X
تبلیغات
رایتل

مقاله سرا

این وبلاگ حاوی مقاله های بسیار کاربردی میباشد امیدواریم نهایت استفاده از آنها را ببرید
پنج‌شنبه 1 فروردین 1392

تاریخ قاجار



(
احیا الملک شیخ جعفرقلى سردار اسعد(سردار بهادر

(جعفرقلى سردار اسعد(سردار      بهادر

پسر حاجى علیقلى خان سردار اسعد پسر حسینقلى خان ایلخانى بختیارى. پس از فتح تهران به دست احرار در سال 1327 هجرى به همراهى یفرم خان مجاهد معروف براى سرکوبى اشرار اردبیل به ریاست اردوى سیار نامزد گردید و در آن سفر خدمت نمایانى نمود و از عهدة خدمت خود به خوبى برآمد و از همین جهت بود که قدرى محبوبیت پیدا کرد.

(احیا الملک(شیخ محمد خان


شیخ محمد خان احیا الملک پسر حاجى میرزا علینقى صنیع الممالک زرگرباشى, پس از تحصیلات در دارالفنون تهران براى تحصیل طب به پاریس مسافرت کرد و در حدود سال 1317 بود که به تهران مراجعت کرد و بواسطة رابطه اى که با میرزا على اصغر خان اتابیک داشت شهرتى حاصل کرد. برخلاف پدرش به درستى اخلاق حمیده معروف بود

 

میرهاشم تبریزى

 

از طایفه حاجى میر مناف صراف تبریزى. سابق در تبریز شغل شاگرد بزازى داشت. در حدود 1318 به عنوان تحصیل به نجف مسافرت کرد و بعد از چند سالى به تبریز مراجعت نمود و خود را جزو متجددین به شمار آورد
در تاریخ 1324 که بعضى از اهالى تبریز به قونسولخانه انگلیس متحصن شدند سردسته و تعزیه گردان همین میرهاشم بود. پس از خروج از قونسولخانه انجمنى تشکیل دادند که بعدها انجمن ایالتى آذربایجان گردید. بالاخره اول شخص تبریز و جزو رجال فعال آذربایجان و اول شخص مشروطه طلبان در تبریز گردید و بناى فسادکارى و اذیت اهالى را گذاشت و بقدرى شیطنت کرد که اهالى تبریز دکاکین را بستند و خروج او را از شهر از دولت خواستند و او هم به تهران روانه شد و بقدرى در تهران با تبریز مکاتبه کرد که اهالى تبریز از ترس اینکه مبادا بزودى مراجعت کند او را از طرف آذربایجان وکیل کردند(؟ 1325), بعد از یکى دو ماه به تبریز مراچعت کرد
در تهران هم با محمد على میرزا بند و بست را محکم نموده انجمنى بنام ¨اسلامیه¨ تشکیل داد و برضد مشروطیت شروع به اقدامات کرد و این کار تصادف کرد با توپ بستن مجلس. بالاخره مدت یک سال چه در شهر و چه در خارج شهر بضدیت مردم مشغول بود و یک دفعه هم مجروح گردید. در اواخر دوره استبداد محمد على میرزا به تهران آمد و بعد از فتح گرفتار و در میدان توپخانه به دار آویخته شد. سن او بیش از چهل و پنج سال نبود

 


ارفع الدوله معاون الدوله

(معاون الدوله(میرزا ابراهیم خان

پسر فرخ خان امین الدوله کاشى غفارى. در زمان سلطنت ناصرالدین شاه جزو خلوت سلطنتى به سمت پیش خدمتى منصوب بود ولى نفوذ کاملى در امورات دولتى داشت و اغلب به همراهى برادر خود مهدى خان وزیر همایون ومیرزا محمدخان اقبال الدوله پسر عموى خود برضد اقتدارات میرزا على اصغرخان امین السلطان کار مىکرد. در اواخر دورة ناصرالدین شاه مدتى وزیر تجارت شد
در دورة مظفرالدین شاه برحسب میل درباریهاى تهران از تهران خارج و در تفلیس و خاک قفقاز قونسول ژنرال بود. در سال 1319 مامور دول بالکان شد ودر بخارست پایتخت رومانى اقامت داشت. در ربیع الثانى 1328 که کابینه در تحت ریاست سپهدار اعظم تشکیل شد او به وزارت خارجه منتخب گردید و نیز در سال 1329 در کابینه سپهدار وزیر پست و تلگراف بود
در سال 1330 در کابینه نجفقلى خان صمصام السلطنه وزیر مالیه شد و در سال 1333 در کابینه میرزا حسن خان مستوفى الممالک وزیر خارجه بود و نیز در همان سال در کابینه مشیرالدوله به همان سمت باقى ماند

(آصف الدوله (میرزا صالح              خان

میرزا صالح خان آصف الدولة تبریزى پسر حاجى کلانتر معروف که جسد میرزا على محمد باب را نجات داده و سمت پیر طریقتى دراویش را داشته و کدخداى محله باغ میشه تبریز بود میرزا صالح خان پسر بزرگ حاجى کلانتر بود و دو برادر کوچکتر از خود داشت, یکى میرزا ابراهیم خان شرف الدوله وکیل مجلس شوراى ملى در دوره اول و دیگرى میرزا اسحق خان معززالدوله میرزا صالح خان سابقا وزیر اکرم لقب داشت و اخیرا پس از فوت حاجى رضاقلى خان شاهسون آصف الدوله این لقب را گرفت. مشارالیه اولا بیگلربیگى تبریز بود, بعد حاکم قزوین و گیلان و زنجان بود و بعد یک مرتبة دیگر حاکم زنجان شد


(ظهیرالدوله(علىخان قاجار

پسر محمد ناصرخان ظهیرالدوله از اعیان دربار ناصرالدین شاه بود. پس از مردن میرزا حسن صفى علیشاه که رئیس جماعتى از یک فرقه صوفیه بود و ساکن تهران بود ظهیرالدوله مقام ریاست را حائز و ملقب به اقب ¨ صفا علیشاه ¨ گردید به حسن اخلاق و ملایمت طبع و نیک نفسى مشهور بود. حکومتهاى مختلفه در ولایات ایران کرده
در موقع توپ بستن مجلس شوراى ملى در شهر جمادى الاولى 1326 او حاکم مازندران بود و چون از اعوان مشروطیت بود خانة معروف او را که در بهترین خیابانهاى تهران واقع بود(خیابان علاالدوله) به حکم شاه مخلوع به توپ بستند و تمام اموال خانه او را به یغما بردند و مىشود گفت تمام دارائى او به هدر رفت

 

(سعد الدوله (میرزا جوادخان

میرزا جوادخان سعدالدوله پسر حاجى میرزا جبار ناطم المهام تذکره چى که بعدها قونسول ژنرال در بغداد شد و نیز مدیر روزنامه ¨ وقایع اتفاقیه ¨ , پسر حاجى صفرعلى خوئى بود. سابقا یعنى قبل از چهل سالگى در تلگرافخانه در زمان ریاست علیقلى خان مخبرالدوله در تبریز مستخدم بود و بعدها رئیس مدرسه مظفرى تبریز بود
در همان اوان بواسطه بدرفتارى که با زن خود دختر مخبرالدوله مىکرد از طرف مخبرالدوله شدیدا تنبیه و از تلگرافخانه خارج شد و کینة این مطلب را در دل گرفت. پس از خروج از تلگرافخانه در وزارت خارجه مستخدم شد و مدتها در تهران مشغول بود. بالاخره در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه وزیر مختار بلژیک گردید, و مىگویند پایه ثروت او بواسطه خرید اسلحه اى بود که مطفرالدین شاه در فرنگستان به توسط او کرده بود
در حدود سال 1321 به تهران آمد. در موقعى که صدارت با شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله بود و پس از مختصرى توقف وزیر تچارت گردید و خود را چزو متچددین قلم داد و محرمانه بر ضد عین الدوله وبلژیکیها ى مستخدم گمرک و مالیه انتریگ مىکرد. عین الدوله مطلب را دریافت و در سال 1323 پس از قضیه چوب زدن علاالدوله حاکم تهران تجار را, عین الدوله او را معزول کرد و به طرف یزد تبعید نمود
او از محل حبس فرار کرده خود را به تلگرافخانه انگلیسها انداخت و در آنجا تا پس از شش ماه به همراهى ملیون تازة ایران به تهران وارد شد و از طرف تهران وکیل گردید. در اول خیلى کارش بالا گرفت ولى بعد بواسطه انتریگ بر ضد مرتضى قلى خان صنیع الدوله رئیس مجلس بواسطة کینه دیرینه و خودسریهاى دیگر در 1325 از مجلس خارج و بعد ازمدتى که کابینه به ریاست میرزا احمد خان مشیرالسلطنه تشکیل گردید او هم وزیر خارجه شد. ولى بواسطه تعطیل اجزا وزارت خارجه برضد او,  تقریبا بیست و پنج روزدیگرمعزول گردید, و چون تمام ملیون برضد او بودند نتوانست در منزل بماند , به سفارت هلند رفت و متحصن گردید در سال 1327 که مجلس بسته و محمد على میرزا مستقل بود اول به وزارت خارجه و بعد به عنوان کفیل ریاست وزرا از طرف ابو القاسم خان ناصرالملک که در فرنگستان بود رئیس الوزرا گردیده بود
پس از فتح تهران جزو اشخاصى بود که از تهران تبعید گردید و مدتها در پاریس اقامت داشت. در سال 1333 به تهران مراجعت کرد و ثانیا بواسطه فشار خارجیها مقام رئیس الوزرایى را به او دادند ولى بواسطة هیجان عمومى در تهران فرداى آن روز شاه از این عمل منصرف گردید

على اکبر دهخدا

پسر خان باباخان, دخو از این جهت مىگویند که در مقالات خود¨دخو¨ که مخفف دهخدا است امضا مىکرد. تحصیلات او در مدرسه سیاسى تهران شده است. پس از اتمام مدرسه در نزد میرزا ابراهیم خان معاون الدوله کاشى مدتى امرار وقت کرد و به همراهى او به بالکان مسافرت کرد و از آنجا به رم رفت و به عنوان منشى گرى معاون الدوله مدتى در آنجا بود پس از مسافرت رم به بادکوبه آمد و بعداز چند ماهى به رشت مسافرت کرد و این موقع مصادف بود با سال 1323 و ابتداى آزادى در ایران. او بواسطه شوق زیادى که به این امورات داشت به تهران آمد و در سال 1325 به اتفاق مرحوم میرزا جهانگیرخان شیرازى معروف مدیر ¨صور اسرافیل¨ و سرمایة میرزا قاسم خان تبریزى روزنامه صور اسرافیل را تاسیس کردند. ¨چرند پرند¨ هاى صور اسرافیل که از قلم دخو بود بسیار معروف و خیلى جالب توجه عامه شد
پس از توپ بستن مجلس در 1326 به قفقاز و اروپا و اسلامبول رفت و در آنجا در روزنامه ¨سروش¨ مقاله مىنوشت. پس از فتح تهران در 1327 به تهران آمد و از طرف مجلس وکیل گردید و جزو هیئت اعتدالیون برخلاف انتظار معرفى گردید. پس از بستن مجلس در 1329 بى شغل بود تا در سال 1332 در وزارت معارف رئیس کابینه وزارت معارف گردید.  در دوره دوم مجلس بعضى حرکات غیر منتظر از او صادر گردید. بهمین جهت نسبت به او تعریفى نیست. ولى گذشته از این مطلب, بسیار قابل است که در ادبیات ایران از او استفاده شود علی اکبر دهخدا رجل فرهنگی ایران و مولف فرهنگ دهخدا 27 فوریه 1956 ( هشتم اسفند 1334 ) در 78 سالگی در گذشت . وی سالها از اعضای شورای عالی معارف ایران بود . دهخدا کار نویسندگی را با نوشتن برای روزنامه ها آغاز کرده بود و تالیفات متعدد دارد . طنز های ژورنالیستی او تحت عنوان چرند و پرند معروفست . او با امضای مستعار « دخو » مطالب خود را در نشریات منتشر می کرد . خدمات دهخدا به فرهنگ ایران بیش از این توصیف ها است


احمد شاه قاجار

سلطان احمد شاه قاجار 28 فوریه 1930 ( 9 اسفند1308 ) درست 4 سال و 4 ماه پس از خلع قاجاریه از سلطنت ایران در 32 سالگی در پاریس در تبعید درگذشت . بر اساس نوشته هاى محققان ایرانى و خارجى پول دوستى از خصوصیات بارز احمدشاه بود, از همان اوایل سلطنت شروع کرد به جمع آورى ثروت و فرستادن آن به بانکهاى اروپا و هندوستان. وی دچار اضافه وزن و بیماری کلیوی بود. احمدشاه در تیرماه هزار و دویست و هشتاد دو در 12 سالگی برجای پدرش که از سلطنت خلع شده بود نشسته بود . احمد شاه به اراده خود به اروپا رفته بود که دیگر به او اجازه بازگشت داده نشده بود. از بررسی خاطرات برخى رجال آن زمان و رفتار احمد شاه چنین بر می آید که نمی توان نسبت به وطندوستی او تردید کرد. ولی اوضاع زمان و مداخله خارجیان مانع از آن بود که بتواند اقدامی کند.او در بیست و سه سالگى با مهارت تمام کودتای ژنرال رضاخان ــ سید ضیاء را از سر گدرانیده بود محمدعلى فروغى از طرف رضاخان به پاریس رفته تا احمد شاه را قانع کند در مقابل دریافت یک میلیون لیره استعفا دهد. و احمد شاه در جواب مىگوید : من حاضر نیستم به هزار برابر این مبلغ هم بفروشم و تو به ارباب خود ازقول من بگو که این خیال باطلى است, زیرا من پیش وجدان خود در مقابل نسلهاى آینده ایران سرافرازم که حتى حاضر شدم از سلطنت برکنار شوم ولى خیانت نکردم. بنابراین اگر استعفا نمایم مثل اینستکه من رضایت داده ام و سلطنت را حق خود ندانسته ام. لذا اگر تمام دنیا را بمن بدهید استعفا نخواهم داد

 

یفرم خان ارمنى

یپرم خان ارمنى, در بهمن 1287 پس از اتحاد گروههاى مجاهد گیلان در رشت به وى که جزو مجاهدان قفقازى  در گیلان بود ماموریت دادند تا گروههاى مسلح مجاهدان را سازماندهى نماید. و همراه مجاهدان گیلان در تصرف شهر رشت وکشتن حاکم آنجا خان بالاخان شرکت داشته و سپس به همراه آنان به فرماندهى محمدولى خان تنکابنى بسوى تهران حرکت کرده  و تهران را تصرف و محمدعلیشاه را خلع مىکنند
بعداز پیروزى, یپرم خان رئیس پلیس مشروطه بوده و بعدها فرماندهى عملیات سرکوب مجاهدانى که مخالف خلع سلاح بودند را به عهده داشت
در آخرین تلاشى که محمدعلیشاه (با کمک مالى و تسلیحاتى روسیه)براى بازپس گرفتن تخت و تاج از دست رفته نمود و به همراه دو برادرش سالارالدوله و شعاع السلطنه به ایران از طریق شمال و غرب حمله نمودند, یفرم خان از طرف حکومت مشروطه فرمانده نیروهاى دولتى براى مقابله با سالارالدوله تعیین گردید, و وى موفق به دفع نیروهاى سالارالدوله گردید. و در همین ایام که در قلعه اى از قلات متعلق به فرمانفرما (فرمانده کل قوا) مستقر شده بود شب هنگام تیرى بطرف سرش شلیک گشته وکشته شد. بنا به روایات ناموثق این امر به دستور فرمانفرما و توسط رضاخان(رضاشاه) صورت گرفت

(مشیر الدوله(میرزا حسن خان

پسر میرزا نصرالله خان مشیرالدوله نائینى. تحصیلات خودرا در فن حقوق در مسکو کرده است. پس از اتمام تحصیلات به سفارت پطرزبورگ منصوب گردید و موقعى بود که نصرالله خان مشیرالدوله پدرش وزیر امورخارجه بود و آن وقت لقب مشیرالملکى داشت اول دفعه که مشیرالدوله وزیر شد در تاریخ رجب 1325 که کابینه در تحت ریاست میرزا احمدخان مشیرالسلطنه تشکیل شده بود او وزیر عدلیه گردید و به لقب مشیرالدوله نائل شد و در همین سال بود که براى تبلیغ تاجگذارى محمد علی شاه به جمهورى فرانسه به پاریس مسافرت کرد در سال 1325 در کابینه ابو القاسم خان ناصرالملک وزیر خارجه گردید و همین طور در کابینه هاى مختلف با تغییر شغل به وزارت منصوب بود. حتى پس از بستن مجلس در 1326 در زمان استبداد صغیر در کابینة مشیرالسلطنه و کابینة سعدالدوله مشغول کار بود در سال 1327 پس از فتح تهران و تشکیل کابینة محمد ولى خان سپهدار اعظم او نیز وزیر عدلیه گردید و در این موقع براى اصلاح عدلیه(به خیال خود) یک عده از قضات را بدون محاکمه برخلاف قانون اساسى از عدلیه خارج کرد و این عمل مخالف توقع مردم از مشیرالدوله بود
در سال 1333 قمرى کابینه به ریاست مشیرالدوله تشکیل یافت, براثر فشار روسها و انگلیسها پس از چهل روز مستعفى گردید بار دوم در تیرماه 1299 خورشیدى نخست وزیر شد, اولین کارى که کرد عبارت بود از تعلیق قرارداد خائنانه 1919 ایران و انگلیس که توسط وثوق الدوله منعقد شده بود, واقعه مهم دیگر این دوره نخست وزیرى او قیام شیخ محمد خیابانى در تبریز بود. وى دو بار دیگر نخست وزیر شد که هردوبار به علت مخالفت و درگیرى با رضاخان, سردارسپه, مجبور به استعفا شد.بعداز کناره گیرى ازسیاست به کار تحقیق و نویسندگى پرداخت, و کتاب تاریخ ایران باستان از نتایج کار تحقیقاتى او در اواخر عمر وى مىباشد. مشیرالدوله در سال 1314 خورشیدى در سن 63 سالگى درگذشت

 

(اعلم الدوله (خلیل خان

دکتر خلیل خان اعلم الدوله پسر حاجى میرزا عبدالباقى طبیب تهرانى تحصیلات مقدماتى خود را در تهران کرد و بعد براى تکمیل تحصیلات طبى به پاریس مسافرت کرد و در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه در حدود 1316 به تهران مراجعت کرد و در دستگاه شاهى مقامى عالى پیدا کرد و ثروت کاملى به دست آورد پس از فوت مظفرالدین شاه نیز در دستگاه شاهزاده ملک منصور میرزا شعاع السلطنه پسر مظفرالدین شاه طبیب مخصوص گردید مقالات زیاد در روزنامه ¨عصر جدید¨ که مدیر آن برادرش عبدالحمید خان متین السلطنه بود مىنوشت. ترجمه ثانى کتاب ¨کنت مونت کریستو¨ ازوست

 

(مخبرالسلطنه(هدایت

حاجى مهدیقلى خان مخبرالسلطنه پسر علیقلىخان مخبرالدوله پسر رضا قلى خان هدایت. در حدود چهارده سالگى براى تحصیل به برلین مسافرت کرده در خانوادة یکى از پروفسورهاى مستشرق به نام دیتریش که عربى دان بوده است توقف کرد و مدت نه سال در برلین مشغول تحصیل بود و پس از آن به ایران مراجعت کرد. اول در تلگرافخانه مستخدم و بعد در حدود 1315 رئیس گمرکات آذربایجان گردید
در حدود سال1319 با آقا میرزا على اصغرخان اتابک اعظم سفر مفصلى به اروپا و آمریکا و چین و ژاپن و هند نمود. بعداز مراجعت از این سفر مدتى بى شغل و مشغول تالیف کتاب فوائد الترجمان که مکالمه و لغت زبان فرانسوى است و کتاب دیگر که راجع به جغرافى است بود. به زبان آلمانى مسلط بود و انگلیسى را هم مى دانست
در اواخرسلطنت مظفرالدین شاه یعنى 1322 رئیس مدرسه نظامى تهران گردید. وى از اشخاصى بود که در زمان مظفرالدین شاه همیشه در پى فرصت براى بیدار کردن مردم بود.در سال 1326 به حکومت آذربایجان منصوب و در همان سال که مجلس توپ بسته شد همراهیهاى زیاد با ملیون تبریز کرده خود به برلین مسافرت نمود و قریب یک سال در آنجا اقامت داشته و پس از غلبة ملیون و فتح تهران به اصرار و درخواست خود آذربایجانیها دومرتبه والى آذربایجان شد در سال 1335 از تهران به سمت وکالت در مجلس چهارم انتخاب گردید و در سال 1336 در کابینة شاهزاده عبدالمجید میرزاى عین الدوله وزیر عدلیه شد

شیخ محمد خیابانى

شیخ محمد خیابانى در سال 1297 هجرى قمرى در خامنه از توابع تبریز به دنیا آمد . مدتى در روسیه در تجارتخانه پدرش مشغول کار بود. در زمان محاصره تبریز توسط قشون محمدعلیشاه , جزو مجاهدین مدافع شهر بود. در دوره دوم مجلس شوراى ملى از تبریز به مجلس راه یافت و عضو حزب دمکرات بود.پس از بستن مجلس به روسیه و سپس به تبریز آمد, بعداز انقلاب 1917 در روسیه , فرقه دمکرات را فعال نمود. درزمان حضور قواى عثمانى در تبریز مدت دو ماه در زندان بود
خیابانى از مخالفین سرسخت امضا قرارداد خائنانه ایران و انگلیس  توسط انگلو فیل معروف وثوق الدوله صدراعظم وقت بود. پس از امضا این قرارداد اعتراضات گسترده اى بویژه در بخشهاى شمالى ایران بوقوع پیوست, از جمله قیام دمکراتهاى آذربایجان به رهبرى خیابانى. این قیام در سال 1338 قمرى(1920 میلادى) با خدعه ونیرنگ و تا حدودى برآورد غلط دمکراتها که حاکم منتصب تهران یعنى مخبرالسلطنه را علیرغم ارتباطاتش با نیروهاى مرتجع و قزاق و انگیس به شهر راه دادند, بطرز وحشیانه اى سرکوب گشته و خیابانى بطرز فجیعى به قتل رسید

 

(میرزا کوچک خان(جنگلى

میرزا یونس معروف به میرزا کوچک, فرزند میرزا بزرگ در سال 1298 در رشت متولد شد.تحصیلات خود را در مدرسه حاجى حسن و مدرسه جامع رشت انجام داد. مدتى در روسیه بود.جزو مجاهدین گیلان بود که قزوین و تهران را فتح کردند
سیاست هاى ضدملى حکومت مرکزى و همچنین مداخلات انگلیس در امور ایران و قرارداد خائنانه  ایران و انگلیس  میرزا کوچک خان را به ایجاد جنبش جنگل واداشت. جنبش جنگل متشکل از سه فراکسیون میرزا, حزب کمونیست و طرفداران احسان الله خان بود. تا زمانى که این سه فراکسیون همکارىمىکردند جنبش جنگل با موفقیت درتمام گیلان و بخش شرقى مازندران تا بابل را اداره مىکردند.اما بعدها بین این سه فراکسیون اختلاف افتاد که علت اصلىآن از یک طرف افراطیگرى گروه احسان الله خان و از طرف دیگر بى توجهى کوچک خان به نیروهاى حکومت مرکزى و همچنین انگلیسىها که مىخواستند از طریق گیلان به شوروى تازه تاسیس شده نیرو گسیل نمایند بود
در اواسط 1921 میرزا کوچک خان متحدین سابق خود کمونیستها را در رشت و انزلى سرکوب نمود. که به قتل حیدرعمواوغلى انجامید.  سپس کارش به درگیرى با متحد دیگرش خالوقربان که اینک با قواى دولتى همکارى مىکرد کشیده شد. این درگیریها جنبش جنگل را کاملا تضعیف کرده و باعث پراکندگى نیروهاى آن و خالى شدن آن از پشتیبانى توده اى گشت. حکومت مرکزى از این فرصت استفاده نمود و با ارسال قشون به فرماندهى رضاخان به گیلان باقیمانده نیروهاى جنگل را تار و مار نمود. میرزا کوچک خان که زخمى شده بود در مسیر حرکت به سمت خلخال از شدت سرما جان داد, و کسانى که جسدش را پیدا کردند, سرش را بریده و تحویل مقامات دولتى دادند

 

(باقرخان(سالار ملى

باقر خان از رهبران انقلاب مشروطیت و یار نزدیک ستارخان بود. وى در سازماندهى دفاع تبریز در مقابل یورش سپاهیان حکومت مرکزى نقش بزرگى داشت. بعداز فتح تهران و خلع محمدعلیشاه از سلطنت, همراه با ستارخان در تهران مقیم شد. در زمان خلع سلاح مجاهدین توسط نیروهاى دولتى دستگیر و سپس آزاد شد. در اوایل جنگ جهانى اول در سال 1334 قمرى همراه چند تن دیگر در نزدیکى قصرشیرین توسط عده اى از کردها به قتل رسید

 

ارباب جمشید

پسر بهمن زرتشتى یزدى از صرافهاى معروف تهران بود. در دوره اول مجلس شوراى ملى از طرف زرتشتیان وکیل مجلس گردید. بواسطه حسن سلوک با مردم در معاملات صرافى اغلب رجوعات اهالى تهران و خیلى ازولایات ایران و بعضى از شعبات ادارات دولتى به او محول گردید. در حدود 1330 بوسائط عدیدة تجارتى ترتیبات ادارى او برهم خورد و هرچند جد و جهد کرد نتوانست به صورت اولیه برگرداند, لهذا کار او راجع به ادارات دولتى گردید و مىتوان گفت هیچ کس به پول خود نرسید مگر بانک استقراضى روس که طلب خود را اصلا و فرعا که اصل آن زیاده از 800000 تومان بود در محاسبة دولت آورد و با فرع زیادى محسوب نمود

 

دارالضرب

امین دارالضرب معروف به حاجى محمد حسین کمپانى , در اوایل عمر بکلى بى چیز بود و صرافى دوره گردى مىکرد, بعداز مدتى مسافرت به کرمان و تهران بالاخره در تهران طرف رجوع کمپانى انگلیس معروف به ¨قوزى¨ گردید, ازاین جهت بود که بعضیها او را حاجى قوزى مىنامیدند. کم کم ترقى کرد و بواسطة همراهى هاى میرزا على اصغر خان اتابیک در حدود 1300 قمرى ضرابخانة دولت را به سالى سى هزارتومان اجاره کرد و تقریبا پانزده سال در دست داشت. بواسطة آن منفعت جزو تجار نمره اول ایران گردید و شروع به تجارت با اروپا نمود در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه شروع به ساختن راه آهن محمودآباد به آمل نمود و خیال داشت از آمل به تهران بکشد. مقدارى نمانده بود که بواسطة انتریگ میرزا عبدالله تفرشى سردار امجد انتظان الدوله و میرزا على اصغر خان اتابیک که صاحبان دو بندر معروف مازندران بندر خزر و مشهد سر(بابلسر) بودند آن راه را از کار افتاد و یکى دو کرور ضرر به حاجى محمد حسین خورد. در دو مسافرتى که سیدجمال الدین اسدآبادى به ایران داشت در خانه وى مهمان بود. در حدود 1316 در سن هفتاد و شش سالگى مرحوم گردید

 

بدرالدجى خانم

دختر آقا میرزا سید على طبیب معروف به شمس المعالى, از زنهاى با کمال این عصر در تهران بوده و غیر از معلومات فارسى از علوم جدیده هم بى اطلاع نبود. چندین سال ریاست تفتیش مدارس نسوان تهران را داشت و معروف به خانم رئیسه بود

 

(سلیمان میرزا اسکندرى(شاهزاده

پسر محسن میرزاى کفیل الدوله بن حاجى محمد طاهر میرزا بن جهانگیر میرزا بن عباس میرزا نایب السلطنه ابن فتحعلى شاه قاجار, تحصیلات خود را در تهران تمام کرده است. از اول طرفدار آزادى و جزو کارکن هاى متجدد بود. در دورة دوم مجلس شوراى ملى(1327) پس از فوت برادرش یحیى میرزا از طرف مجلس شوراى ملى وکیل و در جزو فرقة دمکرات معرفى گردید و بعداز چندى سمت لیدرى پارلمانى دمکراتها بر عهده او شد و شهرتى کامل حاصل کرد در تاریخ 1329 که مجلس برحسب امر ابوالقاسم خان ناصرالملک نایب السلطنه وقت منفصل گردید بعداز چند ماهى او را دستگیر نمودند و به قم تبعید کردند. در دوره سوم مجلس از طرف اصفهان وکیل انتخاب گردید و در محرم 1334 که وکلاى مجلس و اغلبى از مشروطه طلبان براى مداخله روسها از تهران خارج شدند او هم به قم مهاجرت نمود و به ریاست کمیته دفاع ملى منصوب گردید

(محتشم السلطنه (حاج میرزا حسن خان

پسر میرزا محمد خان صدیق الملک معروف به میرزا محمد رئیس نورى. از اجرا وزارت خارجه و مدتها مامور خارجه در هندوستان بود و بعد ریاست امورات مرکزى وزارت خارجه را در تهران عهده دار بود در دوره اول مجلس شوراى ملى (1325) که میرزا على اصغر خان اتابک اعظم به ریاست وزرا منصوب گردید او از طرف وى به معاونت رئیس الوزرائى به مجلس معرفى شد. در سنة 1326 مامور کمیسیون تحدید حدود عثمانى و ایران گردید و به طرف ارومى حرکت کرد و در ارومى مدتى در حبس مجاهدین بود
پس از فتح تهران در سال 1327 به دست احرار به تهران آمد و جزو وزراى دورة تجدد معرفى شد

 

(سپهسالار اعظم تنکابنى(محمد ولى خان

ولى خان نصرالسلطنه سپهدار اعظم پسر حبیب الله خان سرتیپ تنکابنى(که در تاریخ 1254 هجرى در جنگ ایران با هرات به یک توپ مجهولى که بالاخره معلوم نشد که از طرف دوست یا دشمن بود مقتول گردید). سالهاى متمادى حکومت تنکابن را داشت. در حدود 1304 سرتیپ اول بود و در رشتة نظام منسلک بود
در 1308 امیر تومان و حاکم استرآباد گردید. در دوره سلطنت ناصرالدین شاه کمتر در تهران بود. در 1314 اوائل سلطنت مظفرالدین شاه به تهران آمد و اول دفعه وزیر گمرک شد و کم کم ترقى کرد و ضرابخانه را هم بر شغل خود افزود. در سال 1315 که دورة صدارت حاجى میرزا على خان امین الدوله بود سپهدار هم یکى از رجال اولیة دربار بود
در سال 1316 و 1317 حاکم گیلان بود. در سال 1322 ثانیا باز حاکم گیلان گردید. در سابق یعنى زمان ناصرالدین شاه هم اغلب تمام گمرک گیلان را اجاره مىکرد. در سال 1323 تلگرافخانه را که سالهاى زیاد در دست مخبرالدولة مرحوم در سالى بیست هزار تومان اجاره بود, در سالى دویست و سى هزار تومان اجاره کرد و از طرف خود سردار منصور را به ریاست برفرار کرد و خودش به حکومت استرآباد رفت
در سال 1324 اول مشروطیت بواسطة اینکه پسرش در تنکابن برخلاف انتخابات کار مىکرد و آخوندى را که جاهد در پیشرفت انتخابات بود چوب زده و ریش شیخ بیچاره را بریده بود این مطلب خیلى باعث یادآورى اعمال سابق سپهدار که برخلاف آزادى کرده بود شد, و آن این بود که قبل از انعقاد مجلس و دستخط مشروطیت که علماى تهران و تجار مشغول درخواست این امورات بودند و در مسجد جامع تحصن جسته بودند, سپهدار از طرف دولت مامور قلع و قمع متحصنین گردید و فوق العاده سختى به اهالى کرد, و نیز به حکم یکى از پیشکاران او سیدى کشته شد. این مسائل و این حرکت پسرش در اول مشروطیت تنفرى برخلاف او در دل مردم گذاشت و مسئله چوب زدن شیخ در مجلس باعث هیجان وکلا گردید پس از توپ بستن مجلس در سال 1326 سپهدار از طرف محمد على میرزا رئیس اردوى آذربایجان و مامور متفرق نمودن مشروطیون در تبریز گردید. پس از چند ماه توقف در خارج از شهر و ناسازگارى با عین الدوله فرمانفرماى آذربایجان متغیرا به تنکابن مراجعت و نداى عدالت خواهى را بلند کرد و انجمنى هم به اسم ¨انجمن عدالت¨ تشکیل داد
در اول سال 1327 که مجاهدین رشت را تصرف کردند و آقا بالا خان حاکم رشت را کشتند بنا به مکتوبى که به سپهدار نوشته بودند سپهدار به رشت وارد شد و با مجاهدین همقدم گردید. بالاخره پس از فتح تهران در 23 جمادى الاخر 1327 و عزل محمد علىشاه, سپهدار اول شخص ایران شد. اگرچه ظاهرا رئیس ملیون بود و آزادیخواهى را پیشه خود اظهار مىکرد ولى برخلاف ملییون اقدام مىکرد و مىشود گفت اول نفاقى که در مشروطیون پس از فتح تهران آشکار شد باعثش سپهدار بود
در 1327 در کابینة اول وزیر جنگ و در رمضان همان سال رئیس الوزرا شد. در رجب 1328 کابینه سپهدار معزول و کابینة میرزا حسن خان مستوفى الممالک سر کار آمد. در دهم ربیع الاول 1329 باز کابینه تحت ریاست سپهدار تشکیل شد. خودسریهاى سپهدار در ایران یکى از مسائل معروف ایران است. چوب زدن شخصى مثل سهام الدوله حاکم سابق فارس را براى معاملة شخصى در صورتى که در آن موقع سپهدار مصدر هیچ شغلى نبود, همین طور کتک زدن میرزا ابو القاسم عارف را در بازار به عنوان اینکه شعرى برضد او گفته است معروف بود. بعداز ترور آیت الله بهبهانى و اختلافاتى که بین او و سردار اسعد بختیارى بروز کرد از ریاست دولت استعفا داد
رضا خان که بعداز به قدرت رسیدن, املاک دیگران را به زور در تملک خود در مىآورد یا بزور ¨مىخرید¨ به املاک او هم دست انداخت, سپهسالار که از فشارهاىمالى به تنگ آمده بود در شهریور سال 1305 خورشیدى در هشتاد سالگى دست به خودکشى زد

(میرزا ملکم خان(ارمنى

میرزا ملکم خان(ارمنى) که القابى از قبیل ناظم الملک, ناظم الدوله و نظام الدوله و حتى پرنس یا شاهزاده داشت, یکى از شخصیت هاى موثر و با نفوذ دوران ناصرالدین شاه بود که در سست کردن بنیان سلسله قاجار و قتل ناصرالدین شاه و حوادثى که به مشروطیت انجامید نقش بزرگى داشت وى پسر میرزا یعقوب ارمنى است که به اسلام گرویده بود, میرزا ملکم در 1249 قمرى در اصفهان متولد و در سن ده سالگى براى تحصیل به پاریس فرستاده مىشود و در آنجا رشته مهندسى را مىگذراند. در بازگشت به ایران در دارالفنون به شغل معلمى و مترجمى مىپردازد.اولین خط تلگرافى در ایران به ابتکار وى دایر گردید در سال 1272 قمرى وارد خدمت در وزارت خارجه شد, و در مسافرتى که با هیئت ایرانى به پاریس کرد, وارد تشکیلات فراماسونرى شد,بعد از مراجعت با اجازه شاه نخستین لژ فراماسونرى ایران به نام فراموشخانه را تاسیس کرد.عده اى از ایرانیان سرشناس از جمله بعضى اعضاى خانواده سلطنتى به آن پیوستند. فعالیتهاى اسرارآمیز وى و انتشار رسالة کتابچه غیبى سوظن ناصرالدینشاه را برانگیخت و موجب صدور فرمان انحلال فراموشخانه و تبعید ملکم از ایران شد, وى در اکتبر 1861 به بغداد و در 1862 به استامبول رفت در استامبول سفیر ایران میرزا حسن خان مشیرالدوله را تحت تاثیر قرار داده و با وساطت وى نظر مساعد ناصرالدینشاه را جلب و به سمت سفیر ایران در انگلستان منصوب مىشود.وى مدت هجده سال در این مقام بود و تدارک مسافرتهاى ناصرالدین شاه به انگلیس را به عهده داشت. در این مدت توانست با رجال و دولتمردان انگلیس روابط نزدیکى برقرار کرده و با گرفتن حق و حساب در انعقاد قراردادهاى رویتر, رژى و لاتارى به ثروت هنگفتى دست یابد. محققان ایرانى در مجموع وى را حقه باز, شارلاتان و انگلیسى پرست مىخوانند
بعداز بستن قرارداد لاتارى, بعلت مخالفت روحانیون ناصرالدین شاه مجبور به لغو آن مىشود و به ملکم دستور مىدهد که پول شرکت انگلیسى مبلغ 40 هزار لیره را باز پس دهد, اما ملکم از این کار خوددارى مىکند و از شغلش برکنار مىشود.چند ماه بعد دست به انتشار روزنامه فارسى قانون میزند و در آن به انتقاد از اوضاع ایران و شرح مفاسد حکومت مىپردازد,سید جمال الدین اسدآبادى مدتى با روزنامه همکارى مىکند. ملکم بعداز قتل ناصرالدینشاه به ایران برمىگردد, و در زمان مظفرالدینشاه سفیر ایران در ایتالیا شده و تا آخر عمر به این شغل باقى مىماند

 

(سید جمال الدین اسدآبادى(افغانى

سید جمال الدین افغانى موسوم به اسدآبادى, متولداواخر 1838 میلادى و متوفى اوایل 1897 میلادى در اسدآباد همدان و به روایتى اسعدآباد کابل در افغانستان بود. وى در جوانى به نجف رفته و در آنجا نزد مجتهدان شیعه درس مىخواند.سپس به افغانستان رفته مدت هشت سال در آنجا بود, در این بین مسافرتهاى کوتاهى به برخى شهرهاى ایران نمود. در سال 1868 بعلت سوظن حکام افغانى براى همیشه مجبور به ترک افغانستان شده, به هند و سپس استانبول میرود که در آنجا به سبب مخالفت شیخ الاسلام شهر مجبور به ترک آن و عازم قاهره مىشود, در آنجا بیش از هشت سال مىماند. وى که کم و بیش شناخته شده بود در قاهره با محافل سیاسى و روحانى اصلاح طلب و متفکرین تجددخواه مصر ارتباط برقرار کرده و بعنوان شخصیتى اجتماعى و با نفوذ به اوج شهرت میرسد بعلت فعالیتهاى سیاسى از مصر اخراج و به هند میرود, پس از سه سال از آنجا هم بخاطر فعالیتهاى سیاسى اخراج شده از طریق آفریقا به لندن و سپس به پاریس مىرود.در آنجا هجده شماره روزنامه عربى زبان عروة الوثقى را منتشر مىکند , سپس به لندن رفته  و از آنجا از طریق بوشهر و اصفهان به تهران مىآید,اما چند ماه بعد بدستور ناصرالدینشاه از ایران اخراج شده و مدت دو سال در سن پتربورگ اقامت مىگزیند. وقتى ناصرالدین شاه در سفر اروپایى خود وارد سن پتربورگ مىشود سید با تماس عده اى از نزدیکان ناصرالدین شاه آنها را همراهى کرده  و دسامبر 1889 به ایران مىآید. اما یک ماه بعد بخاطر فعالیتهاى سیاسى و تهییج و تبلیغ در محافل, با خشونت و اهانت توقیف و اخراج مىشود, ازطریق قم و کرمانشاه به بصره و سیس لندن مىرود.در آنجا در ¨مجله معاصر¨ مقاله: سلطنت و استیلاى خوف و وحشت در ایران, را مىنویسد.و مدتى هم با روزنامه قانون میرزا ملکم خان همکارى مىکند.سرانجام در سپتامبر 1892 بدعوت باب عالى استانبول به آنجا مىرود. سلطان عبدالحمید عثمانى که رویاى اتحادیه مسلمین زیر لواى دولت عثمانى را در سر داشت از وى به گرمى پذیرایى مىکند. سید جمال الدین در مارس 1897 در استانبول فوت مىکند
سید جمال الدین یک رجل سیاسى فعال و پرشور و جسوربود, و هرجا که پا مىگذاشت دوستان و یاران و همچنین دشمنانى براى خود مىآفرید.در مصر وى عضو لژ فراماسونرى شده , اما بعداز چهار سال ازلژ اخراج مىشود,سپس حزب الوطنى عروة الوثقى را تاسیس مىکند که به مبارزه با تماشاخانه ها و مشروبفروشىها و دیگر محرمات اسلامى مىپردازد, و همچنین مردم و دولتها را از مصرف اجناس انگلیسى و تجارت با این کشور برحذر میدارد. فعالیتهاى سیاسى و فرهنگى سید در هند در جهت دفاع از اندیشه هاى اسلامى و اتحاد اسلام  و مخالفت با تجدد گرایى بوده و هر نوع مسامحه و ایجاد رابطه با تمدن اروپایى را به عنوان طبیعى گرى و دهرى گرى محکوم مىکرد و چهره یک مذهبى بشدت متعصب از خود بجاى گذاشت. سید جمال الدین اتحاد بر اساس مذهب (اسلام) را به جاى اتحاد بر پایه ملیت را مطرح نمود, او را مىتوان پایه گذار فکرى احزاب اسلامى که بعد ها در کشورهاى اسلامى با نامهاى گوناگون بوجود آمدند دانست

(مستشارالدوله(میرزا صادق خان

میرزا صادق خان مستشارالدوله پسر میرزا جواد خان مستشار الدولة آذربایجانى, همشیرزادة شیخ محسن خان مشیرالدوله در دوره اول مجلس شوراى ملى(1324) از طرف تبریز وکیل شد و به تهران آمد و جزو روساى مشروطه طلبان شد. پس از توپ بستن مجلس(1326) دستگیر محمد على میرزا گردید و چندین ماه بطور سختى در حبس باغ شاه بود. پس از فتح تهران در انتخاب ثانى مجلس از تهران و آذربایجان وکیل گردید ولى وکالت آذربایجان را قبول کرد و مدتى نیز رئیس مجلس شوراى ملى بود
در سال 1329 که کابینه در تحت ریاست سپهدار اعظم تشکیل شد از وکالت استعفا داد و وزیر داخله گردید و در کابینه نجفقلى خان صمصام السلطنة بختیارى(1330) وزیر پست و تلگراف بود. در سال 1333 در کابینه میرزا حسن خان مشیرالدوله وزیر داخله بود

 

(سید ابراهیم سادات اخوى(تقوى

پسر آقا سید جواد سادات اخوى(سادات اخوى را به این جهت اخوى نامیده اند که فتحعلى شاه به جد این آقایان اخوى خطاب مىکرده و بهمین جهت به این نام معروف شده اند). اصلا لواسانى از کوهپایه هاى تهران است. در دورة اول مجلس او هم از طرف بزازها وکیل گردید

 

(میکده (میرزا سلیمان خان

پسر آقا میرزا على مستوفى آشتیانى متخلص به میکده. در سابق جزو وزارت جنگ مستوفى اول و سررشته دار کل وزارت لشکر بود و از طرفداران آزادى و مشروطیت. با حاجى میرزا نصرالله ملک المتکلمین ناطق معروف خصوصیت کامل داشت
در سال 1322 مشروطه خواهان اولین جلسه بزرگ خود را در باغ سلیمان میکده(واقع در گمرک) ,که محل امن و کم جمعیتى بود تشکیل دادند. و براى اینکه شک ماموران دولتى را برنیانگیزند و استتار,  تابلویى با عنوان ¨براى توسعه معارف¨ به در باغ چسباندند
قبل از بستن مجلس شوراى ملى(1326) چون رئیس یکى از انجمنها بود(انجمن برادران) و چون آن انجمن معروفیتى به مشروطه طلبى داشت برحسب امر محمد على میرزا سلیمان خان دستگیر شد و چند ین ماه در حبس بود. پس از فتح تهران و تشکیل حکومت جدید بعداز چند ماهى به معاونت وزارت مالیه منصوب و بعد به حکومت عراق نایل شد و در سال 1333 معاون وزارت داخله گردید. در محرم 1334 با سایر آزادیخواهان براى مدافعه قشون روس مهاجم به تهران به طرف قم و ساوه حرکت کرد

(ارفع الدوله (میرزا رضا خان

پرنس ارفع الدوله میرزا رضاخان دانش پسر حسن صراف تبریزى. پدرش شغل صرافى مختصرى داشت و خودش هم مىگویند در اول شاگرد صراف بوده و بعدها مدتى بعنوان تحصیل په تهران آمده بعد به تفلیس رفت. در آن موقع که میرزا محمودخان علاالملک قونسول ژنرال تفلیس بود او هم در قونسولخانه مشغول خدمتى شد و در سال 1305 جزو سفارت پطرزبورگ شد در سفر دوم ناصرالدین شاه(1295) به فرنگستان او هم جزو ملتزمین رکاب بود و بعد از این سفر قونسول ژنرال تفلیس گردید. بعداز مدت زیادى که در تفلیس بود در حدود سال 1313 از طرف دولت ایران سفیر پطرزبورگ شد و بعداز دو سال ماموریت نمایندگى دولت ایران در ممالک اسکاندیناوى هم علاوه بر شغل او گشت در سال 1316 از طرف دولت ایران نماینده مجلس صلح لاهه گردید و گویا بعداز این سفر به لقب پرنسى از طرف دولت ایران ملقب شد. در سال 1317 که مسئله استقراض دولت ایران از روس پیش آمد ارفع الدوله هم از این مسئله خیلى صاحب ثروت گردید و مىگویند امیدوارى امین السلطان در دربار روس بیشتر به واسطه ارفع الدوله بود یکى از موثقین مىگوید که در موقع سفارت اسلامبول که ارفع الدوله داشت روزى در هنگام تماشا دادن موزه خود قلمى را که به طلا گرفته بود نشان داد و گفت این همان قلمى است که قرض ایران را امضا کرده است در سال 1319 از سفارت پطرزبورگ معزول و سفیر اسلامبول شد. در موقع سفارت اسلامبول هم خیلى ترقى کرد و ثروت کاملى جمع نمود و بسیار طرف توجه سلطان عبدالحمید سلطان مخلوع عثمانى گردیده بود. الى سال 1327 این ماموریت او طول کشید و در همان سال معزول شد و به موناکو رفت و در آنجا خانه قشنگى ساخت و با کمال راحتى زندگى مىنمود تا در 18 شعبان 1331 به تهران آمد و پس از دوماه وزیر عدلیه شد
این ماموریت بیش از یک سال طول نکشید که به اروپا مراجعت کرد (عنوان مرخصى سه ماهه بردن نشان قدس براى شاهزاده موناکو بود) در این سفر در ایران مبلغ پنجاه و شش هزار تومان بهر نحوى بود به عنوان تتمه طلب از دولت ایران دریافت کرد. وى پدر سرلشگر حسن ارفع, رئیس ستاد ارتش ایران بعد از شهریور 1320 خورشیدى مىباشد

 


علیقلى خان پدر حسینقلى خان مخبرالدوله

(مخبرالدوله(حسینقلىخان

پسر علیقلى خان مخبرالدوله پسر رضاقلى خان متخلص به هدایت. سن او متجاوز از هفتاد سال بود. اغلب ایام در ادارة تلگرافخان مستخدم بود. در زمان مخبرالدوله پدرش نیز او کفالت امر تلگرافخانه را مىکرد. در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه(1323) که محمد ولى خان سپهدار اعظم تلگرافخانه را از دولت اجاره کرد مخبرالدوله از تلگرافخانه منفصل گردید. مخبرالدوله اخلاقا برخلاف تمام فامیل خود بود برادرهاى مخبرالدوله مخصوصا مرحوم مرتضى قلى خان صنیع الدوله که اول شخص عالم و متجدد ایران و از جهتى نیز مىشود گفت موسس آزادى ایران بود و نیز مهدیقلى خان مخبرالسلطنه و حتى پسرهاى خود مخبرالدوله بکلى برخلاف مسلک پدر آزادیخواه و طرفدار وضع جدید بودند و لیکن مخبرالدوله طرفدار سلطنت مستبده و اوضاع دربارى قدیم و بهمین جهت بود که در سال 1326 که محمد على میرزا مجلس را منفصل کرد مخبرالدوله را وزیر پست و تلگراف کرد بالاخره مخبرالدوله با اینکه بزرگترین شخص در فامیل خود بود ولى بعلت اخلاق فوق الذکر در فامیل خود و در نزد سایر احرار درجة عالى حائز نبود

 

شیخ فضل الله نورى

از شاگردهاى نمرة اول حاجى میرزاحسن شیرازى معروف بود. در پایتخت مرجع امورات شرعى بود. سن او بین شصت و هفتاد بود. در اوایل طلوع مشروعیت با آقا سید عبدالله بهبهانى و سایر احرار همراه بود. بعدها با تحریکات محمد على میرزا شاه مخلوع و ضدیت شخصى با آقا عبدالله رسما علم مخالفت بلند کرد و ظاهرا و باطنا صدمة زیادى به افکار عامه زد. در موقعى که محمد على میرزا مجلس شوراى ملى را به توپ بست و احرار هر یک به طرفى متوارى و فرارى گردیدند شیخ فضل الله تقریبا شخص اول ایران و دربار شاه مخلوع بود و برخلاف احکام علماى نجف اقدامات در شکست مشروطه و تقویت استبداد مىکرد. تا پس از فتح تهران در سال 1327 به موجب حکم هیئت مدیره در میدان توپخانه واقعه در تهران در روز شنبه نهم محرم 1327 به دار آویخته شد
مخالفتها و توطئه هاى شیخ فضل الله علیه مردم و مشروطیت باعث شد که وى به یکى از منفورترین چهره ها در آن زمان بدل گردد. ناظم الاسلام مىنویسد¨ وقتى به پاى دار مىرفت رو به عده اى از تجار کرد و گفت: ما رفتیم, خداحافظ! ولى جواب شنید بدرک اسفل¨. مهدى شریف کاشانى منظره اعدام شیخ را چنین توصیف مىکند: تمام میدان توپخانه مملو از جمعیت و ازدحام بود. با هلهله و کف زنان و شادى کنان تماشاى مکافات او را میکردند. .یکى از طرفدارانش مىنویسد: مردم ریختند توى حیاط. محشرى برپا شد... هرکه هرچه در دست داشت میزد, آنهایى هم که دستشان به نعش نمیرسید تف مىانداختند

(صاحب اختیار(غلامحسین خان غفارى

غفارى یکى از طوایف معروف کاشان است که مىگویند از نسل ابوذر غفارى هستند. سابقا دراول ¨امین خلوت¨ بود و بعد ¨وزیر مخصوص¨ و بالاخره به لقب صاحب اختیار ملقب گردید. برادر میرزا محمد خان اقبال الدوله و پسر میرزا هاشم خان کاشى امین خلوت از اجلة درباریان ناصرالدین شاه بود در زمان سلطنت ناصرالدین شاه شغلهاى مختلف از قبیل ریاست خلوت و منشى حضورى و تفنگ دار باشى گرى و غیره را دارا بود. در اوایل سلطنت مظفرالدین شاه حکومت فارس و کرمان و خراسان را عهده دار شد. در موقعى که مظفرالدین شاه سفر آخر به فرنگستان کرد و محمد على میرزا در تهران به عنوان نایب السلطنه بود این صاحب اختیار ترقى کرد و تقریبا اول شخص دربار شد در تاریخ 1333 که ریاست کابینه به عهدة میرزا حسن خان مستوفى الممالک بود در کابینة او صاحب اختیار وزارت جنگ را داشت


سید عبدالرحیم خلخالى

اهل خلخال . در اوایل عمر از خلخال براى تحصیل به رشت مسافرت کرد و مدتهاى مدید در رشت مشغول تحصیل عربى و معقول بود. در حدود سال 1321 براى تکمیل تحصیلات خود از رشت به تهران آمد و در سال 1324 به همراهى سید محمد رضا شیرازى مساوات روزنامه ¨مساوات¨ را دایر کردند. پس از توپ بستن مجلس در 1326 براى خدمت به آزادى به قفقاز مسافرت کرد و مدتى نیز در تمرخان شوره نزد حاجى میرزا عبدالرحیم طالبوف بود و از آنجا به عشق آباد رفت
در سال 1327 به رشت آمد و جزو فعالین احرار بود و از آنجا به همدان براى ماموریت انقلابى روانه شد. پس از فتح تهران به تهران آمد و در وزارت مالیه مستخدم گردید و بالاخره رئیس دیوان محاسبات شد. در سال 1329 در موقعى که مسیو مرنارد بلژیکى مامور خزانه دولت ایران شد او را از شغل سابق تنزل داد و در خود خزانه دارى به سمت دیگرى مامور گردانید. بالاخره در سال 1333 بواسطة درستى در خدمت ریاست مالیة (غار و فشافویه) را به او دادند در محرم 1334 بنا به همراهى با آزادى طلبان و مهاجرین از شغل دست برداشته براى مدافعه از قشون روس از تهران خارج شد و با سایر احرار بود. تا اواخر 1334 از اسلامبول به کرمانشاه رفت و پس از سقوط کرمانشاه در جمادى الاولى 1335 به کرکوک آمد و گویا در ماه صفر 1336 به تهران آمد. ازاشخاص معروف دمکرات و آزادى طلبان بود. چند رسالة کوچک از تالیفات تولستوى فیلسوف معروف روسى را ترجمه کرده است

 

(محمد على فرزین(کلوب

آقا میرزا على خان معروف به کلوب(چون مدتى در کلوب فرنگیها سمت مدیرى داشت لهذا معروف به کلوب مىباشد). اصلا اصفهانى است در تهران متولد یافته. پدرش میرزا مسیح خان مدتها در زمان شاهزاده علیقلى میرزاى اعتضادالسلطنه در وزارت علوم و معارف رئیس مطبوعات بود. میرزا محمد خان از سن پانزده سالگى در دارالفنون تهران مشغول تحصیل بود. پس از مقدمات داخل در رشته نظام گردید. پس از مدتى تحصیل وارد اداره گمرک شد. مدت نه سال در آنجا مشغول خدمت بود
در اوایل مشروطیت ¨انجمن فرهنگ¨ را از محصلین ایرانى تشکیل داد و بعد مبدل به ¨شرکت فرهنگ¨ گردید که مدرسه فرهنگ در تهران از آثار این شرکت مىباشد. بعد از سال 1329 بواسطه آنکه براى پیشرفت مشروطیت مخصوصا در توسعه دمکراسى خیلى کار کردند در کابینة سپهدار اعظم محمد ولى خان نصرالسلطنه سپهدار اعظم سابق و سپهسالار اعظم حالیه به سمت ریاست مالیة همدان منتخب شد
در این ماموریت خیلى بطور عاقلانه کار کرد که باعث معروفیت او شد و بهمین سبب از همدان براى دوره سوم مجلس شوراى ملى در سال 1332 وکیل گردید, با آنکه مایل به قبول وکالت نبود ولى برحسب اصرار اهالى همدان قبول کرد. در سال 1334 با سایر مهاجرین از تهران خارج و در سال 1335 در حکومت موقتى کرمانشاه به ادارة مالیه نامزد گردید و بدرستى و فغالیت از عهده برآمد

(ظل السلطان(مسعود میرزا

ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه از مستبد ترین شاهزادگان دوره ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه بود. وى در 11 سالگى به حکومت مازندران, و در 13 سالگى به حکومت فارس و در 17 سالگى به حکومت اصفهان رسید. بسیار فسى القلب و در عین حال مقتدرترین شخصیت بعداز شاه بود. کنترل بیش از نیمى از ایران در دستهاى وى بود. در دوران حکومت طولانى خود در اصفهان دست به جنایات متعددى علیه مردم زد و املاک بسیارى را تصرف و به تملک خود درآورد قدرت او حتى ناصرالدینشاه را به واهمه انداخته, وى را به تهران احضار و تا حدودى قدرتش را محدود ساخته و حکومت بعضى ولایات را از او گرفته و فقط حکومت اصفهان در دستش ماند. در زمان مظفرالدینشاه همچنان در این سمت باقى ماند.در دوران محمدعلیشاه باز هم حکومت اصفهان را به او واگذار کردند, اما مردم اصفهان اعتراض کرده و در تلگرافخانه متحصن شدند, لذا محمدعلیشاه مجبور شد حکومت فارس را به وى بدهد. در نظر داشت محمد علیشاه را برکنار و پسر خود را جانشین وى کند, اما این امر برملا گشته و ظل السلطان به اروپا عزیمت کرد چندى بعد از فتح تهران توسط مشروطه خواهان به ایران بازگشت, در بندر انزلى مجاهدین وى را دستگیر کرده و با گرفتن سیصد هزار تومان بعنوان جریمه وى را به داخل کشور راه نداده, ناگزیر از همانجا به اروپا برگشت. در اواخر عمر به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. در سن هفتاد سالگى در تیر ماه 1297 درگذشت

 

         سید ضیاالدین طباطبائى        

سید ضیاالدین فرزند روحانى معروف سید على آقاى یزدى مىباشد. سید ضیا از چهره هاى طرفدار انگلیس بود که حتى در دوران پیرى در مصاحبه اى که انجام داد منکر آن نشد.در زمان طفولیت همراه پدر به تبریز رفته و در آنجا تحصیلات مقدماتى را انجام داد, و همزمان زبانهاى روسى و فرانسه را فرا گرفت. در پانزده سالگى به تهران آمد و در جریان مشروطیت به صف طرفداران مشروطه پیوست. بعداز صدور مشروطیت به شیراز رفته و روزنامه اى به نام ¨اسلام¨ و سپس روزنامه ¨نداى اسلام¨ را منتشر مىکرد.بعداز خلع محمدعلیشاه روزنامه هاى ¨شرق¨ و سپس ¨برق¨ را منتشر مىکرد که در آنها علیه نمایندگان مجلس دوم شوراى ملى مقالات تندى مىنوشت که موجب توقیف روزنامه اش شد و وى که تحت تعقیب بود به خارج رفت
پس از بازگشت به ایران روزنامه رعد را منتشر نمود, وى و روزنامه اش دراین دوره مدافع سرسخت دولت وثوق الدوله که از منافع انگلیس دفاع مىکرد بود. ضمن پشتیبانى از وثوق الدوله لبه تیز حملاتش را متوجه شخصیتهاى ملى بویژه آنان که مخالف سیاست استعمارى دولت انگلیس بودند مىکرد. وى طرفدار جدى قرارداد خائنانه 1919 ایران و انگلیس بود که با پرداختن رشوه از طرف انگلیسیها به وثوق الدوله و دو تن از وزیرانش توسط آنها امضا شده بود. برخلاف بسیارى از وطن فروشان وابسته به قدرتهاى خارجى, سید ضیا ارتباط و نزدیکى خود را با سفارت انگلیس و دفاع از منافع آنها را پنهان نمىکرد وقتى مجلس بخاطرمخالفت افکار عمومى و همچنین مخالفت تعداد زیادى از نمایندگان ملى از تصویب قرارداد خائنانه 1919 خوددارى کرد و وجهه انگلیس و شخصیتهاى ایرانى وابسته به آنها کاملا بى اعتبار شد, انگلیسیها در صدد برآمدند تا از طریق کودتایى که در آن مخالفین ایرانى انگلیس از طریق خود ایرانیها قل و قمع شوند سیاست خود را به پیش ببرند. لذا اول فرمانده نیروى قزاق را خلع و رضا خان میرپنج را به جاى آن نشاندند, سپس از طریق سید ضیا که نقش اصلى را در تهیه مقدمات کودتا داشت در سوم اسفند 1299 خورشیدى دولت قانونى را سرنگون کرده و سید ضیا با حمایت بازوى نظامى کودتا یعنى رضاخان به مقام رئیس الوزرایى رسید. اما صدارت ضیا بیش از سه ماه طول نکشید. هم بخاطر مخالفت احمدشاه با تندرویهاى وى و نفرتى که شخصا از سید داشت و هم مخالفت رضاخان متحد قبلى اش که وى را رقیبى براى خود میدید و مخالفت بخش وسیعى از سیاستمداران از طیف ملى تا شاهزاده هاى قاجار که منافع خود را در خطر مىدیدند روز چهارم خرداد 1300 با صدور حکمى از طرف احمد شاه از مقام نخست وزیرى عزل گردید بعداز برکنارى از ریاست دولت با دریافت 25 هزارتومان هزینه سفر از ایران تبعید گردید , بعداز سقوط رضاشاه به ایران بازگشته و از یزد نماینده مجلس شد و حزبى بنام ¨اراده ملى¨ تاسیس کرد ولى بخاطر مخالفت افکارعمومى نتوانست نیرویى پیرامون خود جمع کند

مظفرالدین شاه

    مظفرالدین شاه که مانند پدرش و عمدتا با استقراض پول از بیگانه سه بار به سفر اروپا رفته بود! دارای شش پسر و 18 دختر بود . وی پس از ترور پدرش ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی به شاهی رسیده بود . در زمان سلطنت او نیز مقامات کشوری و لشکری همان ها و از همان خانواده های انگشت شمار بودند که در زمان ناصرالدین شاه برکرسی ریاست می نشستند و زیر نفوذ دولتهای استعمارگر قرار داشتند و به همین دلیل وضعیت کشور همیشه در حالت پس رفتن بود
روز پنجم اوت سال 1906 میلادی (14 مرداد 1285 هجری خورشیدی)، مظفرالدین شاه قاجار سرانجام در برابر مشروطه خواهان تسلیم شد و فرمان مشروطیت را امضاء کرد. قانون اساسی تدوین و نخستین جلسه مجلس شورا در کاخ گلستان با حضور مظفرالدین شاه تشکیل شد. مظفرالدین شاه که به بیماری سل دچار بود در همین سال درگذشت
مظفرالدین شاه قاجار ده روز پس از امضای قانون اساسی ، هجدهم دیماه سال 1285 خورشیدی ( 8 ژانویه 1906 ) در 54 سالگی ظاهرا از بیماری سل درگذشت و ده روز بعد پسرش محمدعلی میرزا تاجگذاری کرد و شاه شد ؛ بدون این که از نمایندگان مجلس شورا برای شرکت در این مراسم دعوت بعمل آورد

 

(عضد الملک(علیرضا خان قوانلو

    چون سلطان احمد شاه هنگام خلع پدرش خردسال بود ، عضدالملک رئیس اسمی طایفه قاجار را که ریشه مغولی داشتند به نیابت سلطنت انتخاب کردند. وى یکى از شخصیتهاى تقریبا خوشنام قاجار محسوب مىشود, از سیاست و اوضاع جهان کاملا بى اطلاع بود.مدتى حکومت مازندران را داشته  و در سن پنجاه سالگى عهده دار ایلخانى گرى ایل قاجار گشت. در سال 1304 قمرى زمانى که بدستور ناصرالدینشاه  صندوق عدالت(صندوقهایى که مردم  شکایاتشان را در آنها مىانداختند) تاسیس شد عضدالملک رئیس این صندوقها شد. اما به علت کثرت نامه ها عضدالملک وحشت کرده و اصرار به استعفا از این مقام را داشت. صندوقهاى نامبرده بزودى بخاطر اینکه تعداد زیادى از نامه ها حاوى فحش و بد و بیراه به شاه و امین السلطان و کامران میرزا نایب السلطنه بودند برچیده شدند عضدالملک در جریان قضیه رژى و نهضت تنباکو واسطه بین دربار و روحانیون بود, وى در مدت پانزده ماهى که بعداز خلع محمدعلیشاه نایب السلطنه بود از دخالت در امور سیاسى و دولتى خوددارى مىکرد. عضدالملک در رمضان سال 1328 قمرى در سن نود سالگى درگذشت

(قوام السلطنه(احمد

پسر میرزا ابراهیم خان معتمدالسلطنه, در ایام جوانى جزو پیشخدمتهاى ناصرالدین شاه و بعد منشى امین الدوله میرزا على اصغرخان امین الدوله و در حدود 1315 به منشى حضورى صدراعظم معرفى شد و مدتى گذشت که بواسطة حسن خط و نیکوئى انشا به منشى حضورى مظفرالدین شاه و از لقب ¨دبیر حضورى¨که داشت به لقب ¨وزیرحضورى¨ مفتخر شد در دوره دوم مجلس شوراىملى او را به معاونت وزارت منصوب کردند بطوریکه بهیچ وجه انتظار نمى رفت, و در حدود سال 1329 که ریاست کابینه با میرزا حسن خان مستوفى الممالک بود او بسمت وزارت جنگ منتخب گردید و در همین اوقات بود که مسئله خلع سلاح مجاهدین و تحصن مجاهدین به پارک اتابک  و اقدلمات قوام السلطنه براى اجراى قانون خلع سلاح مصوبة مجلس بظهور پیوست
در زمان کودتاى رضاخان و سید ضیا طباطبایى(فوریه 1921) وى که حاکم خراسان بود به جرم همکارى با انگلیسیها توسط کلنل محمد تقى خان پسیان دستگیر و به تهران فرستاده شد. بعد از سقوط دولت سید ضیا وى صدراعظم شد.در این زمان به علت زدوبندهایى که با آمریکاییها داشت و براى دریافت قرضه با آنها وارد مذاکره شده و هیئتى را از آمریکا دعوت کرده بود, موجب دلخورى انگلیسیها شد, از طرف دیگر رقابت بر سر قدرت با رضا خان وزیر جنگ منتهى به سقوط دولت وى گردید, اما دولت جدید مشیرالدوله بعلت اختلافش با رضاخان دیرى نپائید و قوام دوباره برسر کار آمد. در این دوره وى راه مستشاران کمپانى هاى نفتى آمریکایى به ایران را باز کرد و هیئتى ازمستشاران آمریکایى به سرپرستى آ.میلسپو را به ایران دعوت کرد
قوام السلطنه اوایل 1946 میلادى در زمان محمد رضا شاه باز هم به نخست وزیرى رسید, این بار به علت رشد اتحادیه هاى کارگرى و احزاب چپ و دمکراتیک و فشار از پائین وى در آغاز با پُز دمکرات و آزادیخواه وارد میدان شد و ازروزنامه ها رفع توقیف کرده, میتینگها را آزاد گذاشت و بعضى از عناصر به شدت ارتجاعى چون سرلشکر ارفع را از کار برکنار نمود اما قوام بزودى چهره واقعى خود را نشان داد و با کمک دستیاران انگلیسی و آمریکائی و دربار یورش دوباره به اتحادیه ها و سازمانهاى مترقى و دمکرات را که مخل چپاولگرى منابع کشور(بویژه نفت)بودند را آغاز نمود, از طرفى فشار بر آنها را افزود و از طرف دیگر خود دست به تشکیل حزب ارتجاعى دمکرات که کار عمده اش حمله به تجمعات اعتراضى مردم بود زد. علیرغم این اقدامات , در تابستان 1946 کارگران تمام تاسیسات جنوب دست به اعتصاب عمومى زدند. انگلیسیها با تحریک اعراب خوزستان و مسلح کردن آنها به اعتصابیون حمله کرده و 46 نفر را کشتند. قوام در خوزستان حکومت نظامى اعلام کرد سیاست نزدیکى به آمریکا, انگلیسیها را به شدت نگران کرده بود, بویژه اینکه قوام در نظر داشت در امتیازنامه کمپانى نفت ایران و انگلیس به نفع آمریکاییها تجدید نظر کند. از طرف دیگر دربار از تمرکز قدرت در دست قوام بشدت نگران بود, نمایندگان مجلس طرفدار دربار و انگلیس علیه وى در مجلس سخنرانى مىکردند.بالاخره در دسامبر 1947 مجلس به او راى اعتماد داده و وى برکنار شد

سید محمد طباطبائى

ایت الله سید محمد طباطبائى از مشروطه خواهان بنام که به همراه آیت الله بهبهانى دو روحانى پر نفوذ دوران مشروطیت بودند.  وقتى که تاسیس عدالتخانه توسط مظفرالدین شاه داده شد ولى با کارشکنیهاى عین الدوله در اجراى آن ممانعت مىشد طباطبائى نامه اى براى عین الدوله نوشت که در بخشى از آن آمده: کو آنهمه عهد و پیمان!مسلمست از خرابى مملکت خود مطلعید و مىدانید اصلاح تمام آنها منحصر است به تاسیس مجلس و اتحاد دولت و ملت. باندک مسامحه ایران از دست مىرود من اگر جسارت کرده و مىکنم معذورم زیرا ایران وطن منست. اقدام فرمودید ما هم حاضریم, اقدام نفرمودید یکتنه اقدام خواهم کرد. یا انجام مقصود یا مردن پروا ندارم بعد از تشکیل مجلس و فشار روحانیون مرتجع از قبیل شیخ فضل الله , متاسفانه با مماشات آیت الله طباطبائى و آیت الله بهبهانى با آنها بندها و تبصره هایى به قانون اساسى اضافه گردید که نظارت روحانیون(نوعى شوراى نگهبان) بر قوانین را تضمین کرد . بعدها با تشکیل دو فراکسیون دمکرات و اعتدالیون طباطبائى رهبرى فکرى اعتدالیون را به عهده داشت. لازم به تذکر است که جناح رادیکال مشروطیت در فراکسیون دمکرات جمع شده بودند و فراکسیون اعتدالیون جناح محافظه کار و اکثریت نمایندگان را شامل میشد.شاهزادگان, فئودالها و روحانیون مرتجع خود را پشت جناح اعتدالیون مخفى کرده بودند آیت الله طباطبائى بسال 1299 خورشیدى درگذشت

 

(سلطان عبدالمجید میرزا(عین الدوله

عین الدوله یکى از بازیگران اصلى سیاست, قبل و بعداز مشروطیت در ایران مىباشد. وى صدراعظم مقتدر دوران استبداد, دشمن شماره یک دوران انقلاب و بعد از مشروطه, وبعدها از گردانندگان دولت مشروطه (!؟) بود وى فرزند احمد میرزا عضدالدوله یکى از صدو بیست و چهار پسرهاى فتحعلیشاه قاجار بود. و در 1261 قمرى در تهران متولد شد, چون در امر تحصیل در دارالفنون ناموفق بود وى را به تبریز نزد ولیعهد مظفرالدین میرزا گسیل داشتند. در آنجا اول میرآخور ولیعد و سپس حاکم شهرهاى ارونق و انزاب, هشترودو میاندوآب شد. بعداز مدتى با انیس الدوله دختر مظفرالدین میرزا ولیعهد ازدواج کرد. مىگویند بسیار خوش خط بوده است
پس از به شاهى رسیدن مظفرالدین شاه  عین الدوله حاکم تهران شد. دو هفته بعد از برکنارى امین السلطان(اتابک اعظم) از صدارت در شهریور 1282 خورشیدى وى جاى او را مىگیرد
در اوایل صدارت بین طلاب دو مدرسه مذهبى محمدیه و صدریه بر سر موقوفاتى اختلاف افتاده و کار به زدوخورد کشیده, با فداره و چماق به جان همدیگر مىافتند. عین الدوله که ضربه زدن به سید عبدالله بهبهانى که مناسبات نزدیکى با رقیب وى اتابک اعظم داشت دستور مىدهد هفت تن از معممین دو مدرسه فوق را کتک زده و سوار قاطر در شهر بگردانند, که این امر در تخریب مناسبات وى با تعدادى از روحانیون سرشناس وقت تاثیر بسزایى گذاشت

زمانى که جنبش آزادیخواهى مردم روزبروز گسترده تر شده و مظفرالدین شاه وعده اصلاحات و رسیدگى به خواسته هاى مردم مىدهد, عین الدوله یکى از عوامل اصلى بازدارنده اجراى آنها مىباشد. و کار سرکوب و خشونت علیه مردم را شدیدتر مىکند. اما اعتراضات مردم باز هم بیشتر شده و شورش عمومى پایتخت را فرا مىگیرد و مردم خواهان عزل وى مىشوند, و وى از صدارت عزل و به مشهد مىرود, ودر تاریخ 15 اوت 1906 مظفرالدین شاه فرمان اعطاى مشروطیت را مىدهد
بعد از فوت مظفرالدین شاه پسرش محمد علیشاه به حکومت میرسد, وى که از همان آغاز سرکوب جنبش را در سر داشت دستور به توپ بستن مجلس را میدهد, که متعاقب آن جنبش مشروطیت با شورش مردم در گیلان و آذربایجان جان تازه اى میگیرد. در تبریز به رهبرى ستارخان و باقرخان شهر تحت کنترل مشروطه خواهان مىافتد, محمد علیشاه عین الدوله را به حکومت آذربایجان براى سرکوب مشروطه گسیل مى دارد, در تبریز است که عین الدوله بیشترین قساوت و کشتار را بر علیه مردم انجام مى دهد و علیرغم محاصره شهر و بستن راههاى ورود خوار و بار به شهر, کارى از پیش نمىبرد . و مدتى بعد آزادیخواهان گیلان و آذرباجان و اصفهان به سمت تهران حرکت کرده و تهران را به تصرف در مىآورند عین الدوله در تاریخ دهم آبان 1306 خورشیدى به سن هشتاد وچهارسالگى در تهران فوت مىکند

(صور اسرافیل( میرزا جهانگیر خان شیرازى

میرزا جهانگیرخان از خانواده اى تهیدست برخاسته , ادبیات و منطق و ریاضى را نزد استادان زمان در زادگاه خود شیراز فراگرفت و سپس به تهران آمده در دارالفنون و مدارس دیگر به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت. در آغاز نهضت آزادیخواهى به انجمن هاى سرى و مخفى راه یافت و به یکى از ارکان عمده جنبش آزادیخواهان بدل شد
سن او قریب سى و هشت سال بود که اعدام شد. از جوانهاى جدى با حرارت دورة اواخر بود و از مریدان مخصوص مرحوم حاجى شیخ هادى معروف نجم آبادى بود. در دوره اول مجلس شوراى ملى روزنامه ¨صور اسرافیل¨ را تاسیس کرد و علنا برضد حرکات محمد على میرزا شاه مخلوع مقاله هاى تند آتشین مىنوشت
بهمین جهت بود که خیلى محل توجه شاه مخلوع گردید و در میان احرار هم مقامى ارجمند پیدا نمود. زمانى که مجلس به فرمان محمدعلیشاه به توپ بسته شد او نیز به همراه بهبهانى,طباطبایى, خویى, حکیم الملک, مستشارالدوله, ممتازالدوله, بهاالواعظین, قاضى قزوینى, حاج میرزا ابراهیم آقا, داوودخان على آبادى, على اکبر ارداقى و ملک المتکلمین با سوراخ کردن دیوار مجلس خود را به پارک امین الدوله رساندند, محسن خان امین الدوله به بهبهانى و طباطبایى و چند تن پناه داد ولى میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و دوسه نفر دیگر را بیرون کرد, و سپس با تلفن به باغشاه زنگ زده آنها را لو داد و متعاقب آن سربازان سر رسیده دستگیرشان کردند. صور اسرافیل و ملک المتکلمین در باغشاه در حضور خود محمدعلیشاه به دار آویخته


قاسم صور اسرافیل

پسر میرزا حسن خان تبریزى, پیشکار امین حضرت تبریزى در دوره مظفرالدین شاه در امورات بناخانه بود. در دوره اول مشروطیت(1325) به سرمایه او روزنامه صور اسرافیل تاسیس و او هم جزو مشروطه طلبان گردید پس از بستن مجلس (1326) به فرنگستان مسافرت کرد و در دوره سوم مجلس(1332) از طرف شهریار(بلوکى است در جنوب غربى تهران) وکیل گردید و در محرم 1333 که دسته اى از مشروطیون از تهران به طرف قم مهاجرت کردند او هم به قم آمد و ثانیا به تهران مراجعت کرد و باز در کاشان به مهاجرین رسید

 

(فطن الملک(حاجى میرزا شمس الدین خان

پسر حاجى میرزا على خان, آشتیانى الاصل ساکن تهران. سابقا در نزد حاجى رضاخان صدیق السلطان رئیس تحویل خانة خزانة نظام, پسر آقا محمد علىصراف مستخدم بود و بعد در نزد فتح الله خان سعید السلطنه پسر نظام العلما تبریزى در ریاست نظمیة تهران و حکومت کرمان بود در اوقات مشروطیت جزو احرار و در دورة دوم مشروطیت مستخدم وزارت جنگ گردید و بواسطة عدم تحمل حرکات خائنانة سیف الملک امیر اعظم پسر آقا وجیه سپهسالار که در تاریخ 1319 معاون وزارت جنگ بود از خدمت مرجوعة خود استعفا داد و براى کارهاى ملى عازم فارس گردید و در آنجا بواسطة تحریکات مستبدین مجبورا از بوشهر خارج گردید و سفر مفصلى به اسلامبول و هندوستان کرد
در حدود سال 1331به تهران مراجعت کرد و داخل امورات تجارتى گردید و رئیس ادارة ملکى ارباب جمشید پسر بهمن پارسى صراف معروف تهران گردید. در تاریخ 1334 با مهاجرین احرار از تهران مهاجرت کرد

(ناصرالملک (ابو القاسم خان قره گوزلو

وى معروف به سرسپردگى به انگلیس بوده, و در دوره مظفرالدینشاه و محمدعلیشاه وزارت مالیه را به عهده داشت. پس از خلع محد علیشاه و جانشینى احمد شاه 12ساله ,عضدالملک نایب السلطنه شد, و پس از فوت وى مجلس، اول مهرماه رای به انتخاب ناصر الملک به عنوان نایب السلطنه داد که در لندن بود و پنج ماه طول کشید تا به ایران باز گردید و در نیمه اسفند در مجلس حضور یافت و سوگند یاد کرد و به کار پرداخت. وی که در اروپا با اصول حکومت پارلمانی آشنا شده بود پس از ادای سوگند در مجلس گفته بود که وظیفه او تنها امضای فرمان رئیس الوزراء است بقیه کارها را باید مجلس و دولت انجام دهند و نشریات و احزاب ناظر برکارهایشان باشند
    
مجلس دستمزد ماهانه ناصر الملک را ده هزار تومان تعیین کرده بود که تا آن زمان در ایران رقمی بی سابقه بود ناصرالملک محمد ولی خان تنکابنی ( سپهسالار ) را مامور تشکیل کابینه کرد و از او خواست به بهانه اینکه دیگر خطرى مشروطیت را تهدید نمیکند مجاهدین را خلع سلاح کند. در رویداد اخراج شوستر آمریکایى زمانى که مجلس تن به اولتیماتوم روسها نداد, ناصرالملک مجلس را منحل و و نشریات را توقیف نمود, عملا نوعى دیکتاتورى بوجود آورده و ازانجام انتخابات مجلس تا زمانى که احمد شاه به سن قانونى نرسیده بود خوددارى کرد. بعداز تاجگذارى احمدشاه به انگلستان رفته و در سال 1306 خورشیدى فوت کرد


(حیدر تاروردیف(عمو اوغلى

از انقلابیون قفقاز, و از پایه گذاران حزب دمکرات, حزب عدالت و بعدها حزب کمونیست ایران.وى در جنبش مشروطیت و سپس در جنبش جنگل فعالانه شرکت داشت.در اواخر سال 1920 میلادى به سبب سیاستهاى چپ روانه اى که توسط افراطیون درون حزب کمونیست ایران در جنبش گیلان اعمال شده بود باعث سقوط اعتبار حزب و چند دستگى جنبش گیلان گشت. براى مقابله با آن عناصر افراطى از حزب اخراج شده و حیدر عمو اوغلى به رهبرى کمیته مرکزى برگزیده شد. و با اتخاذ سیاست درست دست به تشکیل جبهه متحد از سه جناح عمده جنبش گیلان ,احسان الله خان, میرزا کوچک خان و حزب کمونیست ایران زد اما بعدها این جبهه بدلایل گوناگون از جمله فشار نیروهاى نظامى دولتى, انتریگ انگلیسیها و تا حدودى مماشات میرزا کوچک خان با آنها و تداوم سیاستهاى غلط و آوانتوریستى احسان الله خان به انشعاب کشیده شد, و حیدر عمواوغلى با توطئه اطرافیان میرزا کوچک خان کشته شد

(کامران میرزا(نایب السلطنه

کامران میرزا, سومین پسر ناصرالدینشاه,متولد 1272 قمرى, در شش سالگى به حکومت تهران منصوب شد,در شانزده سالگى با سرورالدوله دختر عموى پدرش ازدواج کرد. در مسافرتهاى ناصرالدینشاه وى مقام نایب السلطنگى را عهده دار بود.علاوه بر حکومت تهران, حاکم قم,ساوه,کاشان,گیلان,مازندران,قزوین,سمنان و دامغان هم بود.وى همچنین وزیر جنگ هم بود.با داشتن این مشاغل توانست ثروت هنگفتى جمع کند. وى در دوران طولانى حکومتش در تهران مظالم بسیارى بر علیه مردم نمود, به روایتى میرزا رضا کرمانى قبل از کشتن ناصرالدینشاه قصد داشت کامران میرزا را بکشد.عمارات امیریه و منیریه را که به نام خود و همسرش ساخت(واقع در خیابانهاى امیریه و منیریه) بسیار معروف بودند. باغهاى کامرانیه در جوار صاحبقرانیه و باغ فیشر(فیشرآباد بعدى) نیز متعلق به او بود در زمان مظفرالدینشاه مقامى نداشت, بعداز صدور فرمان مشروطیت در کابینه هاى مشیرالدوله و وزیر افخم و اتابک , وزیر جنگ بود ولى به مجلس معرفى نمىشد و در جلسات مجلس شرکت نمىکرد. عدم حضورش در مجلس موجب گردید سید حسن تقى زاده نطق تندى علیه وى ایراد کند و سرانجام مجلس به اتفاق آرا او را از وزارت عزل نمود. وى هنگام خلع قاجار در سن 72 سالگى در تهران زندگى مىکرد

(ستارخان(سردار ملى

به تاریخ 1245 شمسى در 1866 میلادى ، سردار ملی ستارخان در محال قراداغ در روستای بیشک که پدرش حاج حسن نام داشت بدنیا آمد و دارای چهار برادر بود
مجاهد معروف و مدافع مشهور تبریز در سال 1326. پس از بستن مجلس شوراى ملى, سلطان عبدالمجید میرزاى عین الدوله از طرف محمد على میرزا براى طرد و دستگیر کردن مشروطه طلبان تبریز و آذربایجان مامور گردید, اول کسى که در تبریز بناى مقاومت را گذارد و مردم را تحریک برضد اردوى دولتى کرد ستارخان بود
تقریبا یک سال در تبریز به همراهى سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملى با قواى منظم دولت زد و خورد کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد على میرزا بیفتد. قبل از مشروطیت در ادارات دولتى شغل فراشى داشت و عنوان نداشت. آدم جسور با عزمى بود در سال 1329 که قواى دولتى در تهران براى خلع اسلحة مجاهدین به پارک اتابیک اعظم حمله کردند ستارخان هم آنجا جزو سایر مجاهدین بود. بدون اینکه ضارب معلوم شود تیرى به پاى او خورد و مجروح گردید و از همان سال علتى در مزاج او حادث گردید و در سال 1332 در تهران مرحوم گردید. سن او قریب چهل و پنج سال بود

 

(محمدعلى فروغى(ذکاالملک

پسر میرزا محمد حسین خان اصفهانى ذکاالملک متخلص به فروغى, صاحب روزنامه تربیت ابن آقا محمد مهدى ارباب اصفهانى. پس از تحصیلات مقدماتى در دارالفنون تهران مشغول تحصیل طب گردید و بعد بواسطه ذوق فطرى که به ادبیات داشت از طب منحرف گشته به رشته ادبیات داخل گردید و بعد ازچندى معلم مدرسه سیاسى تهران شد
در دوره دوم انتخابات مجلس در 1327 از طرف تهران وکیل شد و بعداز چندى به ریاست مجلس منتخب گردید. در دوره سوم نیز از تهران وکیل گردید و بعد در سال 1329 به وزارت مالیه و بعد مدتى وزیر عدلیه شد و بعد به ریاست دیوان عالى تمیز منصوب شد
وی به دستور رضاخان به پاریس رفته تا احمد شاه را قانع کند در مقابل دریافت یک میلیون لیره استعفا دهد. و احمد شاه در جواب مىگوید : من حاضر نیستم به هزار برابر این مبلغ هم بفروشم و تو به ارباب خود ازقول من بگو که این خیال باطلى است, زیرا من پیش وجدان خود در مقابل نسلهاى آینده ایران سرافرازم که حتى حاضر شدم از سلطنت برکنار شوم ولى خیانت نکردم. بنابراین اگر استعفا نمایم مثل اینستکه من رضایت داده ام و سلطنت را حق خود ندانسته ام. لذا اگر تمام دنیا را بمن بدهید استعفا نخواهم داد
وى از بنیانگذاران فراماسونرى ایران بود و در موقعیتى قرار داشت که در بنیادگذارى سلطنت پهلوى و بقاى آن نقش بزرگى ایفا کرد. در شهریور 1320 با ابقاى مجلس فرمایشى رضاخانى و تماسهایش با انگلیسیها که پس از تبعید رضا شاه به فکر نشاندن یکى از شاهزادگان قاجار مقیم اروپا(مراجعه شود به اسناد سرى وزارت جارجه بریتانیا که پس از سقوط سلسله پهلوى منتشر گردید) به جاى وى بودند, سلطنت محمدرضا شاه را تثبیت نمود


سید عبدالله بهبهانى

آقا سید عبدالله جزو مجتهدین پایتخت بود و در حل عقد امورات تسلطى کامل داشت. در موقعى که حاجى میرزا حسن شیرازى ساکن سامره حکمى برخلاف ناصرالدین شاه(1290) راجع به تحریم تنباکو در مسئله انحصار(رژى) داد و اغلب علماى ایران متابعت کردند, آغا سید عبدالله وقعى بر آن حکم نگذارد و علنا استعمال تنباکو مىکرد. این مسئله قدرى باعث شکست او گردید
در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه بنا به ضدیت شخصى با سلطان عبدالمجید میرزاى عین الدوله شروع به تنقیدات اعمال دربار شاه کرد و شدیدتر از همه مسئله مسیو نوز بلژیکى رئیس گمرکات ایران بود. بالاخره با تحریکات بزرگان احرار از قبیل مرتضى قلى خان صنیع الدوله و غیره مطلب راجع به مسائل عمومى و درخواست مجلس شوراى ملى گردید

پانزده ژوئیه سال 1911 (24 تیر ماه 1289 ه. ش) چهار مرد مسلح وارد خانه آیت الله عبدالله بهبهانی از سران انقلاب مشروطیت شدند و او را کشتند. در اعتراض به این عمل، مجلس شورای ملی و بازار تعطیل شد و عزای عمومی اعلام گردید و حسن تقی زاده به عنوان محرک اصلی این قتل معرفی شد و گفته شد که قاتلان از کسانی بودند که خود را مجاهد مشروطیت می خوانند. به همین سبب دولت دستور خلع سلاح عمومی را صادر کرد و پنج روز بعد سپهدار تنکابنی نخست وزیر وقت کناره گیری کرد و میرزا حسن خان (مستوفی الممالک) 37 ساله جای او را گرفت

سید حسن مدرس

اصلا قمشه اى و ساکن اصفهان بود و جزو علماى اصفهان محسوب مىشد, و چون تدریس مىکرد به این جهت به نام ¨مدرس¨ مشهور شد
در دوره دوم مجلس در 1328 از طرف هیئت علماى نجف براى نظارت بر قوانین مجلس برحسب یکى از مواد قانون اساسى نامزد و وارد تهران گردید و در جزو هیئت علمیه که یکى از هیئتهاى مجلس بود خود را معرفى کرد
در دوره سوم 1332 از طرف اهالى تهران به وکالت منتخب شد و در تهران نامى پیدا کرد
هرگزاز راى خود برنمیگشت, مستبد به معنى حقیقى کلمه بود, او وقتى میگفت که اسمش را با تسبیح انداخته ام معنایش این بود که باید با اعتبارنامه او مخالفت کنم اگرچه برسر اینکار قتل عام بشود, از دارایى دنیا چیزى نداشت, اما با اینحال کریم و بخشنده بود, در مجلس دوازده نفر همیشه بدنبال او مثل حواریون مسیح بودند. این گروه ازمظاهر غوغا وجنجال بوده و در اقلیت مجلس بوده و تقریبا با تمام دولتهایى که سر کار بودند سر جنگ داشتند. معروفترین این حواریون عبارتند از محمد تقىبهار خراسانى, میرزا هاشم آشتیانى, سید حسن زعیم و سید احمد بهبهانى. تقى زاده و دکتر مصدق هم گاهى به ملازمت او بودند و از یارى او بى نیاز نبودند
در سال 1305 شمسى توسط حدود 10 نفر مورد ترور قرار گرفت و تیرهاى زیادى به او اصابت کرد, اما موفق به کشتن وى نشدند. بعلت مخالفت هایش با رضاشاه وى را به خواف تبعید و پس از یازده سال او را به کاشمر منتقل ساخته و در آنجا اول وى را مسموم و سپس خفه کردند


(کمال الملک (میرزا محمد خان کاشى

از اشخاص مهذب الاخلاق و با کمال ایران بود. تحصیلات خود را در دارالفنون تهران و مختصرى هم در اروپا کرده بود. در صنعت نقاشى اول شخص ایران بود. سابقا جزو پیشخدمتهاى ناصرالدین شاه به شمار مىآمد
در تاریخ 1328 که به همت میرزا ابراهیم خان حکیم الملک مدرسه اى به نام مدرسة صنایع مستظرفه تاسیس شد کمال الملک را به مدیریت آن مدرسه انتخاب کردند


(سردار اسعد(حاجى علیقلى خان بختیار

حاجى علیقلى خان سردار اسعد بختیارى پسر حسینقلى خان ایلخانى است. پدرش در سال 1299 در اصفهان برحسب امر شاهزاده مسعود میرزاى ظل السلطان مقتول گردید. سن خود سردار اسعد شصت و دو سال بود. در محرم 1336 در تهران مرحوم شد
مشارالیه در اوایل عمر در بختیارى و اصفهان زندگى مىکرد. پس از فوت پدرش مدتى در حبس ظل السلطان بود. بعد به همراهى میرزا على اصغرخان اتابک اعظم از حبس خلاص شد و به تهران آمد و براى دفع شر ظل السلطان خودش را به میرزا على اصغرخان بست و مدت زیادى در اروپا خصوصا در پاریس اوقات خود را گذراند و در ترجمه و نشر کتابهاى مفید خیلى کار کرد. کتاب تاریخ بختیارى که یکى از کتب معتبرة ایران است به زحمت او تمام شده .

دوم آبان سال 1296 ( 24 اکتبر 1917) سردار اسعد بختیاری که با کمک موثر او به دوره استبداد صغیر پایان داده شده بود در گذشت و در اصفهان مدفون شد . مراسم ترحیم وی بسیار پر شکوه برگزار شد و به این مناسبت شهر اصفهان یک روز تعطیل شده بود .
    
استبداد صغیر با لغو مشروطیت از جانب محمد علیشاه که مورد پشتیبانی روسیه بود آغاز شده بود . به دستور محمدعلیشاه یک سرهنگ روس ساختمان مجلس در بهارستان را به توپ بسته بود که سردار اسعد با سواران ایل بختیاری عازم تهران شد و با کمک نیروهای دیگر و افراد مسلح که از شمال آمده بودند به سلطنت محمد علیشاه پایان داد و مشروطیت بار دیگر برقرار شد. در گذشت سردار اسعد همزمان با انقلاب بلشویکی ( توده ای ) در روسیه بود

عبدالحسین میرزا فرمانفرما

عبدالحسین میرزا فرمانفرما پسر فیروزمیرزا نصرت الدوله پسر عباس میرزا نایب السلطنه پسر فتحعلى شاه. وى در دهمین سال سلطنت ناصرالدینشاه(1274 قمرى) در تهران متولد شد. در جوانى خود را به ولیعهد, مظفرالدینشاه, نزدیک کرده و با دختر وى ازدواج کرد, وى یکى از بازیگران سیاست ایران در دوره اى طولانى بود, مشاغلى چون فرماندهى قشون آذربایجان و حکومت کرمان و بلوچستان در زمان ناصرالدینشاه و وزارت جنگ و حکومت فارس و کرمانشاه و کرمان در زمان مظفرالدینشاه, وزارت داخله و عدلیه در زمان محمد علیشاه, وزیر داخله در زمان احمد شاه را عهده دار بوده و بالاخره در سال 1294 خورشیدى رئیس الوزرا شد
بعد از به قدرت رسیدن رضاخان املاک فرمانفرما چون املاک دیگر توانمندان زمان بزور از آنها گرفته و به تملک رضاخان درآمد, در همان ایامى که مدرس را در زندان کاشمر اول مسموم و سپس خفه کردند, همان ماموران رضا شاه, یعنى سرپاسبان فولادى و جلاد معروف رضاشاه عباس مختارى معروف به عباس شش انگشتى در سمنان نصرت الدوله پسر فرمانفرما را هم اول مسموم و سپس خفه کردند
فرمانفرما چند روزى پس از اینکه که رضا شاه پیغام فرستاده بود ¨املاک کرمانشاه, همدان و اسدآباد را به دفتر اختصاصى بفروشید¨ براثر سکته فوت کرد. بغیر از نصرت الدوله تعداد زیادى از خانواده وى در سیاست ایران به نحوى فعال بودند که سرشناسترین آنها پسر دیگرش محمدولى میرزا فرمانفرما و دخترش مریم فیروز و نوه اش مظفر فیروز بودند


سید حسن تقى زاده

سید حسن تقى زاده از مشروطه خواهان رادیکال بود, وى در آغاز قیام تبریز خود را از طریق روسیه به آنجا رساند, بعداز فتح تهران توسط مجاهدین گیلان و اصفهان به تهران آمد, وى یکى از چهره هاى فعال دوران مشروطیت بود,در اولین مجلس شورایملى در تصویب لایحه کسر حقوق و مستمرى محمد علیشاه نقش اصلى را داشت. بعداز به توپ بستن مجلس او و تعدادى از نمایندگان مجلس و روزنامه نگاران چون مرتضى قلى خان نائینىو و بهاالواعظین, على اکبر دهخدا و میرزا سید حسن مدیر روزنامه حبل المتین به سفارت انگلیس پناهنده شدند. سفارت انگلیس از دولت ایران خواست که ضمانتنامه براى امنیت جانى و مالى متحصنین داده شود و به آنها اجازه خروج از ایران را بدهند. ضمانتنامه با امضا محمدعلیشاه صادر شد و تقى زاده به همراه معاضدالسلطنه, دهخدا و سه نفر دیگر ازمتحصنین به همراه مامورین سفارت انگلیس به رشت رفته و از آنجا به خارج رفتند. وى بعد ها از بازیگران اصلى در خلع ید از محمدعلیشاه بود. در مجلس دوم وى لیدر جناح رادیکال نمایندگان مجلس بنام فراکسیون دمکرات یا ¨عامیون¨ بود.بعداز ترور آیت الله بهبهانى که به جناح محافطه کار مجلس یعنى فراکسیون اعتدالیون یا ¨ اجتماعیون¨تعلق داشت, وى را متهم به مشارکت در توطئه ترور نموده و وادار شد ایران را ترک نماید
بعداز چند سال اقامت در ترکیه , فرانسه, انگلیس و آمریکا به ایران بازگشت, و در دوره هاى چهارم و پنجم مجلس از تهران نماینده مجلس شد. در مجلس پنجم که اکثریت نمایندگان دست نشانده رضا خان طرح انقراض قاجاریه را مطرح کردند, تقى زاده به همراه مستوفى الممالک, دکتر مصدق, مدرس و میرزا یحیى دولت آبادى تنها کسانى بودند که جرات مخالفت خود را با آن مطرح کرده و راى مخالف دادند
تقى زاده بعدها به همکارى با رضا شاه پرداخت و نتیجه این همکارى تمدید قرار داد خائنانه نفت ایران و انگلیس در سال 1933 مىباشد, همان قراردادى که مبارزه براى لغو آن توسط مردم به رهبرى دکتر مصدق زینت بخش تاریخ مبارزات مردم ما علیه استعمار انگلیس بوده  و هرسال ما پیروزى  آنرا در روز 29 اسفند بنام روز ملى شدن صنعت نفت  گرامى میداریم
تقى زاده به دلایلى بعدها متهم به ارتباط با انگلیس شد, یک دلیلش اینکه بعد از بتوپ بستن مجلس در حالیکه اکثر مشروطه خواهانى که دستگیر شدند اعدام و یا تبعید گردیدند, تقى زاده که به سفارت انگلیس پناهنده شده بود تحت حمایت انگلیسیها و تضمین جانى از طرف محمد علیشاه به خارج رفت. دیگرى نقش او بسال 1933 در امضاى قرارداد تمدید امتیاز نفت


ملک المتکلمین

حاجى میرزا نصرت الله ملک المتکلمین فرزند میرزا محسن بهشتى, از خطباى مشهور دوره انقلاب مشروطیت, مدتى در هندوستان بود و در آنجا کتابى بنام من الخلق الى الخلق نوشت, که انتشار آن موجب اخراجش توسط انگلیسیها از هند گردید. زمانى که مجلس به فرمان محمدعلیشاه به توپ بسته شد او نیز به همراه بهبهانى,طباطبایى, خویى, حکیم الملک, مستشارالدوله, ممتازالدوله, بهاالواعظین, قاضى قزوینى, حاج میرزا ابراهیم آقا, داوودخان على آبادى, على اکبر ارداقى و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل با سوراخ کردن دیوار مجلس خود را به پارک امین الدوله رساندند, محسن خان امین الدوله به بهبهانى و طباطبایى و چند تن پناه داد ولى میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و دوسه نفر دیگر را بیرون کرد, و سپس با تلفن به باغشاه زنگ زده آنها را لو داد و متعاقب آن سربازان سر رسیده دستگیرشان کردند. صور اسرافیل و ملک المتکلمین در باغشاه در حضور خود محمدعلیشاه به دار آویخته

(وحیدالملک(میرزا عبدالحسین خان

پسر حاجى میرزا آقاخان پسر حاجى میرزا محمد مهدى حاکم کاشان پسر حاجى غفور شیبانى کاشانى. تحصیلات او چند سالى در هندوستان بوده و بعد براى تکمیل به لندن رفته پس از اتمام تحصیلات مخبر روزنامه ¨تایمز¨ انگلیس گردیده به ایران آمد
چون از اول عمر همیشه طرفدار آزادى ایران بود(و مخصوصا برادر او میرزا علیمحمدخان کاشى معروف به پرورش مدیر جریدة ¨پرورش¨ منطبعة مصر از معاریف منورالافکار دورة ناصرى و مظفرى بود) به مجرد ورود به ایران با سایر احرار همقطار شد و مشغول کار شد. گذشته از ترتیبات علمى براى خبرنگارى که اخبار را برمنافع ملیون و حقیقت واقع را با اینکه برخلاف میل سفیر انگلیس در تهران بود به لندن مخابره مىکرد بهمین جهت بود که در سال 1327 موافق با دورة آزادى تهران از شغل مخبرى خارج و از طرف ملیون وکیل تهران در مجلس دوم گردید و جزو فرقة دمکرات معرفى شد و نیز در وزارت معارف در هیئت شورائى عضو گردید و معلم علم حقوق در مدرسه دارالفنون و زبان انگلیسى نیز گردید
پس از انفصال مجلس(1330) به دست ابوالقاسم خان ناصرالملک از ایران تبعید گردید و به فرنگستان مسافرت کرد و مدت یک سال و نیم در اروپا بود. در مجلس سوم 1333 از تهران وکیل شد.از اشخاص تربیت شده عالم دوره جدید ایران است و از معاریف فرقه دمکرات


سید حسین کزازى

آقا سید حسین در دوره دوم مجلس شوراى ملى(1327) ازکرمانشاه به سمت وکیل منتخب گردید و در موقع تعیین فرق پارلمانى در جزو فرقة دمکرات معرفى شد. پس از بسته شدن مجلس در سال 1329 ایشان هم به امر میرزا ابوالقاسم خان ناصرالملک نایب السلطنة وقت خیال دستگیرى داشتند. مشارالیه پس از اطلاع برقضیه مدتى در قریه قلهک مخفى بود و بعد به کرمانشاه مسافرت کرد و در آنجا نیز بواسطه فعالیت شخصى راجع به ترتیبات داخلى فرقه دمکرات خیلى زحمت کشید
براى دورة سوم مجلس در 1333 هم از کرمانشاه وکیل شده دومرتبه به تهران آمد و در محرم 1334 در موقعى که قشون روس به طرف تهران در حرکت بود با سایر وکلا مجلس حرکت کرده در همه جا با سایر رفقا همقدم و همراه بود


سید محمد رضا مساوات

اهل برازجان شیراز مىباشد. در موقعى که علماى تهران در تاریخ 1323 براى ضدیت با عین الدوله و مطالبة اصلاحات اساسى در زاویه حضرت عبدالعظیم متحصن بودند او هم جزو سایر علما در آنجا بود. بعد از آمدن به تهران براى رساندن مطالب حقه به گوش اهالى شبنامه هاى او در تاریخ مشروطیت ایران یکى از مسائل عمده است( چون در آن زمان روزنامه نبود شبنامه با مرکب ژلاتین چاپ و مخفیانه منتشر مى شد
در دوره اول مشروطیت روزنامه ¨مساوات¨ را منتشر مىکرد, بدین جهت به مساوات معروف شد. پس از توپ بستن مجلس در 1326 از خوف دستگیرى مخفیانه از تهران مسافرت کرد و به زحمت زیاد خود را به تبریز رساند و با سایر احرار مشغول امورات ملى شد. در دوره دوم مجلس وکیل از طرف تبریز و در دوره سوم از تهران منتخب گردید. در 1334 با مهاجرین احرار از تهران حرکت کرد. در مجلس دوم وى عضو فراکسیون رادیکال بنام دمکرات یا عامیون بود که در اقلیت بودند. اکثریت مجلس در دست جناح محافظه کار بنام اعتدالیون یا اجتماعیون به رهبرى فکرى آیت الله بهبهانى بود

(مستوفى الممالک(میرزا حسن خان


میرزا حسن مستوفى الممالک فرزند مرحوم میرزا یوسف مستوفى الممالک که  یکى از صدور معروف عصر ناصرالدین شاه بود. میرزا حسن در اوایل مشروطیت در فرنگستان اقامت داشته و بعداز اعلان مشروطیت و فتوحات ملیه وارد ایران شده و در موقع انتخاب نایب السلطنه در 1327 ایشان هم جزو نامزدهاى نیابت سلطنت بوده , ولى بواسطه عدم موافقت اکثریت مجلس دوم که غالبا ازحزب اعتدال ترکیب یافته بود در اقلیت مانده  ولى در همان حین ریاست وزرا و دولت را عهده دار بودند و در دوره کابینه ایشان بود که کار خلع سلاح و بمباردمان ستارخان در پارک اتابیک انجام گرفت
وى در مجموع دوازده بار به نخست وزیرى رسید , چندین بار وزیر خارجه و چندین بار وزیر داخله, دو بار وزیر مشاور در کابینه هاى عین الدوله و مشیرالدوله بوده و پنج بار وکیل مجلس شوراى ملى و یکبار نیز وزارت دربار احمد شاه قاجار را بعهده داشته است. و در دوره پنجم مجلس از طرف نمایندگان به ریاست مجلس برگزیده شد, لیکن آنرا نپذیرفت, چون نمىخواست در مجلسى که به انقراض سلسله قاجاریه و ظهور سلسله پهلوى راى میداد مقام ریاست داشته باشد


وثوق الدوله

وثوق الدوله به سال 1254 خورشیدى در تهران متولد شد, پدر او میرزا ابراهیم خان معتمد السلطنه بود, وى برادر احمد قوام(قوام السلطنه) بود. در مجلس اول شوراى ملى از طرف تجار تهران وکیل شد, بعداز به توپ بستن مجلس دوم و دوران استبداد صغیر برعکس دیگر نمایندگان مجلس که زندانى یا تحت تعقیب بودند کسى با وى کارى نداشت
وثوق الدوله صدر اعظم دهه 1290 که در پی امضای قرارداد 9 اوت 1919 ( مرداد 1298) با دولت انگلستان که اگر به اجرا در می آمد ایران تحت الحمایه آن دولت می شد و مخالفت بعضی رجال و مجلس با آن در تیرماه 1299 کناره گیری کرده و به اروپا رفته بود در اسفند سال 1304 و دو روزمانده به نوروز 1305 پس از انتقال سلطنت به خاندان پهلوی به ایران بازگشت که بعدا هم مقام فرهنگی به او داده شد!.
    
وثوق الدوله و تنی چند از وزیرانش برای امضای قرار داد تحت سرپرستی انگلستان قرار گرفتن ایران ، از آن دولت رشوه نقدی گرفته بودند و چون می دانستند که روزی باید پاسخ این عمل خود را بدهند که در عرف بین المللی خیانت به وطن بشمار می آیداز دولت انگلستان تضمین گرفته بودند که در صورت لزوم به آنان در خاک خود پناهندگی بدهد. این رشوه بعدا از آنان اخذ و به صندوق دولت ریخته شد.
    
وی که از طریق دوستان انگلیسی خود آگاه شده بود که روسیه در آستانه تحولات عظیمی است در تابستان 1295 (1916) روسها را قانع کرد که تا پایان جنگ جهانی اول بمانند انگلستان از به دست گرفتن امور نظارت بر ارتش و مالیه ایران صرفنظر کنند که پذیرفتند. وثوق الدوله چند ماه بعد در اسفند همین سال سید ضیاء طباطبایی یزدی را در صدر هیاتی از جانب خود برای عقد یک رشته قرارداد در زمینه های مختلف به روسیه فرستاد و سید ضیاء طبق نوشته خود او تجربه سیاسی فراوان از این سفر به دست آورد.
    
اگر قرارداد اوت 1919 به تصویب مجلس رسیده بود این احتمال وجود داشت که به همان گونه که انگلیسی ها در جزیرة العرب هر رئیس قبیله را امیر امارت کردند که اینک کشور هایی کوچکتر از یک شهر شده اند و در این دنیای آشفته و بی قانون ناچار به داشتن حامی هستند در ایران هم رئیس هر ایل و عشیره را ایلخان و دارای استقلال داخلی می کردند و


دهم فروردین 1299 ( 30 مارس 1920 ) وثوق الدوله مخالفان قرارداد 9 اوت 1919 را که با انگلستان امضاء کرده بود مردمی خواند که معنای وطندوستی را نمی دانند و اشاره کرد که این قرارداد مورد حمایت و تایید وطندوستان است ! . این قرارداد که مجلس آن را نپذیرفته بود ایران را دربست تحت الحمایه انگلستان قرار می داد. در فصل امور نظامی ، این قرارداد مقرر می داشت که تسلیحات نظامی ایران باید به تصویب و صلاحدید انگلستان از هند تامین شود ، آموزش و ترفیع افسران ایرانی زیر نظر انگلیسی ها و عوامل هندی آنان صورت گیرد و امور مالی ارتش زیر نظر افسران انگلیسی باشد


محمد علیشاه قاجار

     محمدعلی شاه نخستین فردی بود که به رعایت قانون اساسی سوگند یاد کرد و شاه شد ، ولی زودتر از همه زیر سوگند خود زد و مشروطیت را تعطیل کرد
مظفرالدین شاه در 1285 شمس 1906 میلادی درگذشت و محمد علی میرزا که در تبریز متولد شده بود و مادرش دختر میرزا تقی خان امیر کبیر بود در سال 1313 قمری، 1896 به ولیعهدی برگزیده شده بود و در این شهر جنایات بیشماری انجام داده بود در تهران به تخت سلطنت نشست و استبداد صغیر را آغاز کرد
در 22 آبان ماه سال 1287 خورشیدی (13 نوامبر 1908 میلادی) در اجتماع مخالفان مشروطیت در باغشاه، شیخ فضل الله نوری مشروطیت را مغایر مشروعیت اعلام داشت و حاضران در آن جمع سپس به امضای نامه ای در آن زمینه خطاب به شاه که در همان محل اقامت داشت پرداختند.     شیخ فضل الله این موضوع را پنج روز بعد در همان اجتماع تکرار کرد که شماری از حاضران به تاسی از او از محمدعلیشاه که آماده شنیدن چنین پیشنهادی بود مصرانه خواستند که مشروطیت را ملغی سازد. محمدعلیشاه یک روز بعد (28 آبان) مشروطیت را کان لم یکن اعلام داشت و تاکید کرد که به درخواست متقاضیان به ویژه توصیه روحانیون این تصمیم را گرفته است      در پی این اقدام محمد علی شاه، در مناطق مختلف کشور از جمله گیلان، اصفهان و آذربایجان حامیان مشروطیت بپاخاستند و مسلحانه عازم تهران شدند و محمد علیشاه را فراری دادند و مشروطیت را احیاء کردند
جالب اینکه محمد علیشاه براى اقداماتش به استخاره هم متوسل مىشد. و سید ابوطالب موسوى زنجانى که از مخالفان مشروطه بود برایش استخاره مىکرد. و پاسخها را طبق میل و نظر خویش براىشاه مىفرستاد. در یکى ازاین استخاره ها محمد علیشاه مىنویسد:¨ پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه جبریه مردم را اسکات نمایم خوبست و صلاح است استخاره خوب بیاید و الا فلا یا دلیل المتحرین یاالله¨ و سید ابوطالب در پاسخ مىنویسد: نترسید ما با شما هستیم , کارها را مىبینیم و حرفها را مىشنویم, اینکار باید اقدام شود, غلبه قطعى است اگرچه زحمت در اول داشته باشد محمد علیشاه که بعد از فتح تهران به روسیه فرار کرد, مدتى در آنجا بسر برد سپس به اتریش رفت و با مستمرى دولت ایران زندگى میکرد. اما روسها که نفوذ خود را در ایران روزبروز بیشتر ازدست مىدادند وى را تحریک کرده تا براى بدست آوردن تخت و تاج از دست رفته به ایران لشگر کشى کند. در تیرماه 1290 وى با کشتى روسى به حوالى گرگان رفته و همزمان برادرش سالاردوله ازطریق عثمانى وارد کرمانشاه شد. اما قواى آنها در برابر قواى دولتى ایران شکست خورد و محمد علیشاه به ادسا در روسیه فرارکرد , و تا انقلاب روسیه در آنجا بود و بعد از انقلاب از آنجا فرار و به استانبول رفت. بعداز استقرار حکومت کمال آتاتورک در ترکیه به سان رمو در ایتالیا عزیمت کرد و تا آخر عمر در آنجا زیست. محمدعلیشاه در اواخر فروردین سال 1304 خورشیدى در سن پنجاه و سه سالگى درگذشت

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)