایی را که هر کدام بر دیگری دارد معین شد و تصریح شده است که زعامت عظما از آن رسول الله است.


اداره و مدیریت

پیامبر گرامی(ص) سازمان اداری حکومت اسلامی را در شهر مدینه و حومة آن و در سطح قلمرو اسلام تأسیس کرد)، با توجه به این که قلمرو اسلامی روز به روز با رشد جمعیت مسلمانان و اجابت دعوت و فتوحات مسلمین در جنگ‎های دفاعی در برابر قریش و جز آن گسترده می‎شد.

(رسول الله شهر مدینه و حومة آن را مستقیماً زیر حکومت خود داشت و از افراد برای انجام مسئولیت‎های مشخص کمک می‎گرفت یا این که آن ها را برای مناصب و پست‎های معین منصوب می‎کرد.

در مناطق دور از شهر مدینه (مکه، طائف، صفا، حضرموت، و جز آن) کارگزاران و نمایندگان خود را مأموریت می‌داد و در این جریان زنان هم از کارهای عمومی برکنار نبودند.

ابن عبدالبر روایت کند که: «سمراء دخت نهیک اسری رسول خدا را درک کرد و عمر دراز داشت. در بازارها گردش می‌کرد و امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود و متخلفان را با تازیانه‌اش مضروب می‌کرد.

رسول اکرم(ص) هرگاه که از مدینه بیرون می شد، خلیفه‌ای به جانشینی خویش می‌نهاد. از کسانی که به امارت مدینه گمارده شدند، سعدبن عباده، محمدبن مسلمه انصاری، أبا مسلمه بن عبدالأسد، زیدبن حارثه و ابولبابه بودند. پیامبر اکرم در حساس‌ترین اوقات یعنی برای خروح به غزوة تبوک، علی‌بن‌ابیطالب علیه السلام را در مدینه جانشینی خود نمود.

اداره امور مالی و اقتصادی، مالیات، عاملان صدقات

پیامبر اکرم در دوران حکومت اسلامی، کارگزاران و عمال صدقات و گردآورندگان زکات را معین فرمود و افرادی را برای دریافت زکات شتران منصوب کرد.

رسول خدا به سلامتی و قدرت اسبها و آمادگی آنها برای جهاد عنایت خاص داشت و برای این چارپایان، مرتع و چراگاه‌ها معین کرد.

برخی از کارگزاران و عمال صدقات، ساکن منطقه و قبیله خود بودند و برخی دیگر برای انجام این مهم از شهر مدینه به محل مأموریت خویش می‌رفتند.

این مطلب از صحیفه عبدالله بن سنان از امام صادق در مقام بیان حکم فریضة زکات به دست می‌آید.

قضی

شخص پیامبر اکرم مسئولیت قضا را در مدینه برعهده داشت و به کلیة اختلاف‌های خانوادگی، مالی، جرائم، قتل، تنفیذ، مجازات‌ها، تعزیرات و حدود مجرمان رسیدگی می‌فرمود. کما اینکه قضای مدینه و یمن را به امام علی بن ابیطالب واگذار فرمود و احیاناً معاذ بن نوفل و ابوموسی اشعری و راشدبن عبدالله را به قضا می‌نشاند. رسول خدا برای شهرهای دور از مدینه بعضی از فقهای صحابه را جهت قضا ازجمله علی را به یمن گسیل می‌فرمود.

امور دفاعی

پیامبر اکرم شهر مدینه را به شکل پادگان نظامی درآورده و از آن یک مجتمع جنگی ساخته بود و مسلمانان شهر را به دسته‌های ده نفره تقسیم کرده بود و بر هر یک از این دسته‌های ده نفره عریضی قرار داده بود.

جوانان بالغ را به سرباز می‌گرفت و از آنها سپاهیانی تشکیل داد که در جنگ‌ها و غزاهای دفاعی شرکت می‌کردند و امیران لشکر و سریه‌ها را از میان آنان قرار می‌داد و ایشان را برای مأموریت‌های نظامی و تجسسی ارسال می‌فرمود.

در ترکیب‌ نیروی سپاه و ارتش بر افراد متخصص اعتماد می‌فرمود. نجاری از قول حذیفه بن الیمان می‌گوید: رسول خدا فرمود نام کسانی را که اسلام را بر زبان می‌آورند بنویسید و ما نام یکهزار و پانصد مرد را نوشتیم. محتمل است که هسته‌های نخستین نهادی که بعدها به دیوان جند معروف گردید در زمان رسول خدا پایه‌ریزی شده باشد. ظاهراً صورت اسامی سربازان به استمرار بررسی می‌شد تا کسانی  که به پانزده سالگی رسیده‌اند در آن فهرست ثبت شوند. این مطلب از روایت ترمذی از این عمر یا روایت ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب از سمره بن جندب به دست می‌آید. پیامبر اکرم توجه خاص به تهیه اسلحه داشت و سلاح‌ها را خریداری یا قرض یا اجاره می‌فرمود.

مسائل و مشکلات اجتماعی

تلاش پیغمبر در مسائل اجتماعی تنها به تربیت روح انسانی و وعظ و تبلیغ و پرورش و تهذیب مسلمانان بر پایة اخلاق و احسان معطوف نبود، بلکه بر وفق دستورات الهی در راستای ساختار جامعه‌ای خودکفا و برپایة عدالت اجتماعی تلاش نمود و بخشی از بیت‌المال را در بهبود اوضاع معیشت ایتام و بینوایان و از کارافتادگان اختصاص داد و کار و شغل را برای هر فرد مسلمان امری واجب و مایة شرف او می‌دانست.

پیامبراکرم جایگاه اجتماعی زنان را در جامعه به عنوان یک انسان از وضعی که در دورة جاهلیت داشتند دگرگون کرد و مقام معنوی زن را ارتقاء داد.

پایه و اساس استوار را در راستای ارتقای انسانی و اجتماعی بردگان بر وفق شرع اسلام درافکند و برنامة تدریجی لغو بردگی را تشریع نمود.

روابط خارجی

رسول خدا اساس روابط با ملل و دول خارجی را پایه‌گذاری فرمود؛ با مسیحیان نجران و جزانان رابطه برقرار نمود؛ به سوی سران مصر ایران، بیزانس و غسانیان نماینده و سفیر روانه فرمود؛ با خارجیان مثیاق و قرارداد امضا کرد؛ با پاره‌ای از گروه‌ها و قبایل آتش بس برقرار کرد و با برخی دیگر شیوه‌ای معکوس داشت، با مسلمانان خارج از شبه‌جزیره به همان ترتیب که پیشتر گفتیم رفتار کرد و مهاجرت به دارالسلام را بر هر مسلمانی که بیرون از قلمرو بودند فرض و واجب نمود.

پیامبر و دولت اسلامی

می‌دانیم که قبل از طلوع اسلام بر جزیره‌العرب، در حجاز حکومت و دولتی وجود نداشته است، و اعراب بدوی تابع حکومتی نبوده و نظم سیاسی خاصی بر زندگی آنها استقرار نداشته است. زندگی اجتماعی آنان، بر محور قبایل شکل می‌گرفت و هر قبیله، در اثر پیوندهای خویشاوندی و یا روابط خاص دیگری تشکیل می‌شد.

منطقه حجاز، چندان از مزایای فرهنگی و اجتماعی محروم بود که به قول گوستاولبون «جهانگیران بزرگ از ایران، روم و یونان، که تمام دنیا را زیرورو نموده بودند، کمترین توجهی به آن نداشتند.

پیامبر اسلام، مؤسس دولت اسلامی

با ظهور اسلام در مکه، و پس از گسترش دعوت پیامبر و هجرت به مدینه، دولت اسلامی به وسیلة پیامبر اسلام، تأسیس گردید و آن حضرت علاوه بر آموزش و تربیت، شخصاً سرپرستی و رهبری جامعه اسلامی را به عهده گرفت و به ادارة نظام اجتماعی مسلمین در بخش‌های مختلف قضایی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی پرداخت. این مسئله، از نظر آیات قرآن و شواهد تاریخی، چندان واضح و آشکار است که حتی شرق شناسان غیرمسلمان نیز که تا حدودی با تاریخ اسلام آشنا شده‌اند- بر آن تصریح کرده‌اند.

دانشمند ایتالیایی، فل لینومی می‌گوید:

حضرت محمد در یک زمان، دین و دولت را پایه‌گذاری کرد و گسترة این دو، در دوران زندگی‌اش، هم‌سان بود.

و به تعبیر توماس ارنولد: «پیامبر اسلام، پیشوای دین و رئیس دولت است»

و به عقیدة ستروتمان:

اسلام پدیده‌ای دینی و سیاسی است؛ زیرا بنیان‌گذار آن، علاوه بر نبوت، حکومت را نیز در دست داشت و به شیوة حکومت‌داری کاملاً آگاه بود.

براساس اعتقاد مسلمانان، پیامبر اسلام در جامعة اسلامی دارای 3 نقش است:

الف) نبوت و رسالت؛ یعنی تبلیغ احکام و قوانین الهی.

ب)ولایت؛ یعنی رهبری سیاسی و اجتماعی. و البته مدیریت جامعه و ادارة نظام اجتماعی، غیر از بیان احکام است.

ج) قضاوت و داوری

صدور و ابلاغ بخش‌نامه‌های دولتی برای فرمانروایان

پیامبر اسلام، برای والیان و حاکمان خود، با توجه به منطقه فرمانروایی، هر یک دستورات و راهنمایی‌هایی داشتند. برخی از این دستورالعمل‌ها کوتاه، و برخی نسبتاً مفصل و جامع است. همچنین این بخش‌نامه‌ها از محدودة اختیارات و مسئولیت‌های هر کدام از آنها حکایت دارد و نشان می‌دهد که همة والیان، از اختیارات یکسانی برخوردار نبوده‌اند، مثلاً وائل بن حجر از اختیارات بیشتری برخوردار بوده، و زمامداران یمن در حفظ شئون داخلی خویش استقلال داشته‌اند.

دستورالعمل‌های صادر شده از سوی حضرت، شامل مواد و موضوعات گوناگونی است؛ مانند تعلیم و تذکر برخی از احکام اسلامی، روش ادارة امور، شیوه برخورد با گروه‌ها و فرقه‌های مختلف، بیان مسئولیت‌های حاکم اسلامی و

یکی از این عهدنامه‌ها، نام آن حضرت به عمروبن حزم است که در هنگام نصب او برای حکمرانی نجران، نگاشته شده است.

حاکمیت سیاسی پیامبر اکرم، گاه توسط نمایندگان و مأموران حضرت، که به عنوان «حاکم» انتخاب و به مناطق گوناگون اعزام می‌شدند و گاه مستقیماً و به وسیله دستوراتی که حضرت اعلام و به مرحلة اجرا می‌گذاشتند، اعمال می‌گردید.

نصب حاکمان و فرمانروایان

نمایندگان قبیله ثقیف، در سال هشتم هجری، به مدینه آمدند و پس از مذاکراتی با پیامبر اکرم، مسلمان شدند. پیامبر عثمان بن ابی‌العاص یکی از اعضای همین گروه را که از دیگران جوانتر و در فراگیری آیین اسلام جدیت بیشتری داشت، به عنوان «امیر» آن قبیله انتخاب نمود. وی علاوه بر امارت، از سوی حضرت به عنوان امام جماعت نیز انتخاب شد. عثمان می‌گوید: از آخرین سفارش‌های رسول خدا به من، هنگامی که مرا بر قبیلة ثقیف حکمرانی و امارت داد، این بود: «ای عثمان! نماز را زود بخوان و با مردم به حساب آن که از همه ضعیف‌تر است، رفتار کن.

یکی از نمایندگان قبیله جمعی از سرزمین یمن، پس از آن که محضر پیامبر اسلام را درک نمود و اسلام آورد، به عنوان حاکم آن منطقه، از سوی حضرت انتخاب شد.

پیامبر اسلام، طی نامه‌ای به بن اسد، قضاعی بن عمر را به عنوان حاکم آنان معرفی نمود.

رسول خدا، معاذبن جبل را به عنوان نماینده خویش و حاکم یمن به آنجا فرستاد و توصیه‌هایی در زمینه برخورد با اهل کتاب و توجه به مظلومین و محرومین نمود.

پس از آن که در سال دهم هجرت، خالدبن ولید را منطقه نجران فرستاد تا بنی‌الحارث را به اسلام فرا خواند و آنها همگی به اسلام روی آوردند و می‌یافتند و اگر از فرماندهان جنگ، کسی مورد اتهام بود، رسول خدا برخی از اصحاب مورد اطمینان خود را، جهت بررسی و ارائه گزارش همراه آن سپاه اعزام می‌نمود.

عقد پیمان‌های سیاسی

بهترین نمودار دیپلماسی دولت اسلامی در عصر رسول خدا، عهدنامه‌ها و پیمان‌هایی است که بین حضرت و اقوام و فرق مختلف به امضا رسیده است از مهم‌ترین آنها پیمان حضرت با یهودیان مدینه است که در بخشی از آن این موارد به چشم می‌خورد:

1-مسلمانان و یهودیان مانند یک ملت در مدینه زندگی می‌کنند. 2-مسلمانان و یهودیان در انجام مراسم دینی خود آزاد هستند.      3-با وقوع جنگ، هر کدام دیگری را در صورتی که متجاوز نباشد، علیه دشمن کمک می‌کند.           4-در صورتی که مدینه مورد هجوم قرار گیرد، همه دفاع می‌کنند.

5-قرار صلح با دشمن، با نظرخواهی از هر دو انجام می‌گیرد.

عهدنامه دیگر، پیمانی است که در سال ششم هجری، بین آن حضرت و قریش در جنگ نکنند، هیچ کدام نسبت به دیگری خیانت نورزد، امنیت مالی یکدیگر را محترم شمارند، افراد در هم پیمان شدن با پیامبر اسلام یا مشرکین آزاد باشند، اسلام در مکه علنی باشد، و هیچ کس نسبت به آیینش مورد فشار قرار نگیرد. یکی دیگر از این معاهدات بین‌المللی، پیمان آن حضرت با مسیحیان نجران است. آنان در این معاهده پذیرفتند که سالیانه مبلغی به عنوان مالیات به دولت اسلامی بپردازند، و در مقابل، پیامبر اسلام نیز مسئولیت دفاع از آنان و جلوگیری از ظلم از جانب مسلمانان، آزادی مذهبی شان را بعهده گرفت.

سرکوب فتنه‌گران

در مواردی که دشمنان اسلام، به فتنه و توطئه روی می‌آوردند، رسول خدا برای سرکوب آنان اقدام می‌کرد. مثلاُ در جنگ تبوک، که مسلمانان

کنترل بازار و تجارت

در جهت جلوگیری از تخلفات اقتصادی و برای نظارت بر اجرای قوانین اسلامی پیامبر اسلام مأموریتی بر بازار گمارد، مثلا پس از فتح مکه، علاوه بر نصب فرماندار، سعیدبن عاص را نیز برای کنترل و نظارت بر بازار، نصب نمود، همچنین بر طبق برخی نقل‌های تاریخی، رسول خدا عمر را به عنوان «عامل السوق» مدینه انتخاب کرد.

علاوه بر آن که، آن حضرت، شخصاً بر اوضاع بازار و کسب و تجارت، نظارت و اشراف داشت، در موارد لازم، دخالت می‌نمود. از آن جمله به عده‌ای از محتکرین برخورد کرد، دستور فرمود تا موادغذایی احتکار شده را به بازار آورده و در معرض دید مردم قرار دهند. و همچنین حضرت با تجاری که با فریب و خیانت، اجناس خود را در بازار عرضه می‌کردند، برخورد می‌نمود.

نتیجه

در پرتو نصوص فراوان و متون غیرقابل تردید، اگر کسی ادعا کند که تشکیل حکومت اسلامی توسط پیامبر اسلام از بدیهیات تاریخ اسلام، سخنی به گزاف نگفته است، چه این که تردید در این موضوع، حتی از نظر کسانی که کمترین آشنایی با تاریخ اسلام دارند، تردید در یک امر قطعی و مسلم شمره میشود.

از اینرو، تنها برای آگاهی کسانی که هیچ گونه آشنایی با تاریخ اسلام نداشته، و از سیره پیامبر اکرم بی‌خبرند، شواهدی تاریخی ذکر کردیم تا دورنمایی از نخستین دولت اسلامی، در ذهن آنان نقش بندد و برایشان آشکار گردد:

1-با طلوع اسلام، و به ویژه پس از هجرت پیامبر اکرم به مدینه، تحولی ژرف و عمیق در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم جزیره‌العرب پدید آمد، و افرادی که قبل از اسلام، از نظم اجتماعی واحدی به صورت پایدار برخوردار نبوده و یک رژیم سیاسی، بر سرزمینشان حاکمیت نداشته، و از حضور و اقتدار رهبری اجتماعی به صورت دولت، محروم بودند، برای اولین بار، سایة دولت اسلامی، به رهبری پیامبر اکرم بر آنان گسترده گردید و نهادهای مورد نیاز دولت، در آن دیار و سرزمین تأسیس گردید.

2-در نخستین دولت اسلامی، اداره حکومت، برعهده شخص پیامبر بود و آن حضرت مستقیماً در سامان دادن به امور اجتماعی و مدیریت جامعه دخالت داشت. امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و قضایی، با نظر آن حضرت، و برطبق صلاح‌دید او انجام می‌گرفت.

3-حق ولایت و سرپرستی رسول خدا در نظر مسلمانان صدر اسلام، یک اصل مورد قبول و پذیرفته شده بود و هر کس که با قبول اسلام، عضو امت اسلامی شمرده می‌شد، خود را موظف به اطاعت از دستورات حضرت می‌دانست. مسلمانان بین دستوراتی که از طریق وحی به پیامبر ابلاغ می‌گردید. مانند روزه، نماز و حج با دستوراتی که از سوی پیامبر، و در جهت ادارة جامعه، صادر می‌شد، مانند نصب حاکمان و اعزام مأموران مالیاتی، تفاوتی قائل نبودند و همة آنها را به عنوان اوامر لازم‌الاجرا تلقی می‌کردند. تفکیک بین این دو گونه فرمان‌ها، و تردید در مشروعیت قسم دوم مطرح نبود.

4-رسول خدا برای غیرمسلمانان نیز، به عنوان رئیس دولت اسلامی شناخته شده بود از اینرو، برای قراردادها و تعهدات بین‌المللی، با آنان حضرت مذاکره می‌کردند و نظر آن حضرت را به عنوان نظر جامعه اسلامی، و امضای پیامبر را به عنوان امضای رئیس دولت اسلامی، قلمداد کرده و حکومت اسلامی را نسبت به آن متعهد می‌دانستند.


-منابع و مآخذ

-کتاب دو قرن سکوت         نوشته دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

-کتاب ایران در زمان ساسانیان    تألیف آرتورکریستین سن ترجمة رشید یاسیمی

-کتاب: جامعه سیاسی اسلامی       تألیف شیخ محمدمهدی شمس‌الدین

کتاب: دین و دولت در اندیشه اسلامی        تألیف محمد سروش

چهارشنبه 30 اسفند 1391

هنر رزمی جودو

هنر رزمی جودو که بر خاسته از ژاپن است جزء هنر های رزمی مثل کاراته ، تکواندو و کونگ فو می باشد با این وجود بسیار متفاوت از سایر هنرهای رزمی می باشد چرا که در آن مشت زدن و لگد زدن ممنوع است .
 یک جودو کار موفق باید قادر باشد حرکات حریف را از قبل پیش بینی کرده و با عکس العمل خود پاسخ مناسبی به آن بدهد .

جودو اولین هنر رزمی بود که به دلیل شهرت جهانی آن برای اولین بار در المپیک توکیو در سال 1964 وارد بازیهای المپیک شد . در حال حاضر در حدود 175 کشور در این رقابت ورزشی حضور دارند و این امر باعث شده تا این ورزش در بازیهای المپیک تبدیل به دومین ورزش جنجال بر انگیز شود .

 

 

تاریخچه جودو

منشا جودو از هنر رزمی جوجیتسو می باشد . لغت جوجیتسو  در قرن 16 میلادی در ژاپن به وجود آمد . این کلمه به  همه  هنرهای رزمی  که  با دست خالی انجام  می گرفت  اطلاق    می شد . جودو قبل از آنکه در المپیک سال   1964 به عنوان یک  رشته  ورزشی  پذیرفته شود سیستمی از دفاع شخصی بود که توسط جیگوروکانو بنیانگذاری شده بود .
در سال 1882 استاد جوانی به نام جیگوروکانو باشگاهی را برای آموزش هنر رزمی خود به وجود آورد . وی نام این باشگاه ( یا مدرسه ) را باشگاه کودوکان و نام هنر رزمی خود را جودو نامید . همانگونه که جوجیتسو به معنای هنر ملایمت است جودو نیز به معنای روش ملایمت می باشد .

هدف ورزش جودو پرتاب کردن ، گیر انداختن ، خفه کردن و قفل مفصل حریف به منظور تسلیم کردن وی می باشد . حتی زمانی که فرد جودو را به عنوان دفاع شخصی فرا می گیرد چگونگی دفع مشت ها ، لگد ها و سلاح ها را با پرتاب کردن ، خفه کردن و قفل های مفاصل می آموزد .

بزرگترین ارزش جودو در تاکید آن روی ملایمت و اعتدال به عنوان یک روش است .
مزایای جودو

اولین مزیت جودو ایجاد آمادگی جسمانی فوق العاده در فرد است . از این طریق فرد می تواند هم انعطاف پذیری و هم قدرت بدنی خود را بالا ببرد . تمرین فنون مربوط به جودو باعث می شود بدن قوی تر شده و مقاومت دستگاه های قلبی _ عروقی بیشتر گردد .
سیستم رده بندی کمربند ها

جودو در دو قسمت سطح کیو و سطح دان .
کیو معمولا به معنای کلاس است و اشاره به آموزش مقدماتی یا تدارکاتی دارد . افرادی که در سطح کیو هستند به مودانشا معروف هستند یعنی "افراد بدون درجه" . دان به معنای درجه یا رتبه است و درجه های آموزش را نسبت به آن می سنجند . استاد کانو با توجه به وجود 12 پایه در باشگاه ها 12 درجه را برای کمربند ها به وجود آورد . وی هرگز بالاتر از دان 10 را به کسی اعطاء نکرد . از این رو درجه دهم بالاترین درجه ای است که در جودو اعطاء می شود . افرادی که در سطح دان هستند به یودانشا معروف هستند یعنی "افراد دادای درجه" .
کمربند مشکی نمادی از سخت کوشی و انظباط است .

کمربند مشکی همچنین سنبلی از رشد کامل فرد از طریق جودو می باشد .
رده بندی کمربند ها در جودو

 
اصول جودو
در جودو 2 نوع مهارت کلی وجود دارد :
-1 فنون تکنیکی : مجموعه حرکات دقیق که برای غلبه برحریف در پی هم می آیند.
-2 فنون تاکتیکی : خلق شرایطی که می توان تحت آن شرایط، فنون تکنیکی را به خوبی به‌کار برد. فنون مذکور بر اساس 3 اصل مهم قرار دارد .


اولین اصل، اصل حرکت:

 در جودو مهمترین نکته برهم زدن آرامش فکری حریف و سپس قراردادن خود در بهترین موقعیت برای حمله است و لازمه این امر حرکت دادن حریف به‌روی تاتامی (تشک مخصوص جودو) و ایجاد موقعیت دلخواه خود است.

دومین اصل، اصل انعطاف پذیری و یا تعادل:

به مثابه درختی است که در طبیعت با وزش بادی قوی از ریشه کنده نمی‌شود، بلکه با جریان باد هماهنگ می شود.
سومین اصل، استفاده از قدرت اهرمی :

 این اصل بلافاصله پس از برهم خوردن تعادل حریف با استفاده از نیروی خود او و با به‌کاربردن فنی که شگرد شماست انجام می شود زیرا هنگامی که حریف تعادل خود را از دست داد، قادر نخواهد بود از نیروی خود استفاده کند و تحت کنترل قرار می گیرد.

وسایل مورد نیاز در جودو

ضروری ترین وسیله برای آموزش جودو تشک جودو می باشد . تشک جودو باید به اندازه کافی ضخیم باشد تا در موقع پرت شدن حریف صدمه ای به وی نرسد . همه فنون جودو را می توان روی تشک انجام داد توجه داشته باشید که هرگز با کفش روی تشک جودو نروید وسیله دیگری که برای آموزش جودو لازم است جودوگی یا همان لباس جودو است . انواع مختلفی از این لباس ها مورد استفاده قرار می گیرند لباس جودو باید به اندازه کافی ضخیم باشد تا در موقع کشیده شدن پاره نشود . نام ژاکت جودو اوواگی و نام شلوار جودو زوبون است .
جودو کار باید طرف چپ لباس را روی طرف راست آن گذاشته و با کمربند ( ابی ) آن ار محکم کند همان گونه که قبلا گفته شد رنگ کمربند نشان دهنده رتبه جودو کار است . کمربند باید محکم باشد و به آسانی پاره نشود .
همچنین یک ترازوی ماشینی (یا یک باسکول ) در باشگاه جودو مدرن لازم است . هر چند در برابر یک حریف ماهر مهارت بالا ضروری است ولی قدرت بدنی بالا و توسعه یافته حرف اول را در برد و باخت می زند .

( تعداد کل: 220 )
صفحه قبلی    1       2       3       4       5       ...       44    صفحه بعدی